مزار شهید قزوین - بوئین زهرا - شال
==زندگي نامه==
درازلو، محمد: یکم فروردین ۱۳۳۹ ، در روستای طرزک افشاریه از توابع شهر [[بوئین زهرا ]] به دنیا آمد. پدرش اسدالله، کشاورز بود و مادرش ثریا (فوت ۱۳۵۶) نام داشت. در حد خواندن و نوشتن سواد آموخت. سال ۱۳۵۸ ازدواج کرد و صاحب دو پسر و دو دختر شد. به عنوان [[پاسدار ]] در [[جبهه ]] حضور یافت . بیست و دوم فروردین ۱۳۶۶ ، در [[شلمچه ]] به [[شهادت ]] رسید . پیکرش مدتها در منطقه برجا ماند و سال ۱۳۷۴ پس از [[تفحص ]] در گلزار شهدای روستای شال از توابع شهر بوئین زهرا به خاک سپرده شد.
==وصيت نامه==
شهید، [[شهید محمد درازلو]]: سومین بار است که عازم [[جبهه ]] شده ام. بار اول به [[سوسنگرد ]] رفتم، هرچند که نتوانستم کاری بکنم. سه بار هم به [[جبهه ]] [[جنوب ]] آمده ام. جنوب خونین و شاید اگر سعادتی نصیبم گردد و ایمانی قلبی پیدا کنم، آخرین بارم باشد. امروز بچه ها، همگی خوشحال و سراپا شوقند و در پوست خود نمی گنجند. پدر، مادر، خواهر و برادرانم! مرا ببخشید که نتوانستم فرزند خوبی برایتان باشم و از طرفی مثل همیشه بی خبر به [[جبهه ]] آمده و پر کشیدم، ولی ناچار بودم و خدا می داند، تقصیری نداشتم. در واقع مسؤلیت و عشق به مبارزه وادارم کرد که من هم مانند سایرین، خودم را مسلمان بدانم و تسلیم باشم. من نمی توانستم در ده، غرق در شعار باشم و نمی توانستم ببینم که بچه ها عاشقانه شب و روز جان ببازند و من در پشت [[جبهه ]] مدعی باشم. کار را آن ها بکنند و قیافه اش را من بگیرم . و اگر بتوانم آنچه را که در پشت جبهه، [[جبهه]]، شب و روز ادعایش را داشتم در این جا به کرسی بنشانم، می توانم ادعا کنم که مسلمانم وگرنه شعار دهنده ای بیش نبودم و فقط حرف می زدم و اگر کسی حرف بزند و به آن عمل نکند وای بر احوالش. ...و ای ملت مسلمان و ای شاهدان زنده و ای تداوم بخشان [[انقلاب]]! اماممان را همیشه و در همه حال، دریابید و پیامش را به جان بخربد که بی شک، حسین زمان مان است و ما نباید -خدای ناکرده- اهل کوفه و آن دسته از مردمی که شب و روز به خاطر کمبود وسایل مورد نیاز به اسلام و امام بد می گویند، باشیم . ترا به خدا خجالت نمی کشید از این همه خون هایی که ریخته شده، از برادرانی که در [[جبهه ]] ها شب و روز زیر ریزش [[خمپاره ]] ها و گلوله ها، جان باخته و می بازند، پس، دست از نق زدن هایتان بردارید . زندگی دو روز دنیا را رها کنید و آخرت را بگیرید که زندگی جاودانه در آنجاست. همسر عزیزم ! امیدوارم مرا ببخشی . رفتن به [[جبهه ]] ها، وظیفه شرعی یک مسلمان است و چون امام مان فرمودند که فردا دیر است، من هم به امر امام، [[امام]]، لبیک گفتم و -ان شاء الله- خداوند -تبارک و تعالی - این خدمت ناقابل را از این بنده ی حقیر بپذیرد و امیدوارم هر چه زودتر پیروزی [[اسلام ]] را به چشم ببینم . من از همسر خود راضی و خشنود هستم، خدا هم از او راضی باشد. و امیدوارم فرزندانم را چنان تربیت اسلامی کنی که راه پدرشان را ادامه دهند.
http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=2398
== ردهها ==
{{ترتیبپیشفرض:محمد_درازلو}}
[[رده: شهدا]]
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]
[[رده: شهدای ایران]]
[[رده: شهدای استان قزوین]]
[[رده: شهدای شهرستان بوئین زهرا]]