مزار شهید قزوین - قزوین - حمیدآباد
==زندگی نامه==نوری، علیرضا: یکم مرداد ۱۳۴۲، در روستای حمیدآباد از توابع شهر [[قزوین ]] به دنیا آمد. پدرش نعمتالله، کشاورزی میکرد و مادرش خانمناز نام داشت. معلم و دانشجوی دوره کاردانی در رشته علوم اجتماعی بود. از سوی [[بسیج ]] در [[جبهه ]] حضور یافت. دهم اردیبهشت ۱۳۶۵، با سمت راننده در فاو عراق بر اثر اصابت [[ترکش ]] به شهادت رسید. مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است.==وصیت نامه==شهید، علیرضا نورى: هدف از خلقت انسان، عبادت خدا و آزمایش پى در پى او است و این آزمایش ها براى انسان نفع دارد و باعث رسیدن او به قرب الهى و جوار حق می شود. از بدو خلقت، انسان در جبهه ی حق علیه باطل حضور داشته است و به غیر از این دو جبهه، جبهه ی سومى وجود ندارد؛ هابیل(ع) مقابل قابیل، [[حضرت محمد(ص) ]] مقابل ابوجهل، ابوسفیان و ابولهب، [[على(ع) ]] مقابل معاویه، [[حسین(ع) ]] مقابل یزید و [[امام خمینى ]] مقابل شاه و صدام و دیگر انسان هایى که در این ادوار بوده اند. همهْ آزمایش خود را -چه خوب و چه بد- داده اند و هم اکنون نوبت به ما رسیده و ما باید توجه داشته باشیم که کدام جبهه حق و کدام جبهه باطل است؟ من با امام خمینى میثاق بسته ام و به او وفادارم و مثل کوفیان نیستم که براى امام نامه بنویسم و بعد او را تنها بگذارم؛ نه، هرگز! هرگز! به او وفادارم؛ چون او به اسلام و قرآن وفادار است و اگر چندین بار هم مرا بکُشند و دوباره زنده کنند، باز دست از او برنخواهم داشت. چه مى شد امروز شهید مى شدیم و فردا دوباره زنده مى شدیم تا دوباره شهید شویم؟! آرى! همه ی یاران به سوى شهادت شتافتند، در حالى که نگران فردا بودند. خدایا! ما با تو پیمان بسته بودیم که تا پایان راه برویم و بر پیمان خویش هم چنان استوار ماندیم. این جانب از پدر و مادرم خیلى قدردانى مى کنم از این که مرا تربیت و بزرگ کردند. خداوند -ان شاء الله- از شما راضى باشد و شما را در فردوس بَرینْ داخل گرداند. پدر و مادرم! از این که بدون اجازه ی شما به [[جبهه ]] رفتم، خیلى معذرت مى خواهم؛ چون حاجى رضا جبهه بود و حقیر احساس کردم که شما اجازه نخواهید داد؛ -ان شاء الله- مرا خواهید بخشید. این جانب از تمام اهالى روستاى حمیدآباد -در مورد این که اگر از من ناراحتى دیدند یا اموال آن ها را خوردم- رضایت مى طلبم. (۱۸۰۱۸۳۰) علیرضا نورى شنبه ۲۰ بهمن ماه ۱۳۶۴*دست نوشته پدر و مادرم، از اینکه بدون اجازه شما به جبهه رفتم خیلی معذرت میخواهم، چون حاجی رضا جبهه بود و حقیر احساس کردم که شما اجازه نخواهید داد. ان شاء الله که مرا خواهید بخشید. اینجانب از تمام اهالی روستای حمید آباد، در مورد اینکه از من ناراحتی دیدهاند و یا اموال آنها را خوردهام رضایت میطلبم. ...ان شاء الله در آن دنیا عوض زحمات شما را خواهم داد. پدرم شما خود را به جای [[امام سجاد ]] بگذارید. آن امام در روز عاشورا، [[عاشورا]]، داغ ۷۲ تن از اصحابش را تحمل کرد. مادرم و خواهرانم نیز همچون زینب باشید که وقتی داغ ۷۲ تن را دید، هیچ خم به ابرو نیاورد و راه شهداء را ادامه داد. [[شهید علیرضا نوریمنبع : پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین]]<ref>[http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1978پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین]</ref> ==پانویس==<references/> == ردهها =={{ترتیبپیشفرض:علی_رضا_نوری}}[[رده: شهدا]][[رده: شهدای دفاع مقدس]][[رده: شهدای ایران]][[رده: شهدای استان قزوین]]