شهید سید حکیم
==زندگینامه==
سید حکیم، مرد مهربان همیشگی و فرمانده روزهای سخت [[فاطمیون]] بود، او یکی از خستگی ناپذیرترین فرماندهان فاطمی بود که خستگی را خسته کرده بود. همیشه یک دفترچه در جیبش داشت و یادداشت می کرد، درد همه رزمنده را می شنید و تا جایی که برایش امکان داشت سعی در رفع و رجوع آن ها داشت.�
سردار شهید سیدحکیم، یکی از فرماندهان ارشد و از بنیان گذاران فاطمیون بود که به عنوان فرمانده تیپ دوم لشکر سرافراز فاطمیون ایفای وظیفه می کرد، او در مدت کوتاهی توانست به عنوان یک فرمانده خستگی ناپذیر میدانی خودش را در میان رزمنده ها تثبیت کند. سردار دلاور فاطمیون شهید سیدحکیم در ابتدای امر مسئولیت فرماندهی یکی از یگان های مهم و تخصصی فاطمیون را از سوی فرمانده دلاور فاطمی، [[سردار شهید ابوحامد]] عهده دار شد. نیروهایی که با سید حکیم کار کردند و آموزش دیدند هر کدام بعدها توانستند فعالیت های زیادی را در فاطمیون سازمان دهی کنند. او در جبهه ها [[غوطه شرقی]]، [[حران]] ، [[احمدیه]] ، [[زمانیه]] ، [[خیبرها]] (از یک تا 10)، [[دیر سلمان]] ، [[دیر ترکمان]] ، [[سیلو]] ، [[حجیره]] ، [[حماء]] ، [[ادلب]] ، [[تل شهید]] و [[تل خطاب]] به خوبی فرماندهی میدانی می کردو در بیشتر عملیات ها پیروز بود. در محور شمالی حرم حضرت زینب (س)، (حجیره) زمانی که ابوحامد از ناحیه کتف زخمی زخمی شد، بعد از یک ساعت سید حکیم هم از ناحیه پا زخمی شد، اما هرگز رزمنده ها را تنها نگذاشت و عاشق تر از قبل به کار خودش ادامه می داد. �
==خاطرات==
یک شب بعد از زیارت حرم مطهر رضوی سه نفری نشسته بودیم روبه روی ضریح امام رضا (ع) و هر کدام در حال خودمان بودیم، حیفم می آمد آن خلوت سیدحکیم با امام رضا خراب کنم اما دلم طاقت نیاورد و پرسیدم: سیدجان اگر روزی شهید بشوی و حق انتخاب داشته باشی، بهشت را قبول می کنی یا اینکه برمی گردی به دنیا؟ نگاهش را به طرفم انداخت و با حالت خنده گفت: خب اولا که شهادت نصیب ما نمی شود، من در طول این همه مدت در بیشتر عملیات ها حضور داشته ام، شهادت کبوتری است که روی شانه هر کسی نمی نشیند، خودش می آید و انتخاب می کند. من نالایق کجا و شهادت کجا، اما اگر شانسی شانسی شهید شدم و حق انتخاب داشته ب اشم، دوست دارم برگردم و از صفر شروع کنم و به عنوان یک سرباز فاطمی، پرچم لبیک یا زینب (س) را بلند کنم.
پیش از رفتن، محکم بغلم کرد و پیشانی ام را بوسید، دستم را محکم فشار داد، گفتم سید بد جوری بوی شهادت می دهی، گفت: شب های بارانی به یاد ما هم باشید. امشب آسمان [[مشهد]] غمگین بود، ستاره ای از مشرق طلوع کرد و در میان ابرهای تیره عروج کرد. آسمان اشک ریخت و من فکر می کنم سید حکیم منظورش همچون امشبی بود.