ویرایش‌ها

شهید حسن علاف صفری

۳ بایت حذف‌شده، ‏۹ دی ۱۳۹۸، ساعت ۱۳:۱۸
==وصیت نامه==
شهید، حسن علاف صفری : انسان که به دنیا می آید می‌آید و پا به عرصه ی عرصه‌ی جهان می گذارد، می‌گذارد، وقتی به سن بلوغ می رسد می‌رسد و می تواند می‌تواند بد و خوب خود را تشخیص دهد و سعادت خود را پیدا کند، آرزوهایی را در نظر می گیرد می‌گیرد که می خواهد می‌خواهد هر چه زودتر به اجرا در آورد درآورد. من هم دو آرزو بیشتر ندارم؛ یکی این که این‌که بتوانم با این بدنِ نحیف و گناهکارم، برای اسلام و مسلمین کاری بکنم و دوّم این که این‌که به هدف عالی و مشخصی که همه ی همه‌ی مؤمنین در پی آنند آن‌اند - که همانا طریق شهادت است - برسم و به زبان خودم شهادت، طریقت الله است و من علاقه ای علاقه‌ای که به شهادت داشتم، به هیچ چیز هیچ‌چیز نداشتم . به جهانخواران جهان خواران شرق و غرب بگویید که اگر همه ی همه‌ی اهل خانه و کاشانه ام کاشانه‌ام را به اسارت ببرند و پول و ثروتم را - که ندارم !- تاراج کنند و گلوله های شان گلوله‌هایشان قلبم را سوراخ سوراخ سوراخ‌سوراخ کنند، آرزوی شنیدن یک کلمه ضعف و زبونی را از دهانم و آرزوی فروختن دینم را به گور خواهند بُرد . به آن ها آن‌ها بگویید که اگر پیکرم را صد پاره صدپاره کنند و پاره های پاره‌های تنم را در آتش بسوزانند و خاکسترم را به دریا بریزند، از اعماق دریا صدایم را خواهند شنید که فریاد می زنم می‌زنم: اسلام پیروز است؛ منافق نابود است . یکی از افراد خانواده ام خانواده‌ام یا یکی از دو برادر دینی ام، دینی‌ام، برادر علیرضا جوادی یا برادر سید حسن فیض حسینی، برای من ۱۵ شب نمازِ شب قضا بخوانند؛ ولی در خفا ! سر قبرم اسم مرا ننویسید؛ فقط بنویسید : هدیه پَر کاهی به درگاه اقدس مقدس ذات ابدیت . (۱۵۳۵۶۱۱) حسن علاف صفری
==خاطرات==
۸۲
ویرایش