شهیدمختارسلیمانی[[شهید مختار سلیمانی]]
==زندگینامه==
به همت این شهید بزرگوار، تمامی مناطق ۱۸ گانه آن دوره تهران تحت پوشش فعالیت های فرهنگی – سیاسی در آمد. در طول یک شب ، علی رغم حکومت نظامی ، از ساعت ۹ شب تا نزدیک صبح، مختار و چند تن از دوستانش ، قریب به ۱۵ هزار برگ اعلامیه حضرت امام را ، در سطح منطقه محل سکونت خود و برخی مناطق دیگر تهران پخش کردند. فعالیت های دیگرش ، از جمله برگزاری سخنرانی و پخش کتب و جزوات شخصیت های اسلامی و سیاسی، شعار نویسی و سازماندهی تظاهرات خیابانی، وی را به یکی از کار آمدترین و مهمترین اعضای این انجمن اسلامی تبدیل کرد ، تا اینکه سرانجام [[انقلاب اسلامی ایران ]] به پیروزی رسید.
مختار در ایام دهه فجر، با به دست گرفتن اسلحه، رشادت های بزرگی را ، هنگام تسخیر پادگان ها و مقابله با مزدوران رژیم پهلوی از خود نشان داد.
رشادتهایی که نشان داد، سبب شد که تن معصومش زخمی شود و آمد بیمارستان ، تا زخمش خوب شود. دوباره به سرعت خودش را به منطقه رساند، تا در مرحله مقدماتی عملیاتی والفجر، [[والفجر]]، فرماندهی گردان میثم را به عهده بگیرد. یک پاسگاهی داریم به نام پاسگاه رشیدیه،که یک جنگ بسیار سخت و طاقت فرسایی بین ما و نیروهای بعثی، برای تصرف آن در گرفت. این مرد بزرگ ، در زیر گلوله های تانک و خمپاره و توپ از خودش توان زیادی نشان داد. وقتی که من از پشت بیسیم صدایش می کردم، خجالت می کشیدم با او صحبت کنم. آنقدر گلویش گرفته بود که نمی توانست صحبت کند و صدایش معلوم نبود.از بس پشت بیسیم،برای هدایت عزیزان بسیجی و سایر عزیزان سپاه صحبت کرده بود و داد زده بود،گلویش باز نمی شد تا صحبت کند.باز در آنجا،تن پاک و معصومش زخمی شد و دوباره منتقل شد به عقب. زخمش که کمی خوب شد، دوباره برگشت و در مرحله اول عملیات [[والفجر مقدماتی ]] شرکت کرد.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی، مختار به خدمات خود در فیروز آباد فارس ادامه داد و به معاون فرمانداری آن منطقه منصوب شد. اما حوزه فعالیت این عزیز، تمامی فیروز آباد را دربر می گرفت. مبارزه بر علیه جریان خوانین و در راس آنان خسرو قشقایی ملعون،یکی از حرکتهایی بود که توسط او و یارانش در فیروز آباد شکل گرفت.
پس از شش ماه با کوله باری از خدمت به محرومین این منطقه، آنجا را ترک کرد.
پس از شرکت در چندین عملیات در غرب کشور، به جبهه های جنوب شتافت و در [[لشکر ۲۷ حضرت رسول، رسول]]، ابتدا فرماندهی گردان حبیب بن مظاهر و سپس فرماندهی گردان میثم تمار را برعهده گرفت و با این سمت ، در عملیات والفجر مقدماتی شرکت نموده و با همرزمان خود، چنان رشادتهایی از خود نشان دادند ، که ذکر آن در این سطور نمی گنجد. بنا بر نقلی، مختار و یارانش ۵ شبانه روز بدون حتی لحظه ای خواب ، در مقابل پاتک های کمرشکن دشمن مقاومت نموده و سرانجام مواضع خود را تثبیت کردند. مختار بار دیگر در این عملیات به شدت مجروح شد.
با اصرار زیاد ، گفتم برو پایت را پانسمان کن. رفت و پانسمان کرد، اما هر چه کردیم تا وارد عملیات نشود، گفت: امکان ندارد، راضی نیستم و باید اجازه دهید وارد عملیات شوم.
رفت پی گردانهایی که هدایت می کرد در خط، گردانها پیشروی خود را آغاز کردند و یک تپه حساسی بود،به نام ۱۴۶ که تصرفش کردند و این بزرگوار در کنار بسیجیها بود. بعثیها پی در پی پاتک می کردند و مختار عزیز، پر صلابت ماند و ماند تا ترکش بزرگی،بر وجود پاک و نازنینش نشست. به سختی خونریزی داشت. او را از ارتفاع آوردند پایین و بردند بیمارستان. اول خبر دادند زخمی شده و بعد خبر دادند که شدت خونریزی آنقدر زیاد بود که...
در عملیات [[رمضان ]] برای اولین بار این عزیز به خدا پیوسته را در مقابل مدرسه حاج آقا مصطفی خمینی در اهواز ملاقات کردم. مختار گفت: من از غرب مأمور شدم به تیپ حضرت رسول. نشستم و با او صحبت کردم و زمینه یک انسان رزمنده را ، در او دیدم. در مرحله سوم عملیات رمضان،به عنوان معاون فرمانده یک گردان منصوب شد. مختار حین عملیات،رفته بود راننده یک تانک را پایین کشیده بود و کشته بود و راننده دیگر را هم داخل تانک کشته و خودش پشت تانک آخرین مدل ، نشسته و آنرا برگردانده و آورده بود عقب. همان جا ما احساس کردیم که در توان مختار چیز دیگری است.
اورا به سرعت به بیمارستان [[شهید کلانتری ]] اهواز ، منتقل نمودند و عمل جراحی دشواری روی او انجام گرفت. پس از ۲۴ ساعت که مختار از حالت بیهوشی خارج شد،اولین کلامی که بر زبان آورد این بود که: شما برای چه تلاش می کنید؟ همه کارهایتان بیهوده است. من دیگر زنده نخواهم ماند. سپس تقاضای آب کرده و پس از گرفتن وضو به حالت خوابیده نماز خواند و آیاتی از قرآن را تلاوت نمود. علائم بهبود در مختار هویدا گشت. همه دوستانی که در کنارش حضور داشتند خدا را شکر کردند، مختار هم با خنده با آنان صحبت می کرد و به آنان وعده شفاعت در روز قیامت را می داد.
بنا بر نقل یکی از برادران حاضر در آن مکان، دو پرستاری که بالای سرش بودند،پس از سخنان او گفتند: پس برای ما چه می کنی؟ و او جواب داد: شما را نیز شفاعت خواهم کرد و سرانجام در ساعت ۲ بامداد ۲۶/۱/۶۲ در مقابل چشمان بهت زده حضار، مختارهمگان را از مقابل چشم گذراند و محکم و بدون نشانه ای از ضعف گفت: اگر شما ایمان داشته باشید،دشمن هیچ است و در مقابل اراده شما سرنگون. پس از ادای این جمله سه نفس عمیق کشیده و بلافاصله روحش از کالبد خاکی به پرواز در آمد.
اینقدر این مرد صلابت و شجاعت و شهامت داشت که انسان به حالش غبطه می خورد. به خدا وجود پاکش ، انگار زره ای ترس از مرگ نداشت در او ذره ای وابستگی به دنیا و پول، ثروت، خانواده و منصب و مقام نبود، همین طور پاک و معصوم تا آخرین دم که شهید شد.
می گفتند اسم افرادی از جمله خانواده اش را برده بود که در آخرت شفاعتشان می کنم. جسم پاک و باصفایش، مثل شیر آنقدر جنگیده بود و در عملیات شرکت کرده بود که دیگر حرف نداشت و یک سرمایه بزرگ بود برای انقلاب. یک فرمانده بزرگ و غنی، مانند مالک اشتر، جسور و بی باک هنگام رزم. کلامش قاطع و برنده بود و پشت بیسیم مو بر تن دشمن راست می کرد. کلامش در هدایت عملیات بی نظیر بود. آنقدر برخوردش با بچه های بسیج خوب و عالی بود که شیفته اش شده بودند، مخلص، پاک و بدون وابستگی به دنیا و آنچه مادیات دنیا است.
این عزیز، این گونه شربت شیرین شهادت را نوشید. جایش در بین ما خیلی خالی است و بسیار یادش خواهیم کرد و یادش را در ادامه راهش به اثبات خواهیم رساند...<ref>ستارگان آسمان گمنامی، نوشته ی محمد علی صمدی، نشر فرهنگسرای اندیشه،تهران-۱۳۷۸ش</ref>
==پانویس==
<references/>
منبع== ردهها ==ستارگان آسمان گمنامی، نوشته ی محمد علی صمدی، نشر فرهنگسرای اندیشه،تهران-۱۳۷۸ش{{ترتیبپیشفرض:مختار_سلیمانی}}[[رده: شهدا]][[رده: شهدای دفاع مقدس]][[رده: شهدای ایران]]