[[پرونده:Photo 2019-12-14 18-22-52.jpg|400px|بیقاب|وسط]]
محمد جعفر نصر اصفهاني
نام پدر: تقي
==خاطرات==
*خاطره
یه گروه تشکیل داده بود که ماموریت ویژه ای داشت. بچه های این گروه از طرف رهبرشون مامور بودن با دانشجو هایی که تو بعضی از زمینه ها ضعیف هستن، هم اتاق بشن و بعد از اینکه با طرف صمیمی شدن، یواش یواش مسایل اعتقادی و دینی رو بهش یاد بدن. اولش فکر می کردیم این کار بی فایده باشه؛ ولی بعداً نتایجش رو دیدیم. مثلا بعضی از دانشجوها که حتی اعتقادی به حفظ ظاهر و پوشیدن لباس مناسب شأنشون نداشتن، بعد از یه مدتی نماز شب می خوندن. حتی بعضی ها اونقدر پیشرفت داشتن که لیاقت شهادت پیدا کردن. بعضی ها هم یه مسئولیت هایی گرفتن که به هر کس نمی دادن و در ظاهر بالاتر از سن خدمتی شون بود .
منبع:
كتاب مرد ره از انتشارات و مركز انقلاب اسلامي سال 1380
كتاب جانم فداي اسلام از انتشارات عقيدتي سياسي ارتش1378.
*باجناق خودم
پیشنهاد دادم که بیاید با خودم باجناق شود. و همین مقدمه ای برای ازدواجش شد.
به مادر خانمم گفتم: این رفیق ما، جعفر آقا، از مال دنیا چیزی غیر از یک دوربین عکاسی نداره.
گفت: مادر، اینها مال دنیاست؛ بگو ببینم از دین و ایمان چی داره؟
گفتم: از این جهت که هر چی بگم کم گفتم! ما که به گرد پای او هم نمی رسیم.
گفت: خدا حفظش کنه. من هم دنبال همچین دامادی بودم.<ref> دو نیمه سیب، موسسه مطاف عشق</ref>
*پند نامه
خدایا!
بخاطر ارادتی که به صدیقه کبری حضرت زهرا(س) دارم، اگر دست خالی بسویت می آیم مراببخش و قبولم فرما.
== گالری تصاویر ==
<gallery>
</gallery>
==پانویس==
<references/>