شهید سید باقر علمی: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
 
(یک نسخهٔ متوسط توسط کاربر دیگری نشان داده نشده)
سطر ۱: سطر ۱:
بسمه تعالی
+
{{جعبه اطلاعات افراد نظامی
 
+
|نام فرد                = سید باقر علمی
نام: سید باقر علمی
+
|تصویر                  =z14.jpg
 
+
|توضیح تصویر            =
نام پدر: سید نعیم
+
|ملیت                  = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی
 
+
|شهرت                  =
نام مادر: نجبیه
+
|دین و مذهب            = [[مسلمان]]، [[شیعه]]
 
+
|تولد                   = قزوین[[زادروزهای|1343/01/01]]
محل شهادت: ام الرصاص
+
|شهادت                 = عراق، ام الرصاص[[الگو:شهدای 4دی|1365/10/04]]
 
+
|وفات                  =
محل تولد: قزوین  
+
|مرگ                    =
 
+
|محل شهادت             = [[عراق]]
تاریخ تولد: ۱۳۴۳/۰۱/۰۱
+
|محل دفن                = گلزار شهداى قزوین
 
+
|مفقود                  =
تاریخ شهادت: ۱۳۶۵/۱۰/۰۴
+
|جانباز                =
 
+
|اسارت                  =
استان محل شهادت: بصره
+
|نیرو                  =
 
+
|یگانهای خدمت          =
شهر محل شهادت -
+
|طول خدمت              =
 
+
|درجه                   =
وضعیت تاهل: مجرد
+
|سمت‌ها                  = بسیجی
 
+
|جنگ‌‌ها                  =
درجه نظامی
+
|نشان‌های لیاقت          =
 
+
|عملیات‌                =
تحصیلات: سطح3ـاتمام کفایتین(فوق لیسانس رشته الهیات ومعارف اسلامی)فقه وحقوق
+
|فعالیت‌ها              =
 
+
|تحصیلات                = سطح سه الهیات و معارف اسامی
عملیات سال تفحص: 1376
+
|تخصص‌ها                =
 
+
|شغل                    = طلبه
محل کار بنیاد تحت پوشش
+
|خانواده                =
 
+
}}
مزار شهید: قزوین – قزوین
+
 
+
+
 
+
 
==زندگی نامه==
 
==زندگی نامه==
  
سطر ۴۷: سطر ۴۳:
 
*دست نوشته ها
 
*دست نوشته ها
  
برادرکوچک شما، سید باقر علمی: با سلام و درود به محضر برادر گرامی و عزیزم، استاد در عمل و علم - شهید امیر جوادی- آنکه ما را درس مقاومت و صبر و اخلاص آموخت، ولی من از کودنی و کم درکی هنوز هم لنگ می زنم، و همین ما را بس که در محضر شما، مدتی بوده ایم و حرف های خود را به شما استناد می دهیم. امیرآقا، در محضر شما نشستن و درس ادب آموختن، افتخاری است ما را و این هم بی ادبی نسبت به شماست که بخواهیم برایتان چیزی بنویسم، امیرآقا، اینقدر به فکر خودتان نباشید، برای دیگران هم دعا کنید، به فکر خود بودن، کارمشکلی نیست. امیر آقا، اگر اینجا ما را فراموش کنید، مسئله ای نیست، ولی امیدوارم که روز قیامت ما را رها نکنید. امیر آقا واقعاً در اینجا که هستیم خجالت می کشم از اینکه جای خالی شهدا را پرکرده باشیم، ولی چه باید کرد، فعلا ما را ببخشید و اگر برنگشتم، سلام ما را به تمام برادرها برسانید، خصوصاً به بچه های کوچک شهدا.
+
برادرکوچک شما، سید باقر علمی: با سلام و درود به محضر برادر گرامی و عزیزم، استاد در عمل و علم - شهید امیر جوادی- آنکه ما را درس مقاومت و صبر و اخلاص آموخت، ولی من از کودنی و کم درکی هنوز هم لنگ می زنم، و همین ما را بس که در محضر شما، مدتی بوده ایم و حرف های خود را به شما استناد می دهیم. امیرآقا، در محضر شما نشستن و درس ادب آموختن، افتخاری است ما را و این هم بی ادبی نسبت به شماست که بخواهیم برایتان چیزی بنویسم، امیرآقا، اینقدر به فکر خودتان نباشید، برای دیگران هم دعا کنید، به فکر خود بودن، کارمشکلی نیست. امیر آقا، اگر اینجا ما را فراموش کنید، مسئله ای نیست، ولی امیدوارم که روز قیامت ما را رها نکنید. امیر آقا واقعاً در اینجا که هستیم خجالت می کشم از اینکه جای خالی شهدا را پرکرده باشیم، ولی چه باید کرد، فعلا ما را ببخشید و اگر برنگشتم، سلام ما را به تمام برادرها برسانید، خصوصاً به بچه های کوچک شهدا.<ref>[http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1792 پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین]</ref>
  
منبع : پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین
 
  
� HYPERLINK "http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1792" �http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1792�
+
==پانویس==
 +
<references/>

نسخهٔ کنونی تا ‏۶ دی ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۰۶

سید باقر علمی
Z14.jpg
ملیت پرچم ایران.png ایرانی
دین و مذهب مسلمان، شیعه
تولد قزوین1343/01/01
شهادت عراق، ام الرصاص1365/10/04
محل دفن گلزار شهداى قزوین
سمت‌ها بسیجی
تحصیلات سطح سه الهیات و معارف اسامی
شغل طلبه

زندگی نامه

علمی، سیدباقر: یکم فروردین ۱۳۴۳، در شهر قزوین به دنیا آمد. پدرش سیدنعیم و مادرش نجیبه نام داشت. تا پایان سطح سه اتمام کفایتین در رشته الهیات و معارف اسلامی درس خواند. طلبه بود. به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت. چهارم دی ۱۳۶۵، در ام‌الرصاص عراق به شهادت رسید. پیکرش مدت‌ها در منطقه بر جا ماند و سال ۱۳۷۶، پس از تفحص در گلزار شهدای زادگاهش به خاک سپرده شد.

وصیت نامه

شهید، سید باقر علمى: از خداوند متعال صبر و استقامت براى پدر و مادرم خواستارم. یک جان به خداوند کریم باید مى‏ دادم! اگرچه عُمر خود را تباه کردم و قلب نورانى را سیاه و لیکن شُکر خداى را که -ان شاء الله- بتوانم تحویل بدهم و خداوند از سر تقصیراتم بگذرد. «استغفراللّه ربّى و اتوب الیه». از تمام دوستان و آشنایان، اقوام و خویشان حلالیت بطلبید. پدر، مادر و خواهرها! مرا ببخشید.۱ (۱۵۲۴۴۷۶) سید باقر علمى

خاطرات

مهدی کیامیری: نزدیکی‌های صبح، قرار بر این شد که به پشت خاکریز نیمه کاره‌ای، که محل اولین «پاتک» دشمن بود، سر بزنیم. به علت تیرگی زیاد خاکریز و فاصله‌ی کم ما با عراقی‌ها، تعدادی از بچه‌ها، به ستون زدند. از جمله «جمال قاسمی»، که بعد از رسیدن به پشت خاکریز، «سید باقر علمی» و «حسن شهسواری» را صدا زد و گفت: «حسن آقا! این دو اسیر را که لودرچی اسیر کرده، به پشت خط (اسکله) ببرید.» «حسن» هم بدون این که چیزی بگوید، گفت: «چشم!» و به همراه اسرا به طرف اسکله حرکت کرد. بعد از چند دقیقه صدای رگبار از دور به گوش رسید و «حسن» برگشت و همه متعجب از این که چرا او این قدر زود برگشت. «سید باقر» گفت: «حسن! اسرا را بردی عقب؟» «حسن» جواب داد: «بله! … فرستادم خودشان به عقب برگردند!» با روشن شدن هوا، مشغول تثبیت خط و استحکامات خاکریز و آماده‌ی پاتک دشمن ‌شدیم. با برادر «حضرتی‌ها» در سنگری نشسته بودیم و چون می‌دانستم زنده برگشتن از این خط، فقط کار خداست و از سویی امکاناتی برای دفاع نداریم، به یاد بچه‌های شهید مشغول خواندن نوحه شدیم. وقتی درگیری به اوج خود رسید، به دستور فرماندهی لشکر «سردار سرتیپ امین شریعتی»، با تعداد خیلی کمی از نیروها به صفوف متحد نیروهای «گارد ریاست جمهوری عراق» ـ که تازه وارد معرکه شده بودند ـ حمله‌ور شدیم. تعداد نیروهای دشمن قابل قیاس با ما نبود. ما عده‌ای قلیل با جسم‌هایی خسته و سن‌های متفاوت بودیم و آن‌ها نیروهای تازه نفس و زبده با هیکل‌هایی تنومند بودند؛ اما چون لطف الهی با ما بود و ما صبر و استقامت داشتیم، به مدد الهی لشکر شکست خورده‌ی بعثی را مجبور به فرار کردیم. بچه‌ها با ایمانی قوی بر دشمن زبون حمله می‌کردند و هرازگاهی هم سواری از تک‌سواران لشکر اسلام از مرکب عشق به زمین می‌افتاد و سبک‌بال تا خانه‌ی محبوب پر می‌کشید؛ چنان که وقتی تیر به پیشانی «سعید پایروند» اصابت کرد، هیچ صدایی جز «یا حسین» (ع) او شنیده نشد. جنگ تن به تن سخت به اوج خود رسیده بود و «سید باقر علمی»، «توکلی»، «ذاکرها»، «خالقی»، «اسماعیلی» و «اکبری‌رضایی» به همراه دیگر دلاوران لشکر عشق، با قامتی به بلندای ابدیت در مقابل این سپاه پوشالی ایستاده و می‌جنگیدند و هر از گاهی هم دلاوری سینه‌ی سرخ میدان نبرد را به رنگ خون خود سرخ‌تر می‌ساخت.

آثار

  • دست نوشته ها

برادرکوچک شما، سید باقر علمی: با سلام و درود به محضر برادر گرامی و عزیزم، استاد در عمل و علم - شهید امیر جوادی- آنکه ما را درس مقاومت و صبر و اخلاص آموخت، ولی من از کودنی و کم درکی هنوز هم لنگ می زنم، و همین ما را بس که در محضر شما، مدتی بوده ایم و حرف های خود را به شما استناد می دهیم. امیرآقا، در محضر شما نشستن و درس ادب آموختن، افتخاری است ما را و این هم بی ادبی نسبت به شماست که بخواهیم برایتان چیزی بنویسم، امیرآقا، اینقدر به فکر خودتان نباشید، برای دیگران هم دعا کنید، به فکر خود بودن، کارمشکلی نیست. امیر آقا، اگر اینجا ما را فراموش کنید، مسئله ای نیست، ولی امیدوارم که روز قیامت ما را رها نکنید. امیر آقا واقعاً در اینجا که هستیم خجالت می کشم از اینکه جای خالی شهدا را پرکرده باشیم، ولی چه باید کرد، فعلا ما را ببخشید و اگر برنگشتم، سلام ما را به تمام برادرها برسانید، خصوصاً به بچه های کوچک شهدا.[۱]


پانویس

  1. پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین