شهید رضا رلفی شالی: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
(صفحه‌ای جدید حاوی «بسمه تعالی نام: رضا زلفی شالی نام پدر: محمد نام مادر: طلعت خانم محل تولد: بوئ...» ایجاد کرد)
 
 
(۴ نسخه‌های متوسط توسط ۴ کاربران نشان داده نشده)
سطر ۱: سطر ۱:
بسمه تعالی
+
{{جعبه اطلاعات افراد نظامی
 +
|نام فرد                = رضا زلفی شالی
 +
|تصویر                  = q15.jpg
 +
|توضیح تصویر            =
 +
|ملیت                  = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی
 +
|شهرت                  =
 +
|دین و مذهب            = [[مسلمان]]، [[شیعه]]
 +
|تولد                  = بوئین زهرا ، روستای شال[[زادروزهای|1347/06/01]]
 +
|شهادت                  = ایران، آذربایجان غربی،سردشت[[الگو:شهدای 8فروردین|1363/01/08]]
 +
|وفات                  =
 +
|مرگ                    =
 +
|محل شهادت              = [[ایران]]
 +
|محل دفن                = گلزار شهداى بوئین زهرا،روستای شال
 +
|مفقود                  =
 +
|جانباز                =
 +
|اسارت                  =
 +
|نیرو                  =
 +
|یگانهای خدمت          =
 +
|طول خدمت              =
 +
|درجه                  =
 +
|سمت‌ها                  = بسیجی
 +
|جنگ‌‌ها                  =
 +
|نشان‌های لیاقت          =
 +
|عملیات‌                =
 +
|فعالیت‌ها              =
 +
|تحصیلات                = دوم راهنمایی
 +
|تخصص‌ها                =
 +
|شغل                    =
 +
|خانواده                =
 +
}}
 +
==زندگی نامه==
  
نام: رضا زلفی شالی
+
شهید [[رضا زلفی‌شالی]] ، یکم شهریور ۱۳۴۷ ، در روستای شال از توابع شهر [[بوئین‌زهرا]] به دنیا آمد . پدرش محمد، کارگر بود و مادرش طلعت‌خانم نام داشت . تا دوم راهنمایی درس خواند . از سوی [[بسیج]] در [[جبهه]] حضور یافت . هشتم فروردین ۱۳۶۳ ، در سردشت توسط نیروهای عراقی بر اثر اصابت [[گلوله]] به پا و شکم، شهید شد . مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است .
  
نام پدر: محمد
+
==وصیت نامه==
  
نام مادر: طلعت خانم
+
شهید، رضا زلفى شالى : خدا را شُکر که به من مهلت داد تا [[اسلام]] واقعى را بشناسم و در خاموشى، خجل از دنیا نروم . [[انقلاب اسلامى]] باعث شد من از لاک خود بیرون بیایم و دور و برم را بنگرم و به زندگى از دید دیگری نگاه کنم . آرى ! امام کارى بس عظیم کرد و باعث شد از خواب غفلت بیدار شوم و انسانیت را دوباره بدست آورم و حالا خوشحالم که جانم را نثار مکتب [[محمد (ص)]] و [[على (ع)]] مى‏ کنم و افتخار مى‏ کنم که ایدئولوژى من اسلام است . اسلام به من، راه واقعى را فهماند؛ تا از زمانی که وارد [[سپاه]] شدم، پى به وجود درونى سپاه بُرده و بهتر با مکتبم آشنا شوم تا آن جا که خونم را نثار مکتب خویش کنم . من با کمال میل به جبهه مقدس - که پیروزى آن پیروزى اسلام است - مى‏ روم . ما به خودمان تعلق نداریم؛ یعنى خلق نشده ایم تا هر راهی را که می خواهیم بپیماییم و یا در پى آسایش دنیوى باشیم؛ نه این ارزش ندارد ! ما خلق شده ایم تا آزمایش شویم و زندگى جاوید آن جهان را بدست آوریم . درخت انقلاب، امروز احتیاج به خون دارد . وقتى امام ندا مى‏ دهد : « هل من ناصر ینصرنى؟ » بر ملت واجب است که لبیک گوى امام باشد و این درخت را سیراب کند . به پدر و مادرم وصیت مى‏ کنم؛ در تشییع من، فقط کلمه « اللّه‏ اکبر » و « لا اله ‏ الا اللّه‏ » گفته شود . من داوطلبانه پا به جبهه‏ هاى نور علیه ظلمت به رهبرى امام خمینى - که همچون شیر مقابل دنیاى کفر ایستاده است - آمده ‏ ام و اگر شهید شدم، مرا در کنار شهداى شال دفن کنید . از همگان می خواهم قدر نایب [[امام زمان (عج)]] را بدانند . اطاعت از او، اطاعت از اسلام و [[قرآن]] است و اطاعت او بر همگان واجب می باشد . پدرم ! از سوى من به دست بوسى ایشان برو و سلام مرا به پیشگاه مقدسش برسان . سلام بر حسین شهید (ع) ، سرور مجاهدان جهان و سلام بر پیروان خط امام . پدرم ! هر شب دو رکعت نماز براى طول عمر امام و دو رکعت هم براى فرج آقا امام زمان (عج) بخوانید . به دوستان و آشنایان سلام رسانده، بگویید : جان او هدیه‏ اى بود براى امام امت؛ که در راه خدا و براى رسیدن به لقاء الله، به جهاد رفت و شربت شهادت نوشید . حال سخنى با خانواده‏ ام؛ بعد از شنیدن خبر مرگ من اشک نریزید . به خواهرانم بگویید : گریه نکنید؛ زیرا امام عزیز یراى فرزندش گریه نکرد . مادر جان ! راهى را که من انتخاب کردم، راه حقیقت و درستى است . از شما خواستارم، امام امت - آن مجاهد کبیر و عصاره حسین بن على (ع)- را یارى کنید . مادر جان ! سلام به تو که بالاخره بر احساس مادرانه ‏ ات پیروز شدى و فرزندت را روانه میدان نبرد مسلمین با کفار کردى و گفتى : تو را در راه خدا به انقلاب اسلامى هدیه مى‏ کنم . من به وجود تو افتخار مى‏ کنم که مادرى از سلاله [[فاطمه (س)]] هستى . مادرم ! کوه باش و استقامت کن و لحظه ‏ اى از یاد خدا غافل مباش . در راه دین بکوش، که هر چه بکوشى کم است . مادر جان ! وقت آن رسیده است که زینب وار خود را نشان دهى . مادر جان ! گریه مکن و خوشحال باش؛ زیرا من در راه هدف مقدس گام برداشته و جان باخته‏ ام . پدر عزیزم ! پسرت راهى را رفته که شهیدان صدر اسلام تاکنون رفته ‏ اند . امیدم دارم شب اول قبر به پابوس آنان بروم . وصیتم بر شما پدر جان این است : راه مرا ادامه دهید ! پدر جان ! مى‏خواهم، قدر این امام، این نایب مهدى (عج) را بدانید، که اطاعت از او واجب شرعى است . برادرم ! راه خدا بهترین راه است که شما و ملت ایران انتخاب کرده ‏ اید . خواهرم ! تو نیز زینب (س) زمان باش و از آنچه غیر امر خداست، بپرهیز و در راه خدا مبارزه کن و با ناملایمات دست و پنجه نرم کن . پدر و مادر و همسر مهربانم ! این آب و خاک و مکتب اسلام، بر گردن ما حق دارند؛ شما در حفظ آن ها کوشا باشید و اسلحه بر زمین افتاده مرا برگرفته و راهم را ادامه دهید؛ که اطمینان دارم ادامه مى‏ دهید . رهبر عزیزم را تنها نگذارید و از او تبعیت و پیروى کنید . امیدوارم هیچ وقت به من ناکام نگویید؛ چون به نهایت کام گرفته‏ ام و شهادت، بهترین نعمت هاست . مادر خوبم ! مى‏ دانم از نظر مادى چیزى ندارم جز چند دست پیراهن، آن ها را هم به جنگ زدگان بدهید .۱ (۱۳۱۰۶۶۸) رضا زلفى شالى<ref>[http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1245 پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین]</ref>
  
محل تولد: بوئین زهرا - شال  تاریخ تولد: ۱۳۴۷/۰۶/۰۱
 
  
محل شهادت: سردشت  تاریخ شهادت: ۱۳۶۳/۰۱/۰۸
+
==پانویس==
 +
<references/>
  
استان محل شهادت: آذربایجان غربی  شهر محل شهادت: سردشت
+
== رده‌ها ==
 
+
{{ترتیب‌پیش‌فرض:رضا_رلفی_شالی}}
وضعیت تاهل: مجرد درجه نظامی
+
[[رده: شهدا]]
 
+
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]
تحصیلات: دوم راهنمائی رشته -
+
[[رده: شهدای ایران]]
 
+
[[رده: شهدای استان قزوین]]
عملیات سال تفحص
+
[[رده: شهدای شهرستان بوئین زهرا]]
 
+
محل کار بنیاد تحت پوشش
+
 
+
مزار شهید قزوین - بوئین زهرا – شال
+
 
+
rId4
+
 
+
زندگی نامه
+
 
+
شهید رضا زلفی‌شالی ، یکم شهریور ۱۳۴۷ ، در روستای شال از توابع شهر بوئین‌زهرا به دنیا آمد . پدرش محمد، کارگر بود و مادرش طلعت‌خانم نام داشت . تا دوم راهنمایی درس خواند . از سوی بسیج در جبهه حضور یافت . هشتم فروردین ۱۳۶۳ ، در سردشت توسط نیروهای عراقی بر اثر اصابت گلوله به پا و شکم، شهید شد . مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است .
+
 
+
وصیت نامه
+
 
+
شهید، رضا زلفى شالى : خدا را شُکر که به من مهلت داد تا اسلام واقعى را بشناسم و در خاموشى، خجل از دنیا نروم . انقلاب اسلامى باعث شد من از لاک خود بیرون بیایم و دور و برم را بنگرم و به زندگى از دید دیگری نگاه کنم . آرى ! امام کارى بس عظیم کرد و باعث شد از خواب غفلت بیدار شوم و انسانیت را دوباره بدست آورم و حالا خوشحالم که جانم را نثار مکتب محمد (ص) و على (ع) مى‏ کنم و افتخار مى‏ کنم که ایدئولوژى من اسلام است . اسلام به من، راه واقعى را فهماند؛ تا از زمانی که وارد سپاه شدم، پى به وجود درونى سپاه بُرده و بهتر با مکتبم آشنا شوم تا آن جا که خونم را نثار مکتب خویش کنم . من با کمال میل به جبهه مقدس - که پیروزى آن پیروزى اسلام است - مى‏ روم . ما به خودمان تعلق نداریم؛ یعنى خلق نشده ایم تا هر راهی را که می خواهیم بپیماییم و یا در پى آسایش دنیوى باشیم؛ نه این ارزش ندارد ! ما خلق شده ایم تا آزمایش شویم و زندگى جاوید آن جهان را بدست آوریم . درخت انقلاب، امروز احتیاج به خون دارد . وقتى امام ندا مى‏ دهد : « هل من ناصر ینصرنى؟ » بر ملت واجب است که لبیک گوى امام باشد و این درخت را سیراب کند . به پدر و مادرم وصیت مى‏ کنم؛ در تشییع من، فقط کلمه « اللّه‏ اکبر » و « لا اله ‏ الا اللّه‏ » گفته شود . من داوطلبانه پا به جبهه‏ هاى نور علیه ظلمت به رهبرى امام خمینى - که همچون شیر مقابل دنیاى کفر ایستاده است - آمده ‏ ام و اگر شهید شدم، مرا در کنار شهداى شال دفن کنید . از همگان می خواهم قدر نایب امام زمان (عج) را بدانند . اطاعت از او، اطاعت از اسلام و قرآن است و اطاعت او بر همگان واجب می باشد . پدرم ! از سوى من به دست بوسى ایشان برو و سلام مرا به پیشگاه مقدسش برسان . سلام بر حسین شهید (ع) ، سرور مجاهدان جهان و سلام بر پیروان خط امام . پدرم ! هر شب دو رکعت نماز براى طول عمر امام و دو رکعت هم براى فرج آقا امام زمان (عج) بخوانید . به دوستان و آشنایان سلام رسانده، بگویید : جان او هدیه‏ اى بود براى امام امت؛ که در راه خدا و براى رسیدن به لقاء الله، به جهاد رفت و شربت شهادت نوشید . حال سخنى با خانواده‏ ام؛ بعد از شنیدن خبر مرگ من اشک نریزید . به خواهرانم بگویید : گریه نکنید؛ زیرا امام عزیز یراى فرزندش گریه نکرد . مادر جان ! راهى را که من انتخاب کردم، راه حقیقت و درستى است . از شما خواستارم، امام امت - آن مجاهد کبیر و عصاره حسین بن على (ع)- را یارى کنید . مادر جان ! سلام به تو که بالاخره بر احساس مادرانه ‏ ات پیروز شدى و فرزندت را روانه میدان نبرد مسلمین با کفار کردى و گفتى : تو را در راه خدا به انقلاب اسلامى هدیه مى‏ کنم . من به وجود تو افتخار مى‏ کنم که مادرى از سلاله فاطمه (س) هستى . مادرم ! کوه باش و استقامت کن و لحظه ‏ اى از یاد خدا غافل مباش . در راه دین بکوش، که هر چه بکوشى کم است . مادر جان ! وقت آن رسیده است که زینب وار خود را نشان دهى . مادر جان ! گریه مکن و خوشحال باش؛ زیرا من در راه هدف مقدس گام برداشته و جان باخته‏ ام . پدر عزیزم ! پسرت راهى را رفته که شهیدان صدر اسلام تاکنون رفته ‏ اند . امیدم دارم شب اول قبر به پابوس آنان بروم . وصیتم بر شما پدر جان این است : راه مرا ادامه دهید ! پدر جان ! مى‏خواهم، قدر این امام، این نایب مهدى (عج) را بدانید، که اطاعت از او واجب شرعى است . برادرم ! راه خدا بهترین راه است که شما و ملت ایران انتخاب کرده ‏ اید . خواهرم ! تو نیز زینب (س) زمان باش و از آنچه غیر امر خداست، بپرهیز و در راه خدا مبارزه کن و با ناملایمات دست و پنجه نرم کن . پدر و مادر و همسر مهربانم ! این آب و خاک و مکتب اسلام، بر گردن ما حق دارند؛ شما در حفظ آن ها کوشا باشید و اسلحه بر زمین افتاده مرا برگرفته و راهم را ادامه دهید؛ که اطمینان دارم ادامه مى‏ دهید . رهبر عزیزم را تنها نگذارید و از او تبعیت و پیروى کنید . امیدوارم هیچ وقت به من ناکام نگویید؛ چون به نهایت کام گرفته‏ ام و شهادت، بهترین نعمت هاست . مادر خوبم ! مى‏ دانم از نظر مادى چیزى ندارم جز چند دست پیراهن، آن ها را هم به جنگ زدگان بدهید .۱ (۱۳۱۰۶۶۸) رضا زلفى شالى
+
 
+
منبع : پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین
+
 
+
http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1245
+

نسخهٔ کنونی تا ‏۱ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۰۱:۳۲

رضا زلفی شالی
Q15.jpg
ملیت پرچم ایران.png ایرانی
دین و مذهب مسلمان، شیعه
تولد بوئین زهرا ، روستای شال1347/06/01
شهادت ایران، آذربایجان غربی،سردشت1363/01/08
محل دفن گلزار شهداى بوئین زهرا،روستای شال
سمت‌ها بسیجی
تحصیلات دوم راهنمایی

زندگی نامه

شهید رضا زلفی‌شالی ، یکم شهریور ۱۳۴۷ ، در روستای شال از توابع شهر بوئین‌زهرا به دنیا آمد . پدرش محمد، کارگر بود و مادرش طلعت‌خانم نام داشت . تا دوم راهنمایی درس خواند . از سوی بسیج در جبهه حضور یافت . هشتم فروردین ۱۳۶۳ ، در سردشت توسط نیروهای عراقی بر اثر اصابت گلوله به پا و شکم، شهید شد . مزار او در گلزار شهدای زادگاهش واقع است .

وصیت نامه

شهید، رضا زلفى شالى : خدا را شُکر که به من مهلت داد تا اسلام واقعى را بشناسم و در خاموشى، خجل از دنیا نروم . انقلاب اسلامى باعث شد من از لاک خود بیرون بیایم و دور و برم را بنگرم و به زندگى از دید دیگری نگاه کنم . آرى ! امام کارى بس عظیم کرد و باعث شد از خواب غفلت بیدار شوم و انسانیت را دوباره بدست آورم و حالا خوشحالم که جانم را نثار مکتب محمد (ص) و على (ع) مى‏ کنم و افتخار مى‏ کنم که ایدئولوژى من اسلام است . اسلام به من، راه واقعى را فهماند؛ تا از زمانی که وارد سپاه شدم، پى به وجود درونى سپاه بُرده و بهتر با مکتبم آشنا شوم تا آن جا که خونم را نثار مکتب خویش کنم . من با کمال میل به جبهه مقدس - که پیروزى آن پیروزى اسلام است - مى‏ روم . ما به خودمان تعلق نداریم؛ یعنى خلق نشده ایم تا هر راهی را که می خواهیم بپیماییم و یا در پى آسایش دنیوى باشیم؛ نه این ارزش ندارد ! ما خلق شده ایم تا آزمایش شویم و زندگى جاوید آن جهان را بدست آوریم . درخت انقلاب، امروز احتیاج به خون دارد . وقتى امام ندا مى‏ دهد : « هل من ناصر ینصرنى؟ » بر ملت واجب است که لبیک گوى امام باشد و این درخت را سیراب کند . به پدر و مادرم وصیت مى‏ کنم؛ در تشییع من، فقط کلمه « اللّه‏ اکبر » و « لا اله ‏ الا اللّه‏ » گفته شود . من داوطلبانه پا به جبهه‏ هاى نور علیه ظلمت به رهبرى امام خمینى - که همچون شیر مقابل دنیاى کفر ایستاده است - آمده ‏ ام و اگر شهید شدم، مرا در کنار شهداى شال دفن کنید . از همگان می خواهم قدر نایب امام زمان (عج) را بدانند . اطاعت از او، اطاعت از اسلام و قرآن است و اطاعت او بر همگان واجب می باشد . پدرم ! از سوى من به دست بوسى ایشان برو و سلام مرا به پیشگاه مقدسش برسان . سلام بر حسین شهید (ع) ، سرور مجاهدان جهان و سلام بر پیروان خط امام . پدرم ! هر شب دو رکعت نماز براى طول عمر امام و دو رکعت هم براى فرج آقا امام زمان (عج) بخوانید . به دوستان و آشنایان سلام رسانده، بگویید : جان او هدیه‏ اى بود براى امام امت؛ که در راه خدا و براى رسیدن به لقاء الله، به جهاد رفت و شربت شهادت نوشید . حال سخنى با خانواده‏ ام؛ بعد از شنیدن خبر مرگ من اشک نریزید . به خواهرانم بگویید : گریه نکنید؛ زیرا امام عزیز یراى فرزندش گریه نکرد . مادر جان ! راهى را که من انتخاب کردم، راه حقیقت و درستى است . از شما خواستارم، امام امت - آن مجاهد کبیر و عصاره حسین بن على (ع)- را یارى کنید . مادر جان ! سلام به تو که بالاخره بر احساس مادرانه ‏ ات پیروز شدى و فرزندت را روانه میدان نبرد مسلمین با کفار کردى و گفتى : تو را در راه خدا به انقلاب اسلامى هدیه مى‏ کنم . من به وجود تو افتخار مى‏ کنم که مادرى از سلاله فاطمه (س) هستى . مادرم ! کوه باش و استقامت کن و لحظه ‏ اى از یاد خدا غافل مباش . در راه دین بکوش، که هر چه بکوشى کم است . مادر جان ! وقت آن رسیده است که زینب وار خود را نشان دهى . مادر جان ! گریه مکن و خوشحال باش؛ زیرا من در راه هدف مقدس گام برداشته و جان باخته‏ ام . پدر عزیزم ! پسرت راهى را رفته که شهیدان صدر اسلام تاکنون رفته ‏ اند . امیدم دارم شب اول قبر به پابوس آنان بروم . وصیتم بر شما پدر جان این است : راه مرا ادامه دهید ! پدر جان ! مى‏خواهم، قدر این امام، این نایب مهدى (عج) را بدانید، که اطاعت از او واجب شرعى است . برادرم ! راه خدا بهترین راه است که شما و ملت ایران انتخاب کرده ‏ اید . خواهرم ! تو نیز زینب (س) زمان باش و از آنچه غیر امر خداست، بپرهیز و در راه خدا مبارزه کن و با ناملایمات دست و پنجه نرم کن . پدر و مادر و همسر مهربانم ! این آب و خاک و مکتب اسلام، بر گردن ما حق دارند؛ شما در حفظ آن ها کوشا باشید و اسلحه بر زمین افتاده مرا برگرفته و راهم را ادامه دهید؛ که اطمینان دارم ادامه مى‏ دهید . رهبر عزیزم را تنها نگذارید و از او تبعیت و پیروى کنید . امیدوارم هیچ وقت به من ناکام نگویید؛ چون به نهایت کام گرفته‏ ام و شهادت، بهترین نعمت هاست . مادر خوبم ! مى‏ دانم از نظر مادى چیزى ندارم جز چند دست پیراهن، آن ها را هم به جنگ زدگان بدهید .۱ (۱۳۱۰۶۶۸) رضا زلفى شالى[۱]


پانویس

  1. پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین

رده‌ها