بسمه تعالی{{جعبه اطلاعات افراد نظامی |نام فرد = لطف الله شیری کله دره اینام پدر کرمعلی|تصویر = m7.jpgنام مادر بتول|توضیح تصویر = محل شهادت شلمچه|ملیت = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانیمحل |شهرت = |دین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]]|تولد = قزوین-بوئین زهرا تاریخ تولد ۱۳۳۷[[زادروزهای|1337/۰۶06/۰۶06]] محل |شهادت = خوزستان-شلمچه تاریخ شهادت ۱۳۶۵[[الگو:شهدای 7بهمن|1365/۱۱11/۰۷07]] |وفات = |مرگ = استان |محل شهادت خوزستان شهر محل شهادت = [[خرمشهر]] |محل دفن = قزوین- گلزار شهدای بوئین زهرا|مفقود = |جانباز = |اسارت = |نیرو = |یگانهای خدمت = |طول خدمت = وضعیت تاهل متاهل |درجه نظامی = تعداد پسر ۱ تعداد دختر ۱|سمتها = بسیجی|جنگها = |نشانهای لیاقت = |عملیات =|فعالیتها = |تحصیلات سوم راهنمائی رشته - = پایان دوره راهنماییعملیات سال تفحص |تخصصها = محل کار بنیاد تحت پوشش |شغل = بهداشت یارمزار شهید قزوین - بوئین زهرا|خانواده = }}
==زندگی نامه==
شیریکلهدرهای، لطفالله: ششم شهریور ۱۳۳۷، در شهر [[بوئینزهرا ]] به دنیا آمد. پدرش کرمعلی، کشاورز بود و مادرش بتول نام داشت. تا پایان دوره راهنمایی درس خواند. بهداشتیار بود. سال ۱۳۶۱ ازدواج کرد و صاحب یک پسر و یک دختر شد. از سوی [[بسیج ]] در [[جبهه ]] حضور یافت. هفتم بهمن ۱۳۶۵، در [[شلمچه ]] بر اثر [[عوارض ناشی از مصدومیت ازمصدومیت شیمیایی ]] به [[شهادت ]] رسید. مزار او در گلزار شهدای زادگاهش قرار دارد. برادرش روحالله نیز به [[شهادت ]] رسیده است.
وصیت نامه
شهید، [[شهید لطف الله شیریکله]]: خواهرانم! از غم گریزان باشید و در چشمان خود اشک راه ندهید؛ زیرا دشمن خوشحال از گریستن شماست. باید در مقابل دشمن، هم چون زینب(س) استوار و قوی شد و هم چون او -با صبر و استقامتش مقابل یزید- پوزه آن ها را بر زمین مالید. همسرم که تنها امید زندگی خود را از دست دادی! بدان همسران زیادی هستند که هنوز جنازه شوهران شان پیدا نشده و هنوز منتظر هستند تا شاید روزی بیاید. می دانم که برایت خیلی مشکل است؛ چون در دورانی که تازه سر و سامان پیدا کرده و با بچه هایت مشغول زندگی بودی، با روزی مواجه شدی که اصلاً انتظارش نمی رفت و می دانم -در دوران چند سال زندگی- برایت همسر خوبی نبودم و حتی برای یک روز هم نشد که دست شما را بگیرم و برای زیارت ببرم؛ پس من از شما معذرت می خواهم و امیدورام حقیر را ببخشید تا شاید آتش دوزخ از بنده گناه کار فاصله گیرد. ...و تو ای پدر مهربان! چون مسلم بن عقیل، فرزند خود را به محضر ایمان و به [[جبهه ]] فرستادی تا از اسلام و انقلاب دفاع کند و به آن خون بدهد. در رابطه با فرزندانت زحمات زیادی متحمل شدی و با دست های پینه بسته ات ما را بزرگ کردی تا شاید روزی دست در دست هم قرار دهیم و مشکلات زندگی را برطرف سازیم؛ اما واجب تر از همه اسلام است و امیدوارم به جای خون بهای شهدا، زیارت کربلا بروید. مادرم! از گفتن واقعیت ها و زحمات بی دریغ شما عاجزم و دست توانای حقیر در مقابل بی خوابی های دوران کودکیم، عاجز مانده و نمی دانم چطور بگویم و چطور بنویسم؛ ولی مادرم! این تنها تو نیستی که فرزندت را در راه اسلام قربانی می کنی. خیلی از مادرها، قاسم ها و اکبرها و اصغرهایشان را از دست داده اند. مادرم! اگر می خواهی گریه کنی به حال شهدای مفقود گریه کن که آثاری از آن ها نیست و به حال طفلان شیرخواری گریه کن که زیر آوار موشک ها جان سپردند. برادرانم! دوران همزیستی و کودکی گذشت و وقت آن رسیده است که همت کنیم تا دشمن را -که کشورمان را مورد تهاجم قرار داده است- بیرون کنیم و از خدای متعال می خواهم ما را جزو خوب ها قرار دهد و از گناهان ما بگذرد و انفاق و اتحاد را بین ما فراهم سازد، تا از یکدیگر سبقت بگیریم و [[اسلحه ]] برادران دیگرمان را برداریم و دشمن را از خانه خود بیرون کنیم؛ باشد که همدیگر را در حرم امام حسین(ع) ملاقات کنیم.۱ (۱۴۵۳۶۶۸) لطف الله شیری ۱۸/۱۰/۶۵.<ref>[http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1747 پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید و3000شهید استان قزوین] </ref>
==پانویس==
<references/>
== ردهها ==
{{ترتیبپیشفرض:لطف الله_شیری}}
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]
[[رده: شهدای ایران]]
[[رده: شهدای استان قزوین]]
[[رده: شهدای شهرستان بوئین زهرا]]