شهید محمد الفتی: تفاوت بین نسخهها
Barzegar97 (بحث | مشارکتها) (صفحهای جدید حاوی «شهید محمد الفتی درجه :سربازیکم رسته :تکاور نام پدر:قربان تاریخ تول...» ایجاد کرد) |
|||
| سطر ۱: | سطر ۱: | ||
شهید محمد الفتی | شهید محمد الفتی | ||
| − | درجه :سربازیکم رسته :تکاور نام پدر:قربان تاریخ تولد :۲۸/۱۰/ ۴۶ محل تولد :نفت شهر | + | درجه :سربازیکم رسته :تکاور نام پدر:قربان تاریخ تولد :۲۸/۱۰/ ۴۶ محل تولد :[[نفت شهر]] |
تاریخ شهادت :۴/۸/۶۵ علت شهادت :ترکش توپخانه دشمن نوع مأموریت : زرهی وضعیت تأهل :مجرد | تاریخ شهادت :۴/۸/۶۵ علت شهادت :ترکش توپخانه دشمن نوع مأموریت : زرهی وضعیت تأهل :مجرد | ||
زندگینامه : | زندگینامه : | ||
| − | شهید محمد الفتی در مورخ ۲۸/۱۰/۴۶ در نفت شهر متولد شد. دوران کودکی و نیمی از نوجوانی خود را در آن شهر سپری نمود. او خاطرات تلخ و شیرین خود را با شروع جنگ تحمیلی و حمله دشمن در آن شهر بجا گذاشت همراه خانواده راهی کرمانشاه شد. دوران تحصیلات راهنمایی خود را در کرمانشاه در مدرسه راهنمایی شهید رجایی ادامه داد ضمن تحصیل به مدرسه عشق و ایثار(جبهه) شتافت تا از آب و خاک میهن خود دفاع نماید. و در تاریخ ۴/۸/۶۵ در منطقه عملیاتی سردشت شربت شهادت را بر اثر ترکش توپخانه دشمن نوشید و در دیدار حق شتافت. | + | شهید محمد الفتی در مورخ ۲۸/۱۰/۴۶ در نفت شهر متولد شد. دوران کودکی و نیمی از نوجوانی خود را در آن شهر سپری نمود. او خاطرات تلخ و شیرین خود را با شروع جنگ تحمیلی و حمله دشمن در آن شهر بجا گذاشت همراه خانواده راهی [[کرمانشاه]] شد. دوران تحصیلات راهنمایی خود را در کرمانشاه در مدرسه راهنمایی [[شهید رجایی]] ادامه داد ضمن تحصیل به مدرسه عشق و ایثار(جبهه) شتافت تا از آب و خاک میهن خود دفاع نماید. و در تاریخ ۴/۸/۶۵ در منطقه عملیاتی [[سردشت]] شربت شهادت را بر اثر ترکش توپخانه دشمن نوشید و در دیدار حق شتافت. |
خاطره و سیره اخلاقی شهید: | خاطره و سیره اخلاقی شهید: | ||
| − | از نظر اخلاقی شهید مهربان، صادق و تلاشگر بود. چهره مهربان و معصوم او متانت خاصی به او بخشیده و در خانواده و همسایه از منزلت خاصی برخوردار بود. در اعتقادات مذهبی راسخ بود و به مناسبت های مختلف در مسجد حضور داشت و در دعای کمیل شرکت می نمود چنانچه چندین بار زمانی که به مسجد می رفت و کفش او را می ربودند با یک صندل پاره پلاستیکی راهی خانه می شد و علی رغم اعتراض پدر نسبت به ربودن کفش باز به مسجد می رفت. او هیچگاه سختی و کمبود خود را به پدر و مادر در میان نمی گذاشت تا آنان را پریشان و رنجیده خاطر نکند. | + | از نظر اخلاقی شهید مهربان، صادق و تلاشگر بود. چهره مهربان و معصوم او متانت خاصی به او بخشیده و در خانواده و همسایه از منزلت خاصی برخوردار بود. در اعتقادات مذهبی راسخ بود و به مناسبت های مختلف در مسجد حضور داشت و در [[دعای کمیل]] شرکت می نمود چنانچه چندین بار زمانی که به مسجد می رفت و کفش او را می ربودند با یک صندل پاره پلاستیکی راهی خانه می شد و علی رغم اعتراض پدر نسبت به ربودن کفش باز به مسجد می رفت. او هیچگاه سختی و کمبود خود را به پدر و مادر در میان نمی گذاشت تا آنان را پریشان و رنجیده خاطر نکند. |
| − | + | دستنوشته شهید : | |
| − | پس از تقدیم عرض سلام سلامتی شما ها: پدر و مادر برادران و خواهران عزیزم از درگاه خداوند متعال خواستارم و امیدوارم که همیشه خوش و خرم باشی و هیچگونه ناراحتی در بین نباشد باری پدر و مادر جان اگر از روی لطف و مرحمت از احوالات اینجانب فرزند حقیرتان خواسته باشی بحمدالله خوب سالم هستم و هیچگونه ناراحتی ندارم بجز دوری دیدار شما و امیدوارم بوسیله این نامه دیدارمان تازه گردد و سلام مرا به داداش حسن و داداش حسین و خواهر عزیزم فاطمه و داداش احمد برسانید باری پدرو مادر جان از وضع خود برایتان می گویم پدر و مادر جان از آن روزی که از خانه حرکت کردم یک روز پادگان ماندم روز دیگر ساعت ۶ بعدازظهر سوار قطار شدم و روز ۵شنبه ساعت ۸ صبح به مراقه آمدیم و بعد بوسیله ستون به سردشت به تیپ آمدیم و ما را تقسیم کردند به پایگاههای مختلف پدرو مادر جان من در جایی هستم که نه صدای گلوله عراقی بگوش می رسد و نه صدای گلوله ایرانی در جای ساکت و آرامی هستم دیگر وقت گرامی شما را نمی گیرم. | + | پس از تقدیم عرض سلام سلامتی شما ها: پدر و مادر برادران و خواهران عزیزم از درگاه خداوند متعال خواستارم و امیدوارم که همیشه خوش و خرم باشی و هیچگونه ناراحتی در بین نباشد باری پدر و مادر جان اگر از روی لطف و مرحمت از احوالات اینجانب فرزند حقیرتان خواسته باشی بحمدالله خوب سالم هستم و هیچگونه ناراحتی ندارم بجز دوری دیدار شما و امیدوارم بوسیله این نامه دیدارمان تازه گردد و سلام مرا به داداش حسن و داداش حسین و خواهر عزیزم فاطمه و داداش احمد برسانید باری پدرو مادر جان از وضع خود برایتان می گویم پدر و مادر جان از آن روزی که از خانه حرکت کردم یک روز پادگان ماندم روز دیگر ساعت ۶ بعدازظهر سوار قطار شدم و روز ۵شنبه ساعت ۸ صبح به [[مراقه]] آمدیم و بعد بوسیله ستون به [[سردشت]] به تیپ آمدیم و ما را تقسیم کردند به پایگاههای مختلف پدرو مادر جان من در جایی هستم که نه صدای گلوله عراقی بگوش می رسد و نه صدای گلوله ایرانی در جای ساکت و آرامی هستم دیگر وقت گرامی شما را نمی گیرم. |
نسخهٔ ۲۳ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۰۹:۳۸
شهید محمد الفتی درجه :سربازیکم رسته :تکاور نام پدر:قربان تاریخ تولد :۲۸/۱۰/ ۴۶ محل تولد :نفت شهر تاریخ شهادت :۴/۸/۶۵ علت شهادت :ترکش توپخانه دشمن نوع مأموریت : زرهی وضعیت تأهل :مجرد
زندگینامه : شهید محمد الفتی در مورخ ۲۸/۱۰/۴۶ در نفت شهر متولد شد. دوران کودکی و نیمی از نوجوانی خود را در آن شهر سپری نمود. او خاطرات تلخ و شیرین خود را با شروع جنگ تحمیلی و حمله دشمن در آن شهر بجا گذاشت همراه خانواده راهی کرمانشاه شد. دوران تحصیلات راهنمایی خود را در کرمانشاه در مدرسه راهنمایی شهید رجایی ادامه داد ضمن تحصیل به مدرسه عشق و ایثار(جبهه) شتافت تا از آب و خاک میهن خود دفاع نماید. و در تاریخ ۴/۸/۶۵ در منطقه عملیاتی سردشت شربت شهادت را بر اثر ترکش توپخانه دشمن نوشید و در دیدار حق شتافت.
خاطره و سیره اخلاقی شهید:
از نظر اخلاقی شهید مهربان، صادق و تلاشگر بود. چهره مهربان و معصوم او متانت خاصی به او بخشیده و در خانواده و همسایه از منزلت خاصی برخوردار بود. در اعتقادات مذهبی راسخ بود و به مناسبت های مختلف در مسجد حضور داشت و در دعای کمیل شرکت می نمود چنانچه چندین بار زمانی که به مسجد می رفت و کفش او را می ربودند با یک صندل پاره پلاستیکی راهی خانه می شد و علی رغم اعتراض پدر نسبت به ربودن کفش باز به مسجد می رفت. او هیچگاه سختی و کمبود خود را به پدر و مادر در میان نمی گذاشت تا آنان را پریشان و رنجیده خاطر نکند. دستنوشته شهید : پس از تقدیم عرض سلام سلامتی شما ها: پدر و مادر برادران و خواهران عزیزم از درگاه خداوند متعال خواستارم و امیدوارم که همیشه خوش و خرم باشی و هیچگونه ناراحتی در بین نباشد باری پدر و مادر جان اگر از روی لطف و مرحمت از احوالات اینجانب فرزند حقیرتان خواسته باشی بحمدالله خوب سالم هستم و هیچگونه ناراحتی ندارم بجز دوری دیدار شما و امیدوارم بوسیله این نامه دیدارمان تازه گردد و سلام مرا به داداش حسن و داداش حسین و خواهر عزیزم فاطمه و داداش احمد برسانید باری پدرو مادر جان از وضع خود برایتان می گویم پدر و مادر جان از آن روزی که از خانه حرکت کردم یک روز پادگان ماندم روز دیگر ساعت ۶ بعدازظهر سوار قطار شدم و روز ۵شنبه ساعت ۸ صبح به مراقه آمدیم و بعد بوسیله ستون به سردشت به تیپ آمدیم و ما را تقسیم کردند به پایگاههای مختلف پدرو مادر جان من در جایی هستم که نه صدای گلوله عراقی بگوش می رسد و نه صدای گلوله ایرانی در جای ساکت و آرامی هستم دیگر وقت گرامی شما را نمی گیرم.
http://www.shohadayekermanshah.ir منبع: سایت شهدای کرما نشاه