شهید تاج محمد پاسبان: تفاوت بین نسخهها
Mehtari9705 (بحث | مشارکتها) (صفحهای جدید حاوی «تاریخ تولد : 1344/03/08 نام : تاجمحمد محل تولد : تربت جام نام خانوادگی : پاسبان...» ایجاد کرد) |
Jafari9809 (بحث | مشارکتها) |
||
| (۴ نسخههای متوسط توسط ۳ کاربران نشان داده نشده) | |||
| سطر ۱: | سطر ۱: | ||
| − | + | {{جعبه اطلاعات افراد نظامی | |
| − | نام : | + | |نام فرد = تاج محمد پاسبان |
| − | + | |تصویر = pasban.jpg | |
| − | + | |توضیح تصویر = | |
| − | تحصیلات | + | |ملیت = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی |
| − | شغل | + | |شهرت = |
| − | + | |دین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]] | |
| − | + | |تولد = [[زادروزهای8خرداد|1344]] ، [[تربت جام]] ، [[خراسان]] | |
| − | + | |شهادت = [[الگو:شهدای11 خرداد|1366/04/28]] | |
| + | |وفات = | ||
| + | |مرگ = | ||
| + | |محل دفن = | ||
| + | |مفقود = | ||
| + | |جانباز = | ||
| + | |اسارت = | ||
| + | |نیرو = | ||
| + | |یگانهای خدمت = | ||
| + | |طول خدمت = | ||
| + | |درجه = | ||
| + | |سمتها = | ||
| + | |جنگها = | ||
| + | |نشانهای لیاقت = | ||
| + | |عملیات = | ||
| + | |فعالیتها = | ||
| + | |تحصیلات = | ||
| + | |تخصصها = | ||
| + | |شغل = | ||
| + | |خانواده = | ||
| + | }} | ||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | |||
| − | + | ==خاطرات== | |
| − | http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID= | + | |
| + | •برادرم تاج محمد در تربت جام درس می خواند یک روز گروهی به نام چماق به دستان مغازه ها را آتش می زدند و به امام و مردم انقلابی توهین می کردند تاج محمد و دوستانش از این حرکت آنها عصبانی می شوند و با اینکه سیزده، چهارده سال بیشتر سن نداشتند با فریادهای الله اکبر وارد مهدیه می شوند و به نماز می ایستند و با انجام این حرکت انقلابی از خود به مردم امید و نیرو می بخشند بعد مردم به خودشان می آیند و راهپیمایی می کنند و به دین ترتیب به دفاع از خودشان می پردازند. | ||
| + | •در محرم سال 1356 در روستای ما آقای روضه خوانی بود بنام سیدحسین حسینی که همیشه پس از اتمام روضه شروع به دعا کردن برای شاه و رژیمش می نمود. یک روز که تاج محمد در مسجد بود وقتی این صحنه را دید به آن آقا گفت: این حرفهای بیهوده چه بود که گفتی؟ به جای اینکه به جای مردی که نه خدا را می شناسد و نه پیغمبر خدا را کمی مردم را ارشاد کن. | ||
| + | •آخرین مرتبه ای که تاج محمد به مرخصی آمده بود چهره اش خیلی نورانی و سفید شده بود طوری که هر کس از اهالی روستا وقتی مرا می دید می گفت: این دفعه تاج محمد خیلی زیبا شده است . من هم با لبخند در جواب می گفتم که هوای آن جا به ایشان ساخته و چاق و سفید شده اما مردم می گفتند این سفیدی چاقی فرق می کند ایشان نورانی شده. صبح روزیکه خواست عازم جبهه شود قبل از اعزامش در یک فرصت بسیار کم و اندک از تمامی اقوام و خانواده ها خداحافظی کرد و هلالیت طلبید حتی به خانه ی یکی از اقوام که در روستایی بسیار دور در نزدیکی کوه زندگی می کردند رفت و از آنها هم خداحافظی کرد و خودش خبر شهادتش را به آنها داد و گفت: ان شاءالله این مرتبه به شهادت می رسم از شما می خواهم که تشریف بیاورید و در مراسم تشییع جنازه ام شرکت کنید که همه در جواب ایشان می گفتند از این حرفها نزنید ما ناراحت می شویم اما تاج محمد با اطمینان و محکم می گفت که ، نه، من این بار حتما به شهادت خواهم رسید شما هم باید خوشحال باشید، زیرا من در راه اسلام کشته می شوم و شهید می شوم و این بهترین راهی است که من در راه زندگی ام انتخاب نموده ام و شما هم باید از موفقیت من خوشحال باشید که بالاخره عازم جبهه شد و بعد از مدتی خبر شهادتش را آوردند.• در محرم سال 56 در روستای ما آقای روضه خوانی بود که می آمد و برای مردم روضه می خواند و در پایان روضه برای شاه و رژیم دعا می کرد. یک روز تاج محمد که در مسجد بود به این عمل آن مرد اعتراض کرد و گفت: " شما به جای دعا کردن برای کسی که نه خدا می شناسد و نه بنده خدا را با صحبتهای خوب و به جا مردم را ارشاد کن. " تاج محمد در همان ایام در مراسم سینه زنی شعار مرگ بر شاه را سر می داد. و علیه رژیم تبلیغ می کرد و حتی روی پوست درختها شعار علیه رژیم می نوشت. | ||
| + | •یک روز که تاج محمد همراه دوستانش از مدرسه می آمدند متوجه می شوند گروهی چماق به دست در خیابان به راه افتاده اند و مغازه های مردم را به آتش می کشند و علیه امام شعار می دهند. تاج محمد و دوستانش که این صحنه را می بینند به خشم می آیند و با اینکه 13، 14 سال سن بیشتر نداشتند با فریاد الله اکبر با آنها مقابله می کنند و مردم که این صحنه را می بینند به حرکت در می آیند و جلوی آن اشرار می ایستند.<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=4662منبع سایت یاران رضا]</ref> | ||
| + | |||
| + | ==پانویس== | ||
| + | <references/> | ||
| + | ==رده== | ||
| + | {{ترتیبپیشفرض:تاج_محمد_پاسبان}} | ||
| + | [[رده: شهدا]] | ||
| + | [[رده: شهدای دفاع مقدس]] | ||
| + | [[رده: شهدای ایران]] | ||
| + | [[رده: شهدای استان خراسان]] | ||
| + | [[رده: شهدای شهرستان ]] | ||
نسخهٔ کنونی تا ۳۰ آذر ۱۳۹۸، ساعت ۱۶:۰۴
| تاج محمد پاسبان | |
|---|---|
![]() | |
| ملیت | |
| دین و مذهب | مسلمان، شیعه |
| تولد | 1344 ، تربت جام ، خراسان |
| شهادت | 1366/04/28 |
خاطرات
•برادرم تاج محمد در تربت جام درس می خواند یک روز گروهی به نام چماق به دستان مغازه ها را آتش می زدند و به امام و مردم انقلابی توهین می کردند تاج محمد و دوستانش از این حرکت آنها عصبانی می شوند و با اینکه سیزده، چهارده سال بیشتر سن نداشتند با فریادهای الله اکبر وارد مهدیه می شوند و به نماز می ایستند و با انجام این حرکت انقلابی از خود به مردم امید و نیرو می بخشند بعد مردم به خودشان می آیند و راهپیمایی می کنند و به دین ترتیب به دفاع از خودشان می پردازند. •در محرم سال 1356 در روستای ما آقای روضه خوانی بود بنام سیدحسین حسینی که همیشه پس از اتمام روضه شروع به دعا کردن برای شاه و رژیمش می نمود. یک روز که تاج محمد در مسجد بود وقتی این صحنه را دید به آن آقا گفت: این حرفهای بیهوده چه بود که گفتی؟ به جای اینکه به جای مردی که نه خدا را می شناسد و نه پیغمبر خدا را کمی مردم را ارشاد کن. •آخرین مرتبه ای که تاج محمد به مرخصی آمده بود چهره اش خیلی نورانی و سفید شده بود طوری که هر کس از اهالی روستا وقتی مرا می دید می گفت: این دفعه تاج محمد خیلی زیبا شده است . من هم با لبخند در جواب می گفتم که هوای آن جا به ایشان ساخته و چاق و سفید شده اما مردم می گفتند این سفیدی چاقی فرق می کند ایشان نورانی شده. صبح روزیکه خواست عازم جبهه شود قبل از اعزامش در یک فرصت بسیار کم و اندک از تمامی اقوام و خانواده ها خداحافظی کرد و هلالیت طلبید حتی به خانه ی یکی از اقوام که در روستایی بسیار دور در نزدیکی کوه زندگی می کردند رفت و از آنها هم خداحافظی کرد و خودش خبر شهادتش را به آنها داد و گفت: ان شاءالله این مرتبه به شهادت می رسم از شما می خواهم که تشریف بیاورید و در مراسم تشییع جنازه ام شرکت کنید که همه در جواب ایشان می گفتند از این حرفها نزنید ما ناراحت می شویم اما تاج محمد با اطمینان و محکم می گفت که ، نه، من این بار حتما به شهادت خواهم رسید شما هم باید خوشحال باشید، زیرا من در راه اسلام کشته می شوم و شهید می شوم و این بهترین راهی است که من در راه زندگی ام انتخاب نموده ام و شما هم باید از موفقیت من خوشحال باشید که بالاخره عازم جبهه شد و بعد از مدتی خبر شهادتش را آوردند.• در محرم سال 56 در روستای ما آقای روضه خوانی بود که می آمد و برای مردم روضه می خواند و در پایان روضه برای شاه و رژیم دعا می کرد. یک روز تاج محمد که در مسجد بود به این عمل آن مرد اعتراض کرد و گفت: " شما به جای دعا کردن برای کسی که نه خدا می شناسد و نه بنده خدا را با صحبتهای خوب و به جا مردم را ارشاد کن. " تاج محمد در همان ایام در مراسم سینه زنی شعار مرگ بر شاه را سر می داد. و علیه رژیم تبلیغ می کرد و حتی روی پوست درختها شعار علیه رژیم می نوشت. •یک روز که تاج محمد همراه دوستانش از مدرسه می آمدند متوجه می شوند گروهی چماق به دست در خیابان به راه افتاده اند و مغازه های مردم را به آتش می کشند و علیه امام شعار می دهند. تاج محمد و دوستانش که این صحنه را می بینند به خشم می آیند و با اینکه 13، 14 سال سن بیشتر نداشتند با فریاد الله اکبر با آنها مقابله می کنند و مردم که این صحنه را می بینند به حرکت در می آیند و جلوی آن اشرار می ایستند.[۱]
