مدتی بود که ظرف های شام بچه ها می بایست هر صبح توسط شهردار چادر شسته و تمیز می شد. همه از ظرف های شسته شده و پوتین های واکس زده شان صحبت می کردند.
یک شب که برای وضو گرفتن از خواب بلند شدم، متوجه شدم کسی در حال شستن ظروف است و پوتین های کثیف نیز در کنارش قرار دارد. متوجه شدم که این همان شهردار چادر است، جلو رفته و دست بر روی شانه اش گذاشتم و گفتم: «برادر کمک لازم نداری؟» ناگهان سردار ذبیح الله عالی در حالی که ظرف های شسته شده را به چادر بازمی گرداند، با گذاشتن دست بر روی بینی اش مرا به سکوت واداشت.
باورم نمی شد که سردار لشگر با این اخلاص در حال جنگ باشد و دیگر افراد جامعه حتی ذره ای از این خلوص معنوی راحتی در معاشرت های دوستانشان هم نداشته باشند.منبع: <ref>ماهنامه سبزسرخموضوع : اخلاقی ، تواضع</ref> ==پانویس==<references/>