ویرایش‌ها

شهید مجتبی ذوالفقار نسب

۲۳۵ بایت حذف‌شده، ‏۱۶ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۴۴
rId4
==زندگ ی زندگی نامه :==
شهید مجتبی ذوالفقار نسب، هشتم خرداد ماه ۱۳۵۶ در جهرم دیده به جهان گشود.وی پس از گذراندن تحصیلات متوسطه در جهرم، بهمن ۱۳۷۵ در دانشگاه افسری امام علی علیه السلام پذیرفته شد.
شهید ذوالفقار نسب ۲۸ اسفندماه ۹۴ داوطلبانه به مأموریت مستشاری در [[سوریه]] اعزام و ۲۱ فروردین ماه ۱۳۹۵ در درگیری با جبهه تکفیری النصره، به خ یل شهدای مدافع حرم حضرت زینب سلام الله علیها، پیوست و مراسم تشییع و تدفین این شهید گرانقدر روزپنجشنبه ۲۶ فروردین ماه در جهرم برگزار شد.
==وص ی ت نامه وصیت‌نامه :==
سلام به پدر و مادر عز ی زم عزیزم و همچن ی ن همچنین برادران بزرگوام بزرگوارم و خواهران نازن ی نمنازنینم
اکنون که اکنون‌که از جمع شما به سرا ی باق ی سرای باقی رفتم، بدان ی د بدانید که با قلب ی قلبی مطمئن و آرام به هدف ی هدفی که سال‌ها منتظرش بودم رس ی دم رسیدم. از برادرانم م ی خواهم می‌خواهم که از بچه‌ها ی م بچه‌هایم مراقبت کنند تا بو ی بوی پدر را از عموها ی شان عموهایشان استشمام کنند. مراسم‌ها ی م مراسم‌هایم را ساده برگزار کن ی د کنید و فقط برا ی برای امام حس ی ن حسین و عق ی له بن ی‌ هاشم گر ی ه کن ی د؛ جزع فزع نکن ی د عقیله بنی‌هاشم گریه کنید؛ جزع‌فزع نکنید . به ی ار ی یاری خدا اگر جا ی جای من خوب بود و اجازه داشتم ان‌شاءالله شفاعت همه شما را شمارا خواهم کرد. ان‌شاءالله پره ی زگار باش ی د پرهیزگار باشید و تقوا پ ی شه کن ی د تقواپیشه کنید و بدان ی د کل ی د بدانید کلید اسرار نماز اول وقت است. برادرانم را به حفظ ح ی ا حیا و خواهرانم را به حفظ حجاب اسلام ی اسلامی و همه را به خوردن لقمه حلال وص ی ت م ی‌ کنم؛ وصیت می‌‌کنم؛ همه شما عز ی زان عزیزان را به سبقت در کارها ی خ ی ر کارهای خیر و صله رحم صله‌رحم سفارش م ی‌ کنم می‌کنم . دوستان و همکاران را سلام برسان ی د برسانید و از آنها برا ی آن‌ها برای من طلب حل ی ت کن ی د، حلالیت کنید، خانواده همسر را سلام برسان ی د برسانید و بگو یی د بگویید اگر شه ی د شهید شدم برا ی م برایم فاتحه بخوان ی د بخوانید .
==خاطرات و گزارشات گزارش‌ها :==
همسر شه ی د شهید سرهنگ مجتب ی ذوالفقارنسب مجتبی ذوالفقار نسب در دلنوشته ا ی دل نوشته‌ای خطاب به حضرت ول ی ولی امر چن ی ن چنین آورده است :
با عرض سلام و تبر ی ک تبریک و تهن ی ت تهنیت خدمت مولا ی م ول ی عصر صاحب الزمان مولایم ولی‌عصر صاحب‌الزمان (عج)
« کلنا عباسک ی ا ز ی نب» یا زینب» رهبرا ؛ شاهد باش که مجتبا ی مجتبای من با عزم ی عزمی راسخ و ن ی ت ی نیتی خالصانه و داوطلبانه برا ی برای دفاع از حرم عق ی له بن ی هاشم عقیله بنی‌هاشم و عمه سادات پا ی پای به م ی دان میدان مبارزه نهاد و تا آخر ی ن نفس تاآخرین‌نفس در دفاع از حرم عمه‌تان ا ی ستاد ایستاد و جان خود را خالصانه در ا ی ن این راه فدا کرد .
س ی دا؛ سیدا؛ مطمئن باش تا جوانان ی جوانانی همانند مجتبا مجتبی در ا ی ران اسلام ی ایران اسلامی هستند نم ی گذرند حت ی ی ک نمی‌گذارند حتی یک آجر از حرم مطهر کم شود و اجازه نم ی‌ دهند نمی‌دهند که پا ی پای نحس و نجس تکف ی ر ی‌ ها تکفیری‌ها به حرم باز شود و در مقابل تمام کج‌رو ی‌ ها کج‌روی‌ها و کج‌فهم ی‌ ها م ی‌ ا ی ستند کج‌فهمی‌ها می‌ایستند .
آقا ی آقای من؛ به عمه‌تان عق ی له بن ی هاشم عقیله بنی‌هاشم بفرما که دو فرزند نوجوان مجتب ی مجتبی را چنان ترب ی ت م ی‌ کنم تربیت می‌کنم تا همچون پدرشان در رکابتان تا رفع تمام پل ی د ی‌ ها پلیدی‌ها و ظلم و جورها مبارزه کنند و در راه حس ی ن درراه حسین بن عل ی عل ی ه السلام علی علیه‌السلام فدا شوند و جانشان را تقد ی م تقدیم به قاسم بن الحسن نما ی ند احسن نمایند .
خداوندا؛ ا ی ن هد ی ه این هدیه کوچک را از خانواده ما قبول فرما و به ما صبر جز ی ل عنا ی ت جزیل عنایت کن تا غم سنگ ی ن سنگین هجران مجتب ی مجتبی را تحمل نما یی م نماییم و بتوان ی م بتوانیم در برابر تمام صحنه‌ها ی صحنه‌های افراد کج فهم ا ی ستادگ ی کن ی م کج‌فهم ایستادگی کنیم و ا ی ن این بار سنگ ی ن سنگین امانت را به سر منزل سرمنزل مقصود و قرب اله ی ببر ی م الهی ببریم.
فرزند شه ی د مجتب ی ذوالفقارنسب ن ی ز شهید مجتبی ذوالفقار نسب نیز در دلنوشته ا ی دل نوشته‌ای خطاب به پدر شه ی د شهید خود آورده است :
« به نام خدا ی شه ی دان خدای شهیدان . بابا ی بابای خوبم سلام؛ خوش آمد ی خوش‌آمدی ، شهادتت مبارک. خ ی ل خیل ی دلم برا ی ت تنگ شده، خ ی ل ی برایت تنگ‌شده، خیلی زودتر از ا ی نها این‌ها منتظرت بودم. فکر م ی‌ کردم برا می‌کردم به را ی ع ی د م ی‌ آ یی عید می‌آ‌یی. من و داداش عباس کنار سفره هفت س ی ن برا ی ت هفت‌سین برایت دعا کرد ی م، کردیم، هر وقت کس ی کسی در م ی‌ زد می‌زد دعا م ی‌ کرد ی م می‌کردیم تو باش ی باشی ، مامان م ی‌ گفت با با جانتان می‌گفت باباجانتان رفته از حرم حضرت ز ی نب سلام الله عل ی ها زینب سلام‌الله علیها دفاع کنه، آخه دشمنا م ی‌ خوان می‌خواند اون‌رو خراب کنن .
بابا ی شه ی دم بابای شهیدم حالا د ی گه به جا ی دیگه به‌جای تو با ی د باید به عکست نگاه کنم؛ اگه دل منو و داداش عباس برا ی ت برایت تنگ شد با ی د باید چکار کنم. ی ادمان یادمان نرفته ما رو بغل م ی‌ کرد ی می‌کردی و م ی‌ بوس ی د ی می‌بوسیدی. بابا جون عز ی زم، عزیزم، نگران ما هم نباش مردم همه آمده‌اند تا ما تنها نباش ی م؛ نباشیم؛ نگران مامان هم نباش، حالا د ی گه دیگه خود م خودم مرد خونه شدم و از اون و داداش عباس مراقبت م ی‌ کنم می‌کنم . بابا جون مهربونم تو هم برا ی برای ما خ ی ل ی خیلی دعا کن؛ همه م ی‌ می گن که پ ی ش پیش امام حس ی ن عل ی ه السلام رفت ی حسین علیه‌السلام رفتی. سلام منو و داداش عباس رو به آقا برسون و بهش بگو اگر چه اگرچه دشمنان، پدرم را از من گرفتند ول ی ولی مردانه تا پا ی پای جان ا ی ستاده‌ ایستاده‌ و گوش به فرمان گوش‌به‌فرمان پدرم س ی دعل ی خواه ی م سید علی خواهیم بود. دوستت دارم بابا.»
==نگارخانه تصاویر==
۸۲
ویرایش