ویرایش‌ها

پرش به: ناوبری، جستجو

شهید مصطفی چمران

۱٬۱۳۰ بایت اضافه‌شده، ‏۲۴ دی ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۰۸
/* خاطرات */
در شهر اهواز، دکتر چمران توانست گروهی از رزمندگان داوطلب را گرد خود جمع کند. آن‌ها را تعلیم دهد و سازماندهی کند.
 
یک روز سر کلاس درس نظامی، به نیروهایش گفت: اگر تصمیم گرفتید به یک ارتش حمله کنید حتماً باید سه برابر آن تانک داشته باشید. سپس یکی از رزمندگان داوطلب را صدا زد و به او گفت: عزیز، برو یک رگباری آن‌جا ببند و بعد هم بیا!
قانع نمی شدم مثل ميليون ها مردم ازدواج کنم، زندگی کنم و... به دنبال مردی مثل چمران می گشتم، يک روح بزرگ، آزاد از دنيا و متعلقاتش...
 
اما اين چيزها به چشم فاميلم و پدر و مادرم نمی آمد و حق داشتند بگويند: "نه"!
آقای صدر به آنها گفت: "من ضامن مصطفی هستم. اگر دخترم بزرگ بود، دخترم را تقديمش می کردم".
اين حرف البته آنها را تحت تأثير قرار داد اما اختلاف به قوت خودش باقی بود... <ref>نيمه پنهان ماه، ص۱۹</ref>
*شهادت
مادرم برای مصطفی شرط گذاشته بود که این دختر صبح که از خواب بلند میشه یه لیوان شیر و قهوه جلوش بذار و...
تا وقتی که شهید شد با اینکه خودش قهوه نمی خورد همیشه برای من درست میکرد. می گفتم برای چی اینکارو می کنی؟ راضی به زحمت نیستم. می گفت: من به مادرت قول دادم.<ref>منبع:افلاکیان ج4 ص7</ref> *موشک زمان‌دار قبل از این‌که مصطفی طرح موشک‌های زمان‌دار رو بده، رزمنده‌ها باید از موشک‌های بازوکا استفاده می‌کردند که حمل و استفاده‌ی سریع و عملیاتی از اون‌ها سخت بود.طبق طرح مصطفی، یه ساعت و یه باطری به موشک‌های معمولی وصل کردند و از غلافِ موشک به عنوان پرتاب کننده استفاده کردند. موشک‌ها در فاصله‌ی صد متری دشمن قرار می‌گرفتند و طبق ساعتی که قبلاً تنظیم شده بود به سمت عراقی‌ها پرتاب می‌شدند. عراقی‌ها باعجله سعی می‌کردند نیروهای ما رو از پا در بیارند و بارون گلوله رو به محل شلیک موشک‌ها سرازیر می‌کردند؛ غافل از این‌که هیچ کس در اون منطقه نیست!<ref>فلش کارت شهدای علم و اخلاق،مرکز فرهنگی مطاف عشق</ref>
==نگارخانه تصاویر==
۳۳۲
ویرایش