ویرایش‌ها

شهید مرتضی ساده میری

۱۲ بایت اضافه‌شده، ‏۲۰ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۳۱
شهیدمرتضی ساده میری
==زندگینامه ==
سا ل ۱۳۴۰ در یک خانواده مذهبی ایلام دیده به جهان گشود. زندگی در خانواده مذهبی وسنتی و وجود مشکلات اقتصادی،فرهنگی و...که آن روزها اکثریت مطلق خانواده های ایرانی از آن رنج می بردند؛مرتضی را نوجوانی سخت کوش وفعال بار آورده بود.پس از رسیدن به دوران کسب علم،تحصیلات را در ایلام آغاز کردو با موفقیت به پایان رساند.
==خاطرات==
*محمد کریمی نژاد
در تاریخ ۱۹/۱۲/۱۳۶۶،تیپ امیر المومنین(ع)طی یک کاروان بزرگ،متشکل از چند گردان،برای عملیات والفجر ۱۰،به منطقه عملیاتی شاخ شمیران کردستان،اعزام شد.آن زمان حدود شانزده سال داشتم،تاکنون در هیچ عملیاتی شرکت نداشتم و با مردان بزرگ که از همه تعلقات دنیایی گذشته بودند و چون مولایشان حسین(ع) جز به شهادت، به چیز دیگری فکر نمی کردند ،همراه شده بودم.
*همه دوستدارمرتضی
بچه ها خیلی مرتضی را دوست داشتند.چون هم شجاع بود و هم شوخ طبع . در خط مقدم جبهه و مرز چنگوله که بودیم ،شبانه یک عدد بلند گو را به پشت سنگر های دشمن می برد و در داخل بوته ها پنهان می کرد . از یکی از برادران که با زبان عربی آشنا یی داشت ، می خواست بعثی ها را دعوت به پناهنده شدن نماید .
*عاشق عملیات
هر روز دعا می کرد که عملیات شود . تا اینکه در منطقه مهران عملیات شروع شد.او فرمانده بود و اجازه شرکت در عملیات را نداشت. از فرماندهی گردان تقاضا کرد که اجازه شرکت در عملیات را به او بدهند، اما با در خواست ایشان موافقت نکردند .
*بسیجی های تپه۲۰۳
رزمندگان ایلام،خصوصا بسیجی های تپه ی ۲۰۳ در منطقه ی عمومی چنگوله در جنوب شرقی این تپه را خوب می شناسد.چه بسیار بودند دلاوران خطه ایلام، که در مصاف با دشمن اسلام وایران ، روی این ارتفاعات به شهادت رسیدند . تک تیر اندازهای حرفه ای دشمن ، به دلیل نزدیکی به خطوط دفاعی ما ،مجال سر بلند کردن از کانال و سنگر ها را به کسی نمی دادند. در فرماندهی قرار گاه تیپ،تصمیم براین شده بود تا در این منطقه ،ضربه ای ناگهانی به دشمن وارد شود ؛ به نحوی که روحیه آنان تضعیف گردد . ماموریت اجرای این کار به بنده و محسن کریمی داده شد ، ما طرح نفوذ به داخل سنگرهای نگهبانی دشمن را تنظیم کردیم.نیروهای اطلاعات عملیات و گردان با مجموعه ای در حدود دو دسته،آمادگی پشتیبانی از این حرکت نفوذی را داشتند.
*سنگرخالی دشمن
با عبور از موانع دفاعی دشمن ، وارد سنگری شدیم که هنوز کار نگهبانی آن شروع نشده بود . دو نفر بودیم . تا ساعت ۹ شب ، منتظر پست نگهبانی ماندیم . ساعت ۹ با فرماندهی تماس گرفتیم که کسی برای نگهبانی به این سنگر نمی آید . دستور دادند تا ساعت ۳۰/۹ آنجا باشیم . بعد از چند دقیقه ،سر و صدای جمعی که از سنگرهای استراحت به سوی این سنگر می آمدند بلند شد . هفت نفر بودند ،آنان به در سنگری که ما در آن کمین کرده بودیم رسیدند ، بلند شدیم . وقتی ما را دیدند چنان شکه شدند که انگار برقشان گرفته.همزمان با بستن دو رگبار اطراف آنان ، هر هفت نفر نقش زمین شدند.نیروهای سنگر استراحت به دلیل در گیری و تیر اندازی همیشگی نیروهای دشمن و ما،به فکر وقوع چنین حادثه ای نیفتادند و عکس العملی هم از خود نشان ندادند.آنان تا روز بعد و ساعت ۱۰ صبح، این قضیه نشدند.نیروهای ما از خط دفاعی خود؛جنازه های دشمن را می دیدند.
۵۳۴
ویرایش