ویرایش‌ها

شهید مجتبی ذوالفقار نسب

۱۶۸ بایت حذف‌شده، ‏۱۶ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۴۴
اکنون‌که از جمع شما به سرای باقی رفتم، بدانید که با قلبی مطمئن و آرام به هدفی که سال‌ها منتظرش بودم رسیدم. از برادرانم می‌خواهم که از بچه‌هایم مراقبت کنند تا بوی پدر را از عموهایشان استشمام کنند. مراسم‌هایم را ساده برگزار کنید و فقط برای امام حسین و عقیله بنی‌هاشم گریه کنید؛ جزع‌فزع نکنید . به یاری خدا اگر جای من خوب بود و اجازه داشتم ان‌شاءالله شفاعت همه شمارا خواهم کرد. ان‌شاءالله پرهیزگار باشید و تقواپیشه کنید و بدانید کلید اسرار نماز اول وقت است. برادرانم را به حفظ حیا و خواهرانم را به حفظ حجاب اسلامی و همه را به خوردن لقمه حلال وصیت می‌‌کنم؛ همه شما عزیزان را به سبقت در کارهای خیر و صله‌رحم سفارش می‌کنم . دوستان و همکاران را سلام برسانید و از آن‌ها برای من طلب حلالیت کنید، خانواده همسر را سلام برسانید و بگویید اگر شهید شدم برایم فاتحه بخوانید .
==خاطرات و گزارشات گزارش‌ها :==
همسر شه ی د شهید سرهنگ مجتب ی ذوالفقارنسب مجتبی ذوالفقار نسب در دلنوشته ا ی دل نوشته‌ای خطاب به حضرت ول ی ولی امر چن ی ن چنین آورده است :
با عرض سلام و تبر ی ک تبریک و تهن ی ت تهنیت خدمت مولا ی م ول ی عصر صاحب الزمان مولایم ولی‌عصر صاحب‌الزمان (عج)
« کلنا عباسک ی ا ز ی نب» یا زینب» رهبرا ؛ شاهد باش که مجتبا ی مجتبای من با عزم ی عزمی راسخ و ن ی ت ی نیتی خالصانه و داوطلبانه برا ی برای دفاع از حرم عق ی له بن ی هاشم عقیله بنی‌هاشم و عمه سادات پا ی پای به م ی دان میدان مبارزه نهاد و تا آخر ی ن نفس تاآخرین‌نفس در دفاع از حرم عمه‌تان ا ی ستاد ایستاد و جان خود را خالصانه در ا ی ن این راه فدا کرد .
س ی دا؛ سیدا؛ مطمئن باش تا جوانان ی جوانانی همانند مجتبا مجتبی در ا ی ران اسلام ی ایران اسلامی هستند نم ی گذرند حت ی ی ک نمی‌گذارند حتی یک آجر از حرم مطهر کم شود و اجازه نم ی‌ دهند نمی‌دهند که پا ی پای نحس و نجس تکف ی ر ی‌ ها تکفیری‌ها به حرم باز شود و در مقابل تمام کج‌رو ی‌ ها کج‌روی‌ها و کج‌فهم ی‌ ها م ی‌ ا ی ستند کج‌فهمی‌ها می‌ایستند .
آقا ی آقای من؛ به عمه‌تان عق ی له بن ی هاشم عقیله بنی‌هاشم بفرما که دو فرزند نوجوان مجتب ی مجتبی را چنان ترب ی ت م ی‌ کنم تربیت می‌کنم تا همچون پدرشان در رکابتان تا رفع تمام پل ی د ی‌ ها پلیدی‌ها و ظلم و جورها مبارزه کنند و در راه حس ی ن درراه حسین بن عل ی عل ی ه السلام علی علیه‌السلام فدا شوند و جانشان را تقد ی م تقدیم به قاسم بن الحسن نما ی ند احسن نمایند .
خداوندا؛ ا ی ن هد ی ه این هدیه کوچک را از خانواده ما قبول فرما و به ما صبر جز ی ل عنا ی ت جزیل عنایت کن تا غم سنگ ی ن سنگین هجران مجتب ی مجتبی را تحمل نما یی م نماییم و بتوان ی م بتوانیم در برابر تمام صحنه‌ها ی صحنه‌های افراد کج فهم ا ی ستادگ ی کن ی م کج‌فهم ایستادگی کنیم و ا ی ن این بار سنگ ی ن سنگین امانت را به سر منزل سرمنزل مقصود و قرب اله ی ببر ی م الهی ببریم.
فرزند شه ی د مجتب ی ذوالفقارنسب ن ی ز شهید مجتبی ذوالفقار نسب نیز در دلنوشته ا ی دل نوشته‌ای خطاب به پدر شه ی د شهید خود آورده است :
« به نام خدا ی شه ی دان خدای شهیدان . بابا ی بابای خوبم سلام؛ خوش آمد ی خوش‌آمدی ، شهادتت مبارک. خ ی ل خیل ی دلم برا ی ت تنگ شده، خ ی ل ی برایت تنگ‌شده، خیلی زودتر از ا ی نها این‌ها منتظرت بودم. فکر م ی‌ کردم برا می‌کردم به را ی ع ی د م ی‌ آ یی عید می‌آ‌یی. من و داداش عباس کنار سفره هفت س ی ن برا ی ت هفت‌سین برایت دعا کرد ی م، کردیم، هر وقت کس ی کسی در م ی‌ زد می‌زد دعا م ی‌ کرد ی م می‌کردیم تو باش ی باشی ، مامان م ی‌ گفت با با جانتان می‌گفت باباجانتان رفته از حرم حضرت ز ی نب سلام الله عل ی ها زینب سلام‌الله علیها دفاع کنه، آخه دشمنا م ی‌ خوان می‌خواند اون‌رو خراب کنن .
بابا ی شه ی دم بابای شهیدم حالا د ی گه به جا ی دیگه به‌جای تو با ی د باید به عکست نگاه کنم؛ اگه دل منو و داداش عباس برا ی ت برایت تنگ شد با ی د باید چکار کنم. ی ادمان یادمان نرفته ما رو بغل م ی‌ کرد ی می‌کردی و م ی‌ بوس ی د ی می‌بوسیدی. بابا جون عز ی زم، عزیزم، نگران ما هم نباش مردم همه آمده‌اند تا ما تنها نباش ی م؛ نباشیم؛ نگران مامان هم نباش، حالا د ی گه دیگه خود م خودم مرد خونه شدم و از اون و داداش عباس مراقبت م ی‌ کنم می‌کنم . بابا جون مهربونم تو هم برا ی برای ما خ ی ل ی خیلی دعا کن؛ همه م ی‌ می گن که پ ی ش پیش امام حس ی ن عل ی ه السلام رفت ی حسین علیه‌السلام رفتی. سلام منو و داداش عباس رو به آقا برسون و بهش بگو اگر چه اگرچه دشمنان، پدرم را از من گرفتند ول ی ولی مردانه تا پا ی پای جان ا ی ستاده‌ ایستاده‌ و گوش به فرمان گوش‌به‌فرمان پدرم س ی دعل ی خواه ی م سید علی خواهیم بود. دوستت دارم بابا.»
==نگارخانه تصاویر==
۸۲
ویرایش