ویرایش‌ها

شهید عبدالله میثمی

۱۱٬۳۱۵ بایت اضافه‌شده، ‏۳۰ دی ۱۳۹۸، ساعت ۰۹:۱۶
/* خاطرات */
{{جعبه اطلاعات افراد نظامی
|نام فرد = حجت‌الاسلام عبدالله میثمی
|تصویر = شهید حجت‌الاسلام عبدالله میثمی (1).jpg
|توضیح تصویر =
|تخصص‌ها = روحانی
|شغل =
|خانواده = برادر: [[شهید حجت‌الاسلام رحمت‌الله میثمی]] {{سخ}}همسر: مریم شکوهمند {{سخ}}فرزندان : حسین محمدحسین ، محمدهادی و مهدی{{سخ}}
* [http://meisami.ir/ تارنمای مرتبط]
}}
[[شهید حجت‌الاسلام عبدالله میثمی]] در [[زادروزهای ۱۱ خرداد|یازدهم خردادماه ۱۳۳۴]] ۱۳۳۴ در [[اصفهان]] به دنیا آمد. پدرش اصغر نام داشت. وی تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در زادگاهش گذراند . به‌عنوان پاسدار در جبهه حضور یافت. سال ۱۳۶۰ با مریم شکوهنده ازدواج کرد و صاحب سه پسر شد.[[الگو:شهدای ۹ بهمن|نهم بهمن ماه ۱۳۶۱۱۳۶۵، در منطقهٔ عملیاتی [[عملیات کربلای ۵|کربلای ۵]]، بر اثر از ناحیهٔ سر مورد اصابت ترکش خمپاره قرار گرفت و بعد از سه روز در [[شلمچهالگو:شهدای ۱۲ بهمن|دوازدهم بهمن ماه]] به شهادت رسید. مزار او در گلستان شهدای زادگاهش قرار دارد. برادرش رحمت‌الله نیز به شهادت رسیده است.
== زندگی‌نامه ==
سال 1334 ه. ش در خانوادهای مؤمن در شهر اصفهان متولد شد. تولد او مصادف با شب ولادت حضرت امیرالمؤمنین (ع) بود. پدرش برای نامگذاری او به قرآن تفأل نموده بود، نام او را عبدالله گذاشت. ( بر مبنای آیهی 32 از سورهی مریم )
عبدالله دوران کودکی و نوجوانی را در دامان پاک پدر و مادر خود سپری کرد. وی در دورهی دبیرستان، همزمان با تحصیل، در کنار پدرش به کار پرداخت. از نوجوانی شور و علاقهی خاصی به مسائل مذهبی و ترویج و تبلیغ علوم الهی داشت و شاید همین انگیزه او را در مسیر فراگیری دروس حوزوی و ورود به سلک روحانیت و طلبگی قرار داد.
 
فعالیتهای سیاسی ـ مذهبی
این شهید بزرگوار در کنار کسب علوم دینی به اتفاق چند تن از دوستانش در مسجد محل، انجمن دینی و خیریه، هیأت حضرت رقیه (ع)، کلاسهای آموزش قرآن و صندوق قرضالحسنه را پایهگذاری کرد و عملاً مسؤولیت ارشاد دوستان همسن و سال خود را به عهده گرفت و قرآن و مسایل سیاسی روز را به آنها تعلیم میداد، که به تدریج همین محافل دوستانه به جلسات مخفی تبدیل گردید. در این مقطع عمدهی توجه و تلاش عبدالله و دوستانش به پخش اعلامیه، کتاب و تبیین اهداف مبارزاتی و شخصیت حضرت امام خمینی (ره) و افشای خیانتهای رژیم شاهنشاهی نسبت به اسلام و مسلمین معطوف گردید و سرانجام پس از چند سال تحصیل حوزوی و تبلیغ و ترویج احکام الهی، در سال 1353 به همراه برادر شهیدش (حجتالاسلام رحمتالله میثمی) و چند تن دیگر از دوستانش، به قم هجرت نمود و در مدرسهی شهید حقانی سکنی گزید و به تعلیم و تربیت و تکمیل دروس دینی پرداخت.
وی که در کنار درس به مبارزه با رژیم نیز مشغول بود، با خیانت یکی از منافقان، تحت تعقیب قرار گرفت و به همراه چند طلبهی دیگر در همین سال دستگیر و روانهی زندان شد. در زندان با وجود آنکه شکنجههای فراوانی را تحمل نمود، ذرهای نرمش نشان نداد و با تجاربی که داشت محیط زندان را به کلاس درس تبدیل نمود و در حالی که از محضر بعضی از روحانیون کسب فیض میکرد، به اتفاق سایر زندانیان همبند به تحقیق و مطالعهی علوم و معارف قرآن و نهجالبلاغه میپرداخت.
او تعالیم روحبخش قرآن را به زندانیان آموزش میداد و این حرکتها در روحیهی زندانیانی که تحت تأثیر گروهکهای ملحد و منافق بودند، تأثیر به سزایی داشت.
شهید میثمی که سی ماه از عمر پرثمرش را در زندان ستمشاهی به سر برده بود، در سال 1357 به دنبال مبارزات قهرمانانهی ملت رشید ایران به رهبری حضرت امام خمینی (ره) از زندان آزاد شد و پس از رهایی، با روحیهی انقلابی خود در جهت به ثمر رسیدن انقلاب اسلامی از اهدای هر آنچه که در توان داشت، کوتاهی نکرد.
 
فعالیتهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی
ایشان با پیروزی انقلاب اسلامی، جهت ادامهی تحصیل به حوزهی علمیهی قم رفت و از محضر اساتید بزرگوار کسب علم کرد. سپس در کنار دوست دیرینهاش روحانی شهید، «مصطفی ردانیپور» و برای یاری رساندن به این نهضت الهی، مدتی را در کردستان گذراند و از آنجا به دنبال تشکیل سپاه در یاسوج، به آن شهر عزیمت کرد، تا در کنار عزیزان پاسدار به سازماندهی و ارشاد عشایر محروم بپردازد.
او که بعد از آزادی از زندان، با سابقهی سیاسی قبلی خود میتوانست در بسیاری از جاهای حساس کشور نیرویی کارآمد باشد، ولی گمنامی را برگزید و بدون نام و شهرت و آوازه، با هدف رشد و اعتلای اسلام، در هر نقطه از سرزمین اسلامی خالصانه خدمت کرد.
شهید میثمی در مدت حضور در استان کهگیلویه و بویراحمد سهم بزرگی در تأمین امنیت و ثبات این منطقه عشایری داشت و تلاشهای فراوانی برای کمک و رسیدگی به مستمندان و خانوادهی شهدا به کار بست.
این شهید سعید علاوه بر خدمت در سپاه، در تشکیل بسیاری از نهادهای انقلاب اسلامی در استان کهگیلویه و بویراحمد نقش بارزی داشت و همواره مورد مشاورهی مسؤولین استان قرار میگرفت.
پس از سی ماه خدمت و تلاش شبانهروزی در آن منطقهی محروم، از سوی نمایندهی حضرت امام (ره) در سپاه، به عنوان مسؤول دفتر نمایندگی حضرت امام (ره) در منطقهی نهم (فارس، بوشهر، کهگیلویه و بویراحمد) منصوب گردید.
شهید میثمی و دفاع مقدس
از آغاز جنگ تحمیلی عراق علیه ایران اسلامی شهید میثمی جنگ را یک نعمت بزرگ و یک سفرهی گستردهی الهی میدانست ومعتقد بود هرکس بیشتر بتواند در جنگ شرکت کند، از این سفرهی الهی بیشتر بهره برده لذا در بسیاری از صحنهها و مناطق عملیاتی حضور فعال داشته است ، برادرش در یکی ازهمین مناطق عملیاتی (تپههای شهید صدر) در مقابل چشمانش به شهادت رسید.
او همچنین به تأسی از حضرت امام (ره) و رهبر و مقتدایش معتقد بود که جنگ در رأس همهی امور است و بقیهی مسایل در مرحلهی بعد. بنابراین بسیار مشتاق بود که همیشه در جبهه بماند، تا اینکه از طرف حضرت حجتالاسلام و المسلمین شهید محلاتی، «نمایندهی محترم حضرت امام (ره) در سپاه» به مسؤولیت نمایندگی امام در قرارگاه خاتمالانبیاء (ره) ـ که قرارگاه مرکزی و هدایت کنندهی تمامی نیروهای ارتش سپاه و بسیج و سایر نیروهای مردمی بود ـ برگزیده شد، تا با حضور در میان برادران سپاهی، بسیجی و ارتشی، شمع محفل رزمندگان و مایهی قوت قلب آنان باشد.
شهید میثمی که با علاقه و عشق بینظیر این سنگر را انتخاب کرده بود، در آن شرایط حساس در کنار فرماندهان و رزمندگان، توانست نقش مهمی را در انسجام نیروها و رشد معنویات در جبهه ایفا کند. سخن او همواره و بخصوص در خطوط مقدم نبرد و شبهای عملیات الهامبخش رزمندگان و مسؤولان جنگ بود.
او حتی برای زیارت خانهی خدا هم حاضر نبود، لحظهای جبهههای نبرد حق علیه باطل را ترک کند، چرا که معتقد بود جبههاجر زیارت خانهی خدا را هم دارد.
او عاشقی دلباخته بود و عشق را تنها با ایثار و فداکاری قرین میدانست و اهدایخون خود را در راه حق، تنها ذرهای برای شکر این همه نعمت برمیشمرد و توفیق حضور در جبهه را ارمغانی میدانست که با یاری معشوق به ظهور خواهد رسید.
نظرش این بود که: «کعبه یک سنگ نشان است که ره گم نشود حاجی احرام دگر بند ببین یار کجاست»<ref>[http://khayyen.ir/shahid/279 سایت شهدای خین]</ref>
== خاطرات ==
*پیری جوان
 
نخستین بار که از زندان رها شده بود، به نظرم پیری جوان و خرد‌سالی سالخورده آمد. همه را شناخته بود تا توانست راه خود را بشناسد و آنچه را که در کلاس ندیده بود، به تجربه یافته بود.
علم و عمل، زمینه‌ی خودسازی عمیقی را در او به وجود آورد و جهاد با نفس را در عمق مبارزات و مجاهدات خود به کار گرفت و به همین دلیل، بر تمامی امتحانات زندگی که هیچ کس لحظه‌ای در آن فاتح نیست، روز به روز موفق‌تر و پخته‌تر درمی‌آمد.
وحشت از او رفته بود و آرامش سال‌ها در او منزل کرده بود. در سخت‌ترین آتش‌ها با توکل به خداوند، جداً آرام بود و آرامش‌بخش.<ref>سایت شهر شهیدان خدا به نقل از آیت‌ الله حائری شیرازی</ref>
 
*دنيای كوچک
 
عراق منطقه را زير آتش گرفته بود. چند خمپاره سوت كشان به سمت ما هجوم آوردند. حاج آقا را مجبور كرديم بيايد داخل سنگر. سنگر كوچك بود و در مواقع عادی، دو نفر هم حاضر نمی شدند داخل آن بشوند؛ ولی آن شب چهار پنج نفر به آن پناه برديم.
حاج آقا ميثمی مي گفت: «می دانی چرا ما در جای به اين كوچكی جامان شد؟»
گفتم: نه!
گفت: «به خاطر ترس! اگر انسان از خدا هم بترسد، دنيا برای او كوچك می شود.»<ref>روح آسمانی، ص110</ref>
== آثار ==
=== وصیت‌نامه ===
«اعوذ بالله «اعوذبالله من الشيطان الرجيم»الشیطان الرجیم» «بسم الله الرحمن الرحيم»الحمدلله رب العالمين الرحیم» الحمدالله رب‌العالمین و الصلوه والسلام علي علی اشرف الانبياء والمرسلين ابي الانبیاء والمرسلین ابی القاسم محمد صلي الله عليه صلی‌الله علیه و علي علی اهل بيته الطيبين الطاهرينبیته الطیبین الطاهرین و اما بعد از حمد خداي تبارك و تعالي خدای تبارک‌وتعالی و درود به پيغمبر پیغمبر و اهل بيتشان عليهم السلام اهل‌بیتشان علیهم‌السلام خداوند توفيق عنايت توفیق عنایت فرمود كه که در شب شانزدهم اسفندماه سال هزارو هزار و چهارصد و شصت شمسي شمسی مطابق با جمادي الاول جمادی‌الاول در ايام ایام وفات فاطمه زهرا سلام الله عليها وصيتنامه اي بنويسمسلام‌الله علیها وصیت‌نامه‌ای بنویسم. و خدايا خدایا تو گواهي گواهی در اين این لحظه كه که در خدمت مقام وحدانيت، اين كلمات وحدانیت، این کلمات را مي نويسم بسي می‌نویسم بسی شرمنده و شرمسارم، چرا كه چراکه بندگان تو را مي بينم كه می‌بینم که در جبهه هاي جبهه‌های حق بر عليه علیه باطل مي جنگند می‌جنگند و در سنگرهاي سنگرهای خود وصيتنامه هاي شهيد وارانه مي نويسندوصیت‌نامه‌های شهید وارونه می‌نویسند. خدايا خدایا دلم مي سوزد كه می‌سوزد که چرا به زمين چسبيدمزمین چسبیدم. خدايا خدایا اگر من بيچاره بیچاره در اين این لحظه بميرم بمیرم فردا در مقابل اين جواناني كه این جوانانی که از لذت و عيش عیش و نوش دنيا بريدند دنیا بریدند و رو به تو آوردند سرافكنده سرافکنده خواهم بود.اشهد ان لااله الاالله آن لااله‌الاالله وحده لاشريك لا شریک له و اشهدان محمدا صلي الله عليه صلی‌الله علیه و آله عبده و رسوله و ان عليا اميرالمؤمنين علیا امیرالمؤمنین و حسن بن علي المجتبي علی المجتبی و حسين حسین بن علي السيدالشهدا علی السیدالشهدا و علي علی بن الحسين زين العابدين الحسین زین العابدین و محمدبن علي علی باقر علم النبين النبین و جعفربن محمد الصادق و موسي موسی بن جعفر الكاظم الکاظم و علي علی بن موسي موسی الرضا و محمدبن علي التقي علی التقی و علي علی بن محمدالنقي محمدالنقی والحسن بن علي العسگري علی العسگری و حجه بن الحسن المهدي صلواتك عليهم اجمعين ائمتي المهدی صلواتک علیهم اجمعین ائمتی و سادتي سادتی بهم اتولي اتولی و من اعدائهم اتبري اتبری و ان ما جاز به النبي النبی حق و ان الله بعث من في فی القبور.اي ای پدر بزرگوار و مادر مهربانم و اي ای خواهران و برادران و اي ای همه كساني كه کسانی که با شما در دنيا مانوس دنیا مأنوس بودم از شما عاجزانه مي خواهم كه پيوسته می‌خواهم که پیوسته از برايم برایم طلب مغفرت كنيد کنید چرا كه که با رويي سياه رویی سیاه از دنيا مي رومدنیا می‌روم. شما نمي دانيد نمی‌دانید خدا چقدر لطف كرده کرده گناهان مرا از شما پوشانده.آنچه در دوران زندگيم بيش زندگی‌ام بیش از همه چيز چیز مرا رنج داد و باعث خون دل خوردن من شد، اخلاص نداشتنم بود و الان نمي دانم نمی‌دانم در مقابل خداي خدای بزرگ چه عملي عملی را همراه خود ببرم.دومين دومین مسئله اي كه ای که مرا در زندگي زندگی عقب انداخت كه که موفق نشوم از فيض هاي بزرگتري فیض‌های بزرگ‌تری بهره مندتر گردم، بي نظمي بی نظمی و بز صفتي صفتی من بود كه که جسته گريخته كار مي كردم گریخته کار می‌کردم و به هر كشتزاري دهاني مي زدمکشتزاری دهانی می‌زدم. اين این است كه که دستم از حسنات تهي تهی است. و سومين چيزي كه سومین چیزی که گوشت بدنم را آب كرد کرد و در دنيا دنیا مرا سوزاند تا قيامت قیامت چه بر سرم آورند غيبت غیبت بخصوص غيبت غیبت علما بود. خدا كند كه کند که با دعاي دعای شما پروردگار همه كساني کسانی را كه که برگردن ماحق دارند از دست ما راضي راضی گرداند...]پدر[ فراموش نمي كنم وقتي كه آمديد نمی‌کنم وقتی که آمدید پشت ميله هاي میله‌های زندان قصر و گفتيد خدايا گفتید خدایا من از اين این فرزند راضي راضی هستم تو هم راضي راضی باش و من چقدر آسوده شدم...اي ای مادرم، شما آن مادري هستيد كه مادری هستید که در اولين اولین برخورد هنگام ملاقات در زندان حماسه اي ای همچون حضرت زينب آفريديدزینب آفریدید. همانجا كه گفتيد که گفتید فرزندم ناراحت نباش تو سرباز امام زمان هستي درسهايت هستی درس‌هایت را بخوان و مرا از آن گرداب هولناك هولناک به ساحل اطمينان اطمینان خاطر آورديدآوردید. و اگر اين این فرزند كوچك کوچک شما فاتحانه و پيروزمندانه پیروزمندانه با چهره سفيد سفید از دنيا دنیا رفت بدانيد بدانید همان دعاي دعای شماست كه که در اولين اولین سال عروسي عروسی خود جهت فرزندي فرزندی صالح كرديد کردید مستجاب گشته و خدا اين این فرزند صالح را از شما پذيرفته پذیرفته است.اي ای خواهرانم طاهره خانم و اكرم اکرم خانم، شما از يادتان یادتان نرود كه که شما از پستاني پاك شير خورده ايد پستانی پاک شیر خورده‌اید و بايد باید با پستاني پاك پستانی پاک به فرزندانتان شير بدهيدشیر بدهید. فرزندانتان را با حب اهل بيت بیت بار بياوريدبیاورید. آنها آن‌ها را آشنا با ولايت فقيه كنيد ولایت فقیه کنید مگر نمي دانيد كه پيغمبر نمی‌دانید که پیغمبر خدا ما را به دست اهل بيتش بیتش سپرد و امام زمان ما را به دست فقها سپردند مبادا در راهي راهی به جز راه مرجع تقليد قدمي برداريد كه تقلید قدمی بردارید که در اين این صورت در مقابل خداي تبارك خدای تبارک و تعالي هيچ حجتي نداريدتعالی هیچ حجتی ندارید.برادران عزيزمعزیزم. اي ای رحمت خدا و اي امين ای امین خدا و اي ای عطا خدا شما سربازي سربازی امام زمان را فراموش نكنيدنکنید. برادرتان كه لياقت که لیاقت نداشت اما اميدوارم امیدوارم شما جزو انصار و ياران یاران امام زمان باشيدباشید. بكوشيد بکوشید با تقواي الهي تقوای الهی تا از منبع اهل بيت بیت بهره مند شويدشوید. نكند خداي ناكرده نکند خدای ناکرده در دسته بنديها بندی‌ها و جبهه بندي هاي مذهبي بيفتيد كه معنويت روحانيت بندی‌های مذهبی بیفتید که معنویت روحانیت از شما گرفته مي شودمی‌شود. كه که ناگهان مي بينيد می‌بینید از روحانيت روحانیت به جز لباسش برايتان برایتان نمانده است. به اين این طرف و آن طرف ننگريدننگرید. فقط نگاه كنيد کنید به نائب امام زمانتان تا فريب نخوريدفریب نخورید. در گرداب غيبت ها غیبت‌ها و تهمت ها نيفتيدتهمت‌ها نیفتید. خدا گواه است كه اين بدگويي ها ايمان که این بدگویی‌ها ایمان را مي خورد می‌خورد و انسان را از روحانيت روحانیت اخراج مي كندمی‌کند. لذت مناجات با خدا را از بين مي برد بین می‌برد و شما به بچه هاي بچه‌های خواهرانتان بيشتر بیشتر سر بزنيد مخصوصا بزنید مخصوصاً فرزندان طاهره خانم كه سيد که سید هستند بايد باید جزء رهروان راه حسيني حسینی باشند. من از همه رفقايم رفقایم التماس دعا دارم. فقط دو نفر از دوستانم را بگوئيد بگوئید به سر قبرم بيشتر بيايند يكي بیشتر بیایند یکی آقا مصطفي رداني مصطفی ردانی پور و يكي یکی هم سيدمرتضي سیدمرتضی صاحب فصول و از جانب من بر سر قبر سيداحمد حجازي برويد سیداحمد حجازی بروید و شب هاي شب‌های جمعه قبر مرحوم مجلسي مجلسی را فراموش نكنيدنکنید. زيارت زیارت قبر آقاي مطهري آقای مطهری علم و حكمت حکمت و زيارت زیارت قبر آقاي مدني تقوي آقای مدنی تقوی و زهد و زيارت زیارت قبر آقاي بهشتي آقای بهشتی سوز و گداز به انسان مي دهدمی‌دهد. زيارت اين زیارت این قبور را فراموش نكنيدنکنید. و با اجازه پدر بزرگوارم اخوي اخوی رحمت اله را به عنوان قيم قیم انتخاب كردم کردم باشد كه بدهي هاي که بدهی‌های مرا بدهد...خدايا خدایا ما را جزو ياران یاران امام زمان محسوب بدار. خدايا خدایا رهبر كبير کبیر انقلاب امام خميني خمینی را در پناه خودت از همه بلاها مصون و محفوظ بدار. خدايا خدایا رزمندگان ما را در جبهه هاي جبهه‌های حق بر عليه برعلیه باطل بر دشمنانشان فاتح و پيروز پیروز بگردان. خدايا خدایا ما را به شهدا ملحق بگردان. پروردگارا عاقبت امر ما را ختم به خير خیر بگردان. خدايا خدایا پدر و مادر را از دست ما راضي راضی و خشنود بگردان. پروردگارا مهر و محبت اهل بيت بیت را از ما و فرزندان ما مگيرمگیر.افسوس كه عمري پي اغيار دويديمکه عمری پی اغیار دویدیم از يار بريديم یار بریدیم و به مقصد نرسيديمسرمايه نرسیدیم سرمایه ز كف کف رفت و تجارت ننموديمننمودیم جز حسرت و اندوه متاعي نخريديم متاعی نخریدیم
پرونده:شهید حجت‌الاسلام عبدالله میثمی (13).jpg
پرونده:شهید حجت‌الاسلام عبدالله میثمی (14).jpg
پرونده:شهید حجت‌الاسلام عبدالله میثمی (15).jpgJPG
پرونده:شهید حجت‌الاسلام عبدالله میثمی (16).jpg
پرونده:شهید حجت‌الاسلام عبدالله میثمی (17).jpg
پرونده:شهید حجت‌الاسلام عبدالله میثمی (29).jpg
پرونده:شهید حجت‌الاسلام عبدالله میثمی (30).jpg
پرونده:شهید حجت‌الاسلام عبدالله میثمی (31).jpgJPG
پرونده:شهید حجت‌الاسلام عبدالله میثمی (32).jpg
پرونده:شهید حجت‌الاسلام عبدالله میثمی (33).jpg
پرونده:شهید حجت‌الاسلام عبدالله میثمی (34).jpgJPG
پرونده:شهید حجت‌الاسلام عبدالله میثمی (35).jpg
پرونده:شهید حجت‌الاسلام عبدالله میثمی (36).jpg
پرونده:شهید حجت‌الاسلام عبدالله میثمی (53).jpg
پرونده:شهید حجت‌الاسلام عبدالله میثمی (54).jpg
پرونده:شهید حجت‌الاسلام عبدالله میثمی (55).jpgJPGپرونده:شهید حجت‌الاسلام عبدالله میثمی (56).jpgJPG
پرونده:شهید حجت‌الاسلام عبدالله میثمی (57).jpg
پرونده:شهید حجت‌الاسلام عبدالله میثمی (58).jpg
پرونده:شهید حجت‌الاسلام عبدالله میثمی (73).jpg
پرونده:شهید حجت‌الاسلام عبدالله میثمی (74).jpg
پرونده:شهید حجت‌الاسلام عبدالله میثمی (75).jpgJPG
</gallery>
== جستارهای وابسته ==
* کتاب نیمه پنهان ماه، میثمی به روایت همسر شهید
* کتاب یادگاران ۵، کتاب میثمی
* نمایش رادیویی سی پارهٔ صبر
== منابع ==
<references/>
۳۳۲
ویرایش