rId6
- شب عروسى برادر عزیزم جواد مادرم براى او کت و شلوارى دوخته بود و آورد گفت بپوش مادر جان امشب شب ازدواج تو هست و باید بیایى کنار عروس بنشینى برادرم گفت مادر من هرگز این لباس را با هیچ لباس دیگرى عوض نمىکنم این هم لباسم هست و هم کفنم انشاء اللَّهمن با همین لباس همسرم را به خانه بخت مىبرم و خوشبخت خواهد شد بالاخره با لباس سپاه کنار عروس نشست و عدهاى از فرزندان پاسدار سرور امام زمان )عج( را خواندند و بالاخره سفره شام پهن شد و شام مختصرى تهیه شده بود و عدهاى از برادران پاسدار دعوت بودند و همسایگان و اقوام و عدهاى از پاسداران براى شوخى بدون خبر آمده بودند و براى خودشان غذا آوردند و کنار سفره شهید سفره پهن کردند و شام خوردند و آن شب یک شب بسیار بسیار شیرین و به یاد ماندنى شد .
- شهید توانگر موقعی که خواسته بود به جبهه بیاید چقدر نذر و نیاز کرده بود که ایشان بتواند به جبهه بیاید و برنامه هایش این قدر دقیق بود و خدا این قدر برنامه ها را درست کرده بود که شب عملیات خیبر ایشان پا توی خط مقدم گذاشت و با آنچنان شور و شوقی اسلحه تحویل گرفت و به میدان نبرد رفت و همان شب به شهادت رسید وصیتی که به یکی از برادران کرده بود که من اینقدر نذر امام حسین(ع ) کردم یک گوسفند نذر کردم و دو هزار تومان پول و همچنین چند روز ، روزه نذر کردم تا وارد جبهه شوم .<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=5378منبع سایت یاران رضا]</ref>
منبع سایت یاران رضا==پانویس== http:<references//yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID>= 5378= ردهها =={{ترتیبپیشفرض:جواد_توانگر}}[[رده: شهدا]][[رده: شهدای دفاع مقدس]][[رده: شهدای ایران]][[رده: شهدای استان خراسان رضوی]][[رده: شهدای شهرستان مشهد]]