منبع سایت شهدای ارتش
خاطرات
همسر شهید: در واقع شهدا زنده اند و من به این حقیقت رسیده ام.
وقتی در زندگی مشکلی برایم پیش می آید می روم امامزاده حسن (عليه السلام) سر مزارش و از او یاری می خواهم و ایشان به خوابم می آِید و جوابم را می دهد.
پسرمان علیرضا موتور می خواست و من به او می گفتم: موتور خطرناک است او قبول نمی کرد. سرمزار همسرم رفتم و از او خواستم که مرا یاری کند. ايشان شب به خوابم آمد و دیدم که خانه مان بسیار نورانی و قشنگ شده است و نماز امام زمان (عج الله فرجه) را در خانه ما می خوانند. فردای همان روز رفتم برای علیرضا موتور خریدم؛ چون در خواب دیدم که پدرش راضی است.