اینقدر این مرد صلابت و شجاعت و شهامت داشت که انسان به حالش غبطه می خورد. به خدا وجود پاکش ، انگار زره ای ترس از مرگ نداشت در او ذره ای وابستگی به دنیا و پول، ثروت، خانواده و منصب و مقام نبود، همین طور پاک و معصوم تا آخرین دم که شهید شد.
می گفتند اسم افرادی از جمله خانواده اش را برده بود که در آخرت شفاعتشان می کنم. جسم پاک و باصفایش، مثل شیر آنقدر جنگیده بود و در عملیات شرکت کرده بود که دیگر حرف نداشت و یک سرمایه بزرگ بود برای انقلاب. یک فرمانده بزرگ و غنی، مانند مالک اشتر، جسور و بی باک هنگام رزم. کلامش قاطع و برنده بود و پشت بیسیم مو بر تن دشمن راست می کرد. کلامش در هدایت عملیات بی نظیر بود. آنقدر برخوردش با بچه های بسیج خوب و عالی بود که شیفته اش شده بودند، مخلص، پاک و بدون وابستگی به دنیا و آنچه مادیات دنیا است.
این عزیز، این گونه شربت شیرین شهادت را نوشید. جایش در بین ما خیلی خالی است و بسیار یادش خواهیم کرد و یادش را در ادامه راهش به اثبات خواهیم رساند...<ref>ستارگان آسمان گمنامی، نوشته ی محمد علی صمدی، نشر فرهنگسرای اندیشه،تهران-۱۳۷۸ش</ref>
==پانویس==منبعستارگان آسمان گمنامی، نوشته ی محمد علی صمدی، نشر فرهنگسرای اندیشه،تهران-۱۳۷۸ش<references/>