ویرایش‌ها

شهید مصطفی احمدی روشن

۲٬۱۷۸ بایت اضافه‌شده، ‏۳۰ دی ۱۳۹۸، ساعت ۱۱:۳۷
==خاطرات==
 *شوخی با نامحرم
تو جمع خانوادگی، خیلی اهل بگو بخند بود؛ ولی تو جمع نامحرمی، ملاحظه میکرد..
این آدم اخموی و بد اخلاق که همیشه سرش پایینه؟
بعد که رفته بودن پیش بچه های خوابگاه تحقیق کرده بودن، هم خوابگاهیاش گفته بودن:
این اصلا وارد هر اتاقی میشه بمب خندس!<ref>کتاب یادگاران</ref> *مامانی.. به مادرش می گفت «...مامانی».پشت تلفن لحنش را عوض می کرد و با مادرش مثل بچه ها حرف می زد.گاهی وقت ها مادرش که می آمد دم در شرکت، می رفت، دو دقیقه مادرش را می دید و برمی گشت، حتی اگر جلسه بود.بچه ها تعریف می کردند زمان دانشجویی دکتر هم می خواست برود با مادرش می رفت. بهش می گفتیم «...بچه ننه».<ref>كتاب شهيد مصطفی احمدی روشن ، ص 73</ref> *گلزار شهدا سعی می کرد هر هفته بره زیارت شهدا با چند نفر از بچه های دانشگاه قرار گذاشته بود .صبح های پنج شنبه می رفتند گلزار شهدا ، زیارت عاشورا می خواندند .<ref> کتاب صد خاطره</ref> *نونوایی نان سنگک گرفته بودیم و می آمدیم طرف خوابگاه . چند تا سنگ به نان ها چسبیده بود .مصطفی کندشان و برگشت سمت نانوایی .می گفت «بچه بودم ، یه بار نون سنگک خریدم ، سنگ هاش رو خوب جدا نکرده بودم ؛بهش چسبیده بود . خونه که رسیدم ، بابام سنگ ها را جدا کرد داد دستم ، گفت برو بده به شاطر . نانواها بابت اینها پول می دن.» *بیت المال شب ها ساعت ده توی اتاق بسیج خوابگاه سوره ی واقعه می خواندیم . یک شب من و مصطفی زودتر رفتیم .مسئول اتاق آمده بود ، برق روشن کرده بود و نوار مداحی گوش می داد . مصطفی به ش گفت «این اتاق بسیجه ،ساعت ده هم باید برای سوره واقعه باز بشه . تو الان نشسته ای برق و چراغ و ظبط رو روشن کرده ای . درستنیست ، اینا بیت الماله.» == گالری تصاویر ==
کتاب یادگاران<gallery>photo_2019-12-11_18-35-56.jpg</gallery>==پانویس==<references/>
۳۳۲
ویرایش