ویرایش‌ها

شهید مصطفی چمران

۱۲ بایت اضافه‌شده، ‏۳۰ دی ۱۳۹۸، ساعت ۱۰:۰۵
/* آثار */
*قربانی فرزند آدم
«ای خدای بزرگ؛ ای آن‌که نمونه‌ی بزرگی چون حسین -علیه السّلام- را به جهان عرضه کرده‌ای؛ ای آنکه برای اتمام حجّت به کافران وجودت ... سیاهی‌ها و تباهی‌ها را به آتش وجود حسین‌ها روشن نموده‌ای؛ ای آن‌که راه پرافتخار شهادت را، برای آخرین راه‌حلّ انسان‌ها باز کرده‌ای؛ ای خدا؛ ای معشوق من؛ ای ایده‌آل آرزوهای مردم عارف! به من توفیق ده تا مثل مخلصان و شیفتگان، در راهت بسوزم و از این خاکستر مادّی آزاد گردم. ای حسین! -علیه السلام- من برای زنده ماندن تلاش نمی‌کنم و از مرگ نمی‌هراسم، بلکه به شهادت دل بسته‌ام و از همه چیز دست شسته‌ام، ولی نمی‌توانم بپذیرم که ارزش‌های الهی و حتّی قداست انقلاب، بازیچة دست سیاست‌مداران و تجّار مادّه‌پرست شده است. قبول شهادت مرا آزاد کرده است. من آزادی خود را به هیچ چیز، حتّی به حیات خود نمی‌فروشم. خدایا! ابراهیم را گفتی که عزیزترین فرزندش را قربانی کند؛ و او اسماعیل را مهیّای قربانی کرد...
*شرف شیعه
«خدایا! تو را شکر می‌کنم که شیعیان را با اسلحة شهادت مجهّز کردی که علیه طاغوت‌ها وستمگران و تجاوزگران قیام کنند و با خون سرخ خود، ذلّت هزار ساله را از دامن تشیّع پاک کنند و ارزش و اهمیّت شهادت را در معرکة حیات بفهمند و با ایمان خدایی و ارادة آهنین، خود را از لجن‌زار اسارت جسدی و روحی نجات بخشند؛ علی‌وار زندگی کنند و در راه سرخ حسین -علیه السّلام- قدم بگذارند و شرف و افتخار راستین تشیّع را که قرن‌ها دست‌خوش چپاول ستمگران بود، دوباره کسب کنند.»
*افزایش ظرفیت
«خدایا! از تو می‌خواهم که طبع ما را آن‌قدر بلند کنی که در برابر هیچ چیز جز خدا تسلیم نشویم؛ دنیا ما را نفریبد؛ خودخواهی ما را کور نکند؛ سیاهی گناه و فساد و تهمت و دروغ و غیبت، قلب‌های ما را تیره و تار ننماید. خدایا! به ما آن‌قدر ظرفیت ده که در برابر پیروزی‌ها، سرمست و مغرور نشویم. خدایا! به من آن‌قدر توان ده که کوچکی و بیچارگی خویش را فراموش نکنم و در برابر عظمت تو خود را نبینم.»
*فقر مرا پروراند
«فقر و بی‌چیزی، بزرگ‌ترین ثروتی بود که خدای بزرگ به من ارزانی داشت؛ همّت و ارادة مرا آن‌قدر بلند کرد که زمین و آسمان‌ها نیز در نظرم ناچیز شدند. هنگامی که شهیدی خون پاکش را در اختیارم می‌گذارد و فقر اجازه نمی‌دهد که یتیمانش را نگبهانی کنم،هنگامی که مجروحی در آخرین لحظات حیات به من نگاه می‌کند و با نگاه خود از من تقاضای کمک دارد، من می‌سوزم؛ آب می‌شوم و قدرت ندارم کمکش کنم. هنگامی که در سنگر خونین‌ترین قتال‌ها و جنگ‌آوری، از گرسنگی شکمش خشک شده و نمی‌تواند آب را از گلو فرو بدهد، من که این‌ها را می‌بینم و صبر می‌کنم، دیگر ترس و وحشتی از فقر ندارم. این قفس آهنین را شکسته‌ام و آن‌قدر احساس بی‌نیازی می‌کنم که زیر سخت‌ترین ضربه‌ها و کوبنده‌ترین هجوم‌ها، از هیچ کس تقاضای کمک نمی‌کنم.»
*گذشت
«من این‌قدر احساس بی‌نیازی می‌کنم که در زیر شدیدترین حملات هم از کسی تقاضای کمک نمی‌کنم؛ حتّی فریاد بر نمی‌آورم؛ حتّی آه نمی‌کشم. در دنیای فقر، آن‌قدر پیش می‌روم که به غنای مطلق برسم و اکنون، اگر این کلمات دردآلود را از قلب مجروحم بیرون می‌ریزم، برای آن است که دوران خطر سپری شده است و امتحان به سر آمده و کمر فقر شکسته و همّت و اراده پیروز شده است.»
*بی‌نیاز
«خدایا! از آن‌چه کرده‌ام، اجر نمی‌خواهم و به‌خاطر فداکاری‌های، خود بر تو فخر نمی‌فروشم. آن‌چه داشته‌ام، تو داده‌ای و آن‌چه کرده‌ام، تو میسّر نمودی. همة استعدادهای من، همة قدرت‌های من، همة وجود من، زادة ارادة تو است؛ من از خود چیزی ندارم که ارائه دهم؛ از خود کاری نکرده‌ام که پاداشی بخواهم.
*مغموم
«خدایا! عذر می‌خواهم از این‌که در مقابل تو می‌ایستم و از خود سخن می‌گویم و خود را چیزی به حساب می‌آورم که تو را شکر کند و در مقابل تو بایستد و خود را طرف مقابل به حساب آورد. خدایا! آن‌چه می‌گویم، از قلبم می‌جوشد و از روحم لبریز می‌شود. خدایا! دل شکسته‌ام؛ زجر کشیده‌ام؛ ظلم زده‌ام؛ از همه چیز ناامید و از بازی سرنوشت مأیوسم؛ در مقابل آینده‌ای تیره و مبهم و تاریک فرو رفته‌ام؛ تنها تورا می‌شناسم؛ تنها به سوی تو می‌آیم؛ تنها با تو راز و نیاز می‌کنم.»
*خدایا، فقط تو
«هر گاه دلم رفت تا محبّت کسی را به دل بگیرد، تو او را خراب کردی. خدایا! به هر که و به هرچه دل بستم، تو دلم را شکستی. عشق هر کسی را که به دل گرفتم، تو قرار از من گرفتی. هر کجا خواستم دل مضطرب و دردمندم را آرامش دهم؛ در سایة امیدی و به خاطر آرزویی، برای دلم امنیّتی به وجود آورم، تو یکباره همه را برهم زدی و در طوفان‌های وحشت‌زای حوادث رهایم کردی، تا هیچ آرزویی در دل نپرورم و هیچ خیری نداشته باشم و هیچ وقت آرامش و امنیّتی در دل خود احساس نکنم... .تو این چنین کردی تا به غیر از تو محبوبی نگیرم و به جز تو آرزویی نداشته باشم و جز تو به چیزی یا به کسی امید نبندم و جز در سایة توکّل به تو، آرامش و امنیت احساس نکنم... .خدایا! تو را بر همة این نعمت‌ها شکر می‌کنم.»
پستی دنیا و ناپایداری روزگار را همیشه در نظرم جلوه گر ساز، تا فریب زرق و برق عالم خاکی مرا از یاد و عظمت تو دور نکند
*من آه صبحگاهم!
«من فریادم که در سینة مجروح "جبل‌عامل"، در خلال قرن‌ها ظلم و ستم محفوظ شده‌ام؛ من نالة دلخراش یتیمان دل‌شکسته‌ام که در نیمه‌های شب، از فرط گرسنگی بیدار می‌شوند و دست محبّتی وجود ندارد که برای نوازش، آن‌ها را لمس کند؛ از سیاهی و تنهایی می‌ترسند؛ آغوش گرمی نیست که به آن‌ها پناه بدهد. من آه صبحگاهم که از سینة پر سوز بیوه‌زنان سرچشمه می‌گیرم و همراه نسیم سحری به جستجوی قلب‌ها و وجدان‌های بیدار به هر سو می‌روم و آن‌قدر خسته می‌شوم که از پای می‌افتم. ناامید و مأیوس، به قطرة اشکی مبدّل می‌شوم و به صورت شبنمی در دامن برگی سقوط می‌کنم. من اشک یتیمانم که دل‌شکسته در جستجوی پدر و مادر به هر سو می‌دوند، ولی هرچه بیش‌تر می‌دوند، کم‌تر می‌یابند. وای به وقتی که یتیمی بگرید، که آسمان به لرزه درمی‌آید!»
*افتادگی
«ای خدای من! من باید از نظر علم از همه برتر باشم تا مبادا دشمنان، مرا از این راه طعنه زنند. باید به آن سنگ که علم را بهانه کرده و به دیگران فخر می‌فروشد، ثابت کنم که خاک پای من نخواهند شد. باید همة آن تیره‌دلان مغرور و متکبّر را به زانو درآورم؛ آن‌گاه خود، خاضع‌ترین و افتاده‌ترین فرد روی زمین باشم.»
*عقل و دل
«روز قیامت بود. همة فرشتگان در بارگاه خدای بزرگ حاضر شده بودند؛ روزی پرابهّت، صفوف فرشتگان، دفتر اعمال و درجة بزرگان! هر کس به پیش می‌آمد و در حضور عدل الهی، ارزش و قدر خود را می‌نمایاند... و به فراخور شأن و ارزش خود، در جایی نزدیک یا دور مستقر می‌شد... .همة اشیا، نباتات، حیوانات، انسان‌ها و عقول مجرّده به پیش می‌آمدند و ارزش خویش را عرضه می‌کردند.
*فاجعة بزرگ
«هستند کسانی که جز به مصالح خود نمی‌اندیشند و احساس آن‌ها، از ابعاد حجمشان تجاوز نمی‌کند و از روی ضعف، شکست، تنبلی و خودخواهی به پوچی می‌رسند؛ زیرا خودشان پوچند. اگر یک انقلابی راستین مأیوس گردد؛ کسی که سراسر حیاتش مبارزه، فداکاری، عشق، شور، سوز، درد، غم، تحمّل، حرمان، استمرار و نشاط است، دچار پوچی شود، آنگاه فاجعه‌ای بزرگ رخ داده است.»
۳۳۲
ویرایش