شهید اسد الله کشمیری: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
سطر ۱: سطر ۱:
 
نوجواني شهيد اسدالله کشميري
 
نوجواني شهيد اسدالله کشميري
  
راه مدرسه‌اش دور بود. همکلاسي‌هايش با ماشين مي‌رفتند. آن موقع، روزي دوازده ریال پول توجيبي به او مي‌داديم تا بتواند هم خودش را اداره کند و هم به مدرسه برود. با اين که پول کمي بود اما اين بچه، هيچ وقت شکايتي نداشت. مدتي که گذشت، متوجه شديم که اسدالله، زودتر از ساعت هميشگي از خانه بيرون مي‌رود و تا مدرسه، پياده‌روي مي‌کند. علت کارش را متوجه نشديم تا اين که يک روز خواهر کوچکش مريض شد. پول کافي براي دوا و درمانش در خانه نبود. وقتي اسدالله متوجه اين موضوع شد، رفت و مقداري پول آورد و گفت:«اين‌ها را براي روزي مثل امروز پس‌انداز کرده بودم.» طفلکي پياده مدرسه مي‌رفت تا همان دوازده ريال را هم پس‌انداز کند !
+
راه مدرسه‌اش دور بود. همکلاسي‌هايش با ماشين مي‌رفتند. آن موقع، روزي دوازده ریال پول توجيبي به او مي‌داديم تا بتواند هم خودش را اداره کند و هم به مدرسه برود. با اين که پول کمي بود اما اين بچه، هيچ وقت شکايتي نداشت. مدتي که گذشت، متوجه شديم که اسدالله، زودتر از ساعت هميشگي از خانه بيرون مي‌رود و تا مدرسه، پياده‌روي مي‌کند. علت کارش را متوجه نشديم تا اين که يک روز خواهر کوچکش مريض شد. پول کافي براي دوا و درمانش در خانه نبود. وقتي اسدالله متوجه اين موضوع شد، رفت و مقداري پول آورد و گفت:«اين‌ها را براي روزي مثل امروز پس‌انداز کرده بودم.» طفلکي پياده مدرسه مي‌رفت تا همان دوازده ريال را هم پس‌انداز کند !<ref>شهیدان این گونه بودند جلد1، صفحه:38</ref><ref>نرم افزار نشانه ، کانون فاطمه الزهرا شهرضا</ref>
 +
 
  
منبع: شهیدان این گونه بودند جلد1، صفحه:38
 
  
 
موضوع : اقتصادی ،‌ پس انداز
 
موضوع : اقتصادی ،‌ پس انداز
سطر ۱۱: سطر ۱۱:
 
[[File:421516_272.jpg]]
 
[[File:421516_272.jpg]]
  
منبع نرم افزار نشانه ، کانون فاطمه الزهرا شهرضا
+
 
 +
 
 +
==پانویس==
 +
<references/>
 +
 
 
==رده==
 
==رده==
 
{{ترتیب‌پیش‌فرض:اسد_الله_کشمیری}}
 
{{ترتیب‌پیش‌فرض:اسد_الله_کشمیری}}

نسخهٔ ‏۲۶ دی ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۰۱

نوجواني شهيد اسدالله کشميري

راه مدرسه‌اش دور بود. همکلاسي‌هايش با ماشين مي‌رفتند. آن موقع، روزي دوازده ریال پول توجيبي به او مي‌داديم تا بتواند هم خودش را اداره کند و هم به مدرسه برود. با اين که پول کمي بود اما اين بچه، هيچ وقت شکايتي نداشت. مدتي که گذشت، متوجه شديم که اسدالله، زودتر از ساعت هميشگي از خانه بيرون مي‌رود و تا مدرسه، پياده‌روي مي‌کند. علت کارش را متوجه نشديم تا اين که يک روز خواهر کوچکش مريض شد. پول کافي براي دوا و درمانش در خانه نبود. وقتي اسدالله متوجه اين موضوع شد، رفت و مقداري پول آورد و گفت:«اين‌ها را براي روزي مثل امروز پس‌انداز کرده بودم.» طفلکي پياده مدرسه مي‌رفت تا همان دوازده ريال را هم پس‌انداز کند ![۱][۲]


موضوع : اقتصادی ،‌ پس انداز

موضوع : متفرقه ، نوجوانی

نگارخانه تصاویر

421516 272.jpg


پانویس

  1. شهیدان این گونه بودند جلد1، صفحه:38
  2. نرم افزار نشانه ، کانون فاطمه الزهرا شهرضا

رده