ویرایش‌ها

پرش به: ناوبری، جستجو

شهید محمد پدر دره‌گرگی

۱٬۰۶۵ بایت اضافه‌شده، ‏۳۰ دی ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۳۱
*توی سینه کش کوه با کومله‌ها درگیر شده بودند از یکی پرسیده بود امروز چندمه؟ دلم خیلی آشوبه. او هم گفته بود عاشورا است. اشک دویده بود توی چشم هاش وسط درگیری بچه‌ها را جمع کرده بود گفته بود بیایید یک کم عزاداری کنیم.
 
*از خوابِ گران خیز
 
بچه ها را برای نماز صبح بلند می کرد. این بیت را می خواند:
«ای لالۀ خوابیده چو نرگس نگران خیز
از خواب گران، خواب گران، خواب گران خیز»
می گفت: «اگر آیه آخر سوره کهف رو بخونین، هر ساعتی که بخواین بیدار می شین.»
آمد بالای سرم گفت «مگر آیه رو نخوندی؟» گفتم: چرا؟!
گفت: «پس چرا دیر بلند شدی؟» درست موقع اذان بود. گفتم: نیت کرده بودم سر اذان بیدار بشم که شدم.
خندید. گفت: «مرد مؤمن، این رو گفتم برای نماز شب بلند شین!» گفتم: حاجی ما خوابمون سنگینه. اگر بخواهیم برای نماز شب بلند بشیم، باید کل سوره کهف رو بخونیم، نه آیه آخرش رو!<ref>
فلش کارت شمیم خاطره، مرکز فرهنگی مطاف عشق</ref>
 
==وصیت نامه==
*وصیت نامه اول
۳۳۲
ویرایش