نپذيرفت و با شجاعت به صدام ناسزا گفت. آنها نيز سيلي محکمي به او زدند و دندانش شکست. ما را به بهداري بردند. پزشک نوشيدن آب را براي او منع کرد. زخم عميقي داشت. روز آخر خيلي تشنه بود گفت: محسن من مطمئنم شهيد ميشوم، انشالله ما پيروز مي شويم. تو آزاد ميشوي برميگردي کنار خانوادهات. تو با اين نام و نشان به خانه ما ميروي و ميگويي من خودم ديدم محمدرضا شهيد شد. ديگر چشم به راهش نباشيد.
بعد براي نوشيدن آب خود را روي زمين کشيد تا به کاسه آب روي تاقچه برسد در بين راه آخرين نفس را کشيد و جان به جان آفرين تسليم کرد. همان لحظه [[صليب سرخ]] براي بازديد به اردوگاه آمد و از پيکر او عکس گرفت و شماره زد.
دلم ميسوخت در آخرين دقايق مدام ميگفت: فداي لب تشنهات يا اباعبدالله (ع). صليب سرخ او را در قبرستان الکخ به خاک سپرد.<ref>روزنامه کيهان تاریخ ۲۰/۲/۱۳۸۳</ref>
==پانویس==
<references />
منبع
روزنامه کيهان تاریخ ۲۰/۲/۱۳۸۳
== ردهها ==