ویرایشها
محمدرضا! چه خبره، چرا زل زدی به مادر؟
- وقتی نماز میخونه، دوست داشتنیتر میشه.
محمدرضا خود را به مادر نزدیک کرد و ملتمسانه گفت:« مامان! برام دعا کن. میگن دعای مادر در حق فرزندش زود جواب میده.».
مادرم گفت:« همیشه واسهی سلامتی و عاقبت به خیریتون دعا میکنم. حالا حاجتت چیه؟».
محمدرضا زیر لب گفت:« دوست دارم [[شهید ]] بشم، البته اگه لایق باشم.».
شهید محمد رضا ابراهیمی.<ref>فرهنگنامه شهدای سمنان، ج1، ص54</ref>