نوجوانی [[شهید علی پورحبیبپور حبیب]]
ظرفها را از مادر گرفت، شست و گفت: دستات دیگه حساسیت گرفته مادر. مادر رفت سراغ غذا که روی گاز بود. پسر دنبال مادر رفت؛ مثل این که می خواست به مادرش چیزی بگوید. رفت کنار مادر و خیلی مودب گفت: مادر چرا اسمم را گذاشتید فرزام؟! چرا علی نه؟! حسین نه ؟! ... و ادامه داد که:« آخه آدم با شنیدن فرزام، یاد هیچ انسان خوبی نمی افته! من اصلاً صاحب اسمم رو نمی شناسم که بهش افتخار کنم!» از همان روز به بعد بود که همه، علی صدایش می زدند .<ref>آب زیر کاه، صفحه:37</ref><ref>نرم افزار نشانه ، کانون فاطمه الزهرا شهرضا</ref>
منبع: آب زیر کاه، صفحه:37==پانویس== موضوع : خانواده ، نامگذاری فرزند منبع : نرم افزار نشانه ، کانون فاطمه الزهرا شهرضا<references />