==خاطرات==
مهدی کیامیری : آن روز، ما با هر مصیبتی که بود، از رود خروشان « اروند » عبور کردیم و قایقمان میان سیمهای خاردار و « خورشیدی » ها به گل نشست و یکایک دلیرمردان بسیجی با عبور از گل و لای، گلولای، خودشان را به خاکریزهای خاکریزهای فتح شده رساندند، تا سرود مردان آفتاب را سر دهند . وقتی به کنار خاکریز خاکریز رسیدم، هنوز جنازهی « حسن » ـ که تیری به قلبش خورده بود ـ روی زمین افتاده بود و شبنمهای شبشکن شب شکن بهاری، بر رخسارهاش نشسته بودند . گویی ستارهای از آسمان فرو افتاده فروافتاده و در زمین سُکنی گزیده است . در کنار سیمخاردارها، جنازهی دلاور جبههها، شهید « تیموریان » نیز به چشم میخورد، که هنگام باز کردن معبر، تیری به سرش خورده بود و برای این که اینکه معبر لو نرود و تلفات بیشتری ندهیم، خودش را زیر آب نگه داشته نگهداشته بود، تا بر سر پیمانش باقی بماند . دیگر شب شده بود . برای حملهای به خفاشان بعثی آماده شدیم و شبشکنان با کولهباری از تقوا و ایمان به سوی بهسوی شکار « تانک » های پوشالی پیش میرفتند . یکی ذکر میگفت؛ یکی ادعیه میخواند و دیگری با سکوتی عمیق، در اندیشهی آیندهای نه چندان نهچندان دور غوطهور بود . با درگیری تانکها و « آرپیجی » زنها، شیپور جنگ نواخته و مرد از نامرد مشخص شد . روبهصفتان روبه صفتان بعثی ـ که یارای مقابله با دلیرمردان بیشهی اسلام را نداشتند ـ با جا گذاشتن تانکها و خودروهای بسیار خود، پا به فرار گذاشتند.<ref>[http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1324 پایگاه اطلاع رسانی سرداران و ۳۰۰۰شهید استان قزوین] </ref>
==پانویس==