ویرایش‌ها

شهید رضا اسماعیلی ۱۳۴۱

۱٬۶۶۲ بایت اضافه‌شده، ‏۲۴ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۱۲:۵۳
09/07/1361
منبع سایت شهدای ارتش
خاطرات
همسر شهید: در واقع شهدا زنده اند و من به این حقیقت رسیده ام.
وقتی در زندگی مشکلی برایم پیش می آید می روم امامزاده حسن (عليه السلام) سر مزارش و از او یاری می خواهم و ایشان به خوابم می آِید و جوابم را می دهد.
پسرمان علیرضا موتور می خواست و من به او می گفتم: موتور خطرناک است او قبول نمی کرد. سرمزار همسرم رفتم و از او خواستم که مرا یاری کند. ايشان شب به خوابم آمد و دیدم که خانه مان بسیار نورانی و قشنگ شده است و نماز امام زمان (عج الله فرجه) را در خانه ما می خوانند. فردای همان روز رفتم برای علیرضا موتور خریدم؛ چون در خواب دیدم که پدرش راضی است.
یک روز از بنیاد شهید آمده بودند وسایل شهید را می خواستند ولی دلم نمی آمد وسایلش را به کسی بدهم، چون هر از گاهی وسایلش را می آوردم و باهاش حرف می زدم، به آنها چیزی ندادم. شب آقا رسول به خوابم آمد و وقتی خواست برود پوتین نپوشید. پرسیدم چرا پوتین نمی پوشی؟ گفت: من پا ندارم و احتیاجی به آن ندارم ببر این ها را به آنها بده؛ من فردای آن روز رفتم و وسایل را تحویل بنیاد دادم.
 منبع: سایت شهدای ارتشنویدشاهد
۱٬۸۵۲
ویرایش