شهید داود محمدی متولد۱۳۴۴: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
 
(۲ نسخه‌های متوسط توسط ۲ کاربران نشان داده نشده)
سطر ۱: سطر ۱:
بسمه تعالی
+
{{جعبه اطلاعات افراد نظامی
نام داود محمدی
+
|نام فرد                = داود محمدی
نام پدر ذوقعلی
+
|تصویر                  = w3.jpg
نام مادر صدف
+
|توضیح تصویر            =
محل شهادت فاو
+
|ملیت                  = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی
محل تولد تاکستان تاریخ تولد ۱۳۴۴/۰۲/۰۲
+
|شهرت                  =
محل شهادت فاو تاریخ شهادت ۱۳۶۴/۱۱/۲۸
+
|دین و مذهب            = [[مسلمان]]، [[شیعه]]
استان محل شهادت بصره شهر محل شهادت فاو
+
|تولد                   = تاکستان [[زادروزهای|1344/02/02]]
وضعیت تاهل مجرد درجه نظامی
+
|شهادت                 = عراق، بصره،فاو[[الگو:شهدای 28بهمن|1364/11/28]]
تحصیلات کارشناسی رشته پرستاری
+
|وفات                  =
عملیات سال تفحص
+
|مرگ                    =
محل کار بنیاد تحت پوشش
+
|محل شهادت             = [[عراق]]
مزار شهید قزوین - تاکستان
+
|محل دفن                = گلزار شهداى تاکستان
+
|مفقود                  =
 +
|جانباز                =
 +
|اسارت                  =
 +
|نیرو                  =
 +
|یگانهای خدمت          =
 +
|طول خدمت              =
 +
|درجه                   =
 +
|سمت‌ها                  = بسیجی
 +
|جنگ‌‌ها                  =
 +
|نشان‌های لیاقت          =
 +
|عملیات‌                =
 +
|فعالیت‌ها              =
 +
|تحصیلات                 = دانشجوی کارشناسی پرستاری
 +
|تخصص‌ها                =
 +
|شغل                    =
 +
|خانواده                =
 +
}}
 
==زندگی نامه==
 
==زندگی نامه==
محمدی، داود: دوم اردیبهشت ۱۳۴۴، در شهر تاکستان به دنیا آمد. پدرش ذوقعلی، کارگری می‌کرد و مادرش صدف نام داشت. دانشجوی دوره کارشناسی در رشته پرستاری بود. از سوی بسیج در جبهه حضور یافت. بیست و هشتم بهمن ۱۳۶۴، در فاو عراق بر اثر اصابت ترکش به کتف و دست، شهید شد. مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است.
+
محمدی، داود: دوم اردیبهشت ۱۳۴۴، در شهر تاکستان به دنیا آمد. پدرش ذوقعلی، کارگری می‌کرد و مادرش صدف نام داشت. دانشجوی دوره کارشناسی در رشته پرستاری بود. از سوی [[بسیج]] در [[جبهه]] حضور یافت. بیست و هشتم بهمن ۱۳۶۴، در فاو [[عراق]] بر اثر اصابت [[ترکش ]]به کتف و دست، [[شهید]] شد. مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است.
 
==وصیت نامه==
 
==وصیت نامه==
شهید، داود مُحمّدی: من با شناخت کامل، این راه را انتخاب کردم و با اشتیاق فراوان به جبهه ی حق علیه باطل آمدم. جبهه ای که متصل به جبهه ی رسول الله(ص) و امام حسین(ع) است و در این جبهه برای تحقق آرمان های رسول الله(ص) و اولیای معصومین با دشمنان اسلام، قرآن و معنویت -یعنی صدام و حزب بعث عراق- می جنگیم. پدر و مادرم! صبر را پیشه کنید، که قرآن فرموده است: «ان الله مع الصابرین» (بقره/۱۵۳) و به خدا توکل کنید که -از نظر مادی و معنوی- دارای فیض عظیم است. من به اجابت آیه ی: «الذین آمنوا و هاجروا و جاهدوا فی سبیل الله باموالهم و انفسهم» (توبه/۲۰) و نیز آیه ی: «ان الله یحب الذین یقاتلون فی سبیله صفاً کانهم بنیان مرصوص» (صف/۴) این راه را انتخاب کردم. شما عزیزانی که در پشت جبهه هستید! از شایعه پراکنان -که دشمنان انقلاب هستند- دوری کنید و باز هم توصیه می کنم که نگذارید انقلاب بازیچه ی دست فرصت طلبان شود. نامه ای که می نویسم از دیار کربلاییان است. مادرم! در شهادتم ناراحت نشو و نگو فرزندم تنها بود و شهید شد. نگویید ناکام بود؛ بلکه شما افتخار کنید فرزندی در راه خدا دادید... به این سعادت، افتخار کنید! ای پدرم! مرا حلال کن؛ چون از اول عُمرَت کار کردی و مرا بزرگ کردی؛ من امیدوارم علی و مهدی راهم را ادامه دهند. پدر و مادرم! ناراحت نشوید. حتی اگر جسدم به دست شما نرسید، ناراحت نشوید و مثل دیگر پدران و مادران مفقودالاثرها تحمل کنید. مادر جان! حال وقت آن رسیده است که رسالت زینب وار خود را نشان دهی. مادر جان! گریه نکن و بخند و خوشحال باش؛ زیرا در راه و هدف مقدسی گام برداشتم و جان باختم. سعی کن راه خدا را -که همان راه شهیدان است- دنبال کنی و در این راه از بذل جان و مال خود دریغ نکنی. نبرد ادامه دارد و ما با سایر رزمندگان جان بر کف اسلام، لباس رزم و پیکار بر تن کردیم و سلاح های خود را برداشتیم و کمر همت بستیم و مقاوم، صبور، پایدار، مصمم و با عزمی راسخ، آماده می شویم تا -به یاری خدا و با توکل به الله و با امدادهای غیبی حضرت حق و عنایات خاص ولی الله الاعظم، حضرت مهدی(عج)- بر خصم دون بتازیم و او را دفع کنیم و اسلام عزیز و اهداف مقدس رهبر کبیر، بزرگ و عظیم الشأن انقلاب را نجات دهیم و بعد از نابودی صدام و حزب بعث عراق، رزم بی امان خود را ادامه خواهیم داد تا تمام اجانب خونخوار -آمریکا و استکبار جهانی در شرق و غرب و همه جای دنیا- را به دیار فنا و نابودی روانه سازیم و زمینه را برای ظهور و گسترش اسلام، تحت حکومت عادلانه ی آن چهره گویای حقیقت -که چشم های عاشقان به قدوم او دوخته شده است- یعنی، حضرت ولی عصر، امام زمان(عج) فراهم سازیم. من از ملت شریف ایران و از همشهریان بزرگوار شهر شال و از همسایگان، جوانان و برادران انقلابی ام می خواهم: سعی کنید تنها به اسلام و اعتقادات تان و ارزش های والای اسلام فکر، شعائر اسلام را تعظیم و افراد منافق و ضد انقلابیون را رسوا کنید. بستگان، پدر و مادر عزیزم! در شهادتم صبر کنید و در این جهت از اُم المصائب، حضرت زینب کبری(س) پیروی کنید.۱ (۱۶۷۴۸۰۴) داود مُحمّدی<ref>[http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1393 پایگاه اطلاع رسانی سرداران و ۳۰۰۰شهید استان قزوین] </ref>
+
شهید، داود مُحمّدی: من با شناخت کامل، این راه را انتخاب کردم و با اشتیاق فراوان به جبهه ی حق علیه باطل آمدم. جبهه ای که متصل به جبهه ی [[رسول الله(ص)]] و [[امام حسین(ع)]] است و در این [[جبهه]] برای تحقق آرمان های رسول الله(ص) و اولیای معصومین با دشمنان [[اسلام]]، [[قرآن]] و معنویت -یعنی [[صدام]] و [[حزب بعث]] عراق- می جنگیم. پدر و مادرم! صبر را پیشه کنید، که [[قرآن]] فرموده است: «ان الله مع الصابرین» (بقره/۱۵۳) و به خدا توکل کنید که -از نظر مادی و معنوی- دارای فیض عظیم است. من به اجابت آیه ی: «الذین آمنوا و هاجروا و جاهدوا فی سبیل الله باموالهم و انفسهم» (توبه/۲۰) و نیز آیه ی: «ان الله یحب الذین یقاتلون فی سبیله صفاً کانهم بنیان مرصوص» (صف/۴) این راه را انتخاب کردم. شما عزیزانی که در پشت جبهه هستید! از شایعه پراکنان -که دشمنان انقلاب هستند- دوری کنید و باز هم توصیه می کنم که نگذارید انقلاب بازیچه ی دست فرصت طلبان شود. نامه ای که می نویسم از دیار کربلاییان است. مادرم! در شهادتم ناراحت نشو و نگو فرزندم تنها بود و شهید شد. نگویید ناکام بود؛ بلکه شما افتخار کنید فرزندی در راه خدا دادید... به این سعادت، افتخار کنید! ای پدرم! مرا حلال کن؛ چون از اول عُمرَت کار کردی و مرا بزرگ کردی؛ من امیدوارم علی و مهدی راهم را ادامه دهند. پدر و مادرم! ناراحت نشوید. حتی اگر جسدم به دست شما نرسید، ناراحت نشوید و مثل دیگر پدران و مادران [[مفقودالاثر]]ها تحمل کنید. مادر جان! حال وقت آن رسیده است که رسالت زینب وار خود را نشان دهی. مادر جان! گریه نکن و بخند و خوشحال باش؛ زیرا در راه و هدف مقدسی گام برداشتم و جان باختم. سعی کن راه خدا را -که همان راه شهیدان است- دنبال کنی و در این راه از بذل جان و مال خود دریغ نکنی. نبرد ادامه دارد و ما با سایر رزمندگان جان بر کف اسلام، لباس رزم و پیکار بر تن کردیم و سلاح های خود را برداشتیم و کمر همت بستیم و مقاوم، صبور، پایدار، مصمم و با عزمی راسخ، آماده می شویم تا -به یاری خدا و با توکل به الله و با امدادهای غیبی حضرت حق و عنایات خاص ولی الله الاعظم، [[حضرت مهدی(عج)]]- بر خصم دون بتازیم و او را دفع کنیم و اسلام عزیز و اهداف مقدس رهبر کبیر، بزرگ و عظیم الشأن انقلاب را نجات دهیم و بعد از نابودی صدام و حزب بعث عراق، رزم بی امان خود را ادامه خواهیم داد تا تمام اجانب خونخوار -آمریکا و استکبار جهانی در شرق و غرب و همه جای دنیا- را به دیار فنا و نابودی روانه سازیم و زمینه را برای ظهور و گسترش اسلام، تحت حکومت عادلانه ی آن چهره گویای حقیقت -که چشم های عاشقان به قدوم او دوخته شده است- یعنی، حضرت ولی عصر، [[امام زمان(عج)]] فراهم سازیم. من از ملت شریف ایران و از همشهریان بزرگوار شهر شال و از همسایگان، جوانان و برادران انقلابی ام می خواهم: سعی کنید تنها به اسلام و اعتقادات تان و ارزش های والای اسلام فکر، شعائر اسلام را تعظیم و افراد منافق و ضد انقلابیون را رسوا کنید. بستگان، پدر و مادر عزیزم! در شهادتم صبر کنید و در این جهت از اُم المصائب، [[حضرت زینب کبری(س)]] پیروی کنید.۱ (۱۶۷۴۸۰۴) داود مُحمّدی<ref>[http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1393 پایگاه اطلاع رسانی سرداران و ۳۰۰۰شهید استان قزوین] </ref>
  
 
==پانویس==
 
==پانویس==
 
<references/>
 
<references/>
  
== رده‌ها ==
+
== رده‌ها ==
 
{{ترتیب‌پیش‌فرض:شهید داود محمدی}}
 
{{ترتیب‌پیش‌فرض:شهید داود محمدی}}
 
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]
 
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۳ دی ۱۳۹۸، ساعت ۱۹:۴۱

داود محمدی
W3.jpg
ملیت پرچم ایران.png ایرانی
دین و مذهب مسلمان، شیعه
تولد تاکستان 1344/02/02
شهادت عراق، بصره،فاو1364/11/28
محل دفن گلزار شهداى تاکستان
سمت‌ها بسیجی
تحصیلات دانشجوی کارشناسی پرستاری

زندگی نامه

محمدی، داود: دوم اردیبهشت ۱۳۴۴، در شهر تاکستان به دنیا آمد. پدرش ذوقعلی، کارگری می‌کرد و مادرش صدف نام داشت. دانشجوی دوره کارشناسی در رشته پرستاری بود. از سوی بسیج در جبهه حضور یافت. بیست و هشتم بهمن ۱۳۶۴، در فاو عراق بر اثر اصابت ترکش به کتف و دست، شهید شد. مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است.

وصیت نامه

شهید، داود مُحمّدی: من با شناخت کامل، این راه را انتخاب کردم و با اشتیاق فراوان به جبهه ی حق علیه باطل آمدم. جبهه ای که متصل به جبهه ی رسول الله(ص) و امام حسین(ع) است و در این جبهه برای تحقق آرمان های رسول الله(ص) و اولیای معصومین با دشمنان اسلام، قرآن و معنویت -یعنی صدام و حزب بعث عراق- می جنگیم. پدر و مادرم! صبر را پیشه کنید، که قرآن فرموده است: «ان الله مع الصابرین» (بقره/۱۵۳) و به خدا توکل کنید که -از نظر مادی و معنوی- دارای فیض عظیم است. من به اجابت آیه ی: «الذین آمنوا و هاجروا و جاهدوا فی سبیل الله باموالهم و انفسهم» (توبه/۲۰) و نیز آیه ی: «ان الله یحب الذین یقاتلون فی سبیله صفاً کانهم بنیان مرصوص» (صف/۴) این راه را انتخاب کردم. شما عزیزانی که در پشت جبهه هستید! از شایعه پراکنان -که دشمنان انقلاب هستند- دوری کنید و باز هم توصیه می کنم که نگذارید انقلاب بازیچه ی دست فرصت طلبان شود. نامه ای که می نویسم از دیار کربلاییان است. مادرم! در شهادتم ناراحت نشو و نگو فرزندم تنها بود و شهید شد. نگویید ناکام بود؛ بلکه شما افتخار کنید فرزندی در راه خدا دادید... به این سعادت، افتخار کنید! ای پدرم! مرا حلال کن؛ چون از اول عُمرَت کار کردی و مرا بزرگ کردی؛ من امیدوارم علی و مهدی راهم را ادامه دهند. پدر و مادرم! ناراحت نشوید. حتی اگر جسدم به دست شما نرسید، ناراحت نشوید و مثل دیگر پدران و مادران مفقودالاثرها تحمل کنید. مادر جان! حال وقت آن رسیده است که رسالت زینب وار خود را نشان دهی. مادر جان! گریه نکن و بخند و خوشحال باش؛ زیرا در راه و هدف مقدسی گام برداشتم و جان باختم. سعی کن راه خدا را -که همان راه شهیدان است- دنبال کنی و در این راه از بذل جان و مال خود دریغ نکنی. نبرد ادامه دارد و ما با سایر رزمندگان جان بر کف اسلام، لباس رزم و پیکار بر تن کردیم و سلاح های خود را برداشتیم و کمر همت بستیم و مقاوم، صبور، پایدار، مصمم و با عزمی راسخ، آماده می شویم تا -به یاری خدا و با توکل به الله و با امدادهای غیبی حضرت حق و عنایات خاص ولی الله الاعظم، حضرت مهدی(عج)- بر خصم دون بتازیم و او را دفع کنیم و اسلام عزیز و اهداف مقدس رهبر کبیر، بزرگ و عظیم الشأن انقلاب را نجات دهیم و بعد از نابودی صدام و حزب بعث عراق، رزم بی امان خود را ادامه خواهیم داد تا تمام اجانب خونخوار -آمریکا و استکبار جهانی در شرق و غرب و همه جای دنیا- را به دیار فنا و نابودی روانه سازیم و زمینه را برای ظهور و گسترش اسلام، تحت حکومت عادلانه ی آن چهره گویای حقیقت -که چشم های عاشقان به قدوم او دوخته شده است- یعنی، حضرت ولی عصر، امام زمان(عج) فراهم سازیم. من از ملت شریف ایران و از همشهریان بزرگوار شهر شال و از همسایگان، جوانان و برادران انقلابی ام می خواهم: سعی کنید تنها به اسلام و اعتقادات تان و ارزش های والای اسلام فکر، شعائر اسلام را تعظیم و افراد منافق و ضد انقلابیون را رسوا کنید. بستگان، پدر و مادر عزیزم! در شهادتم صبر کنید و در این جهت از اُم المصائب، حضرت زینب کبری(س) پیروی کنید.۱ (۱۶۷۴۸۰۴) داود مُحمّدی[۱]

پانویس

  1. پایگاه اطلاع رسانی سرداران و ۳۰۰۰شهید استان قزوین

رده‌ها