شهید سع ی د {{جعبه اطلاعات افراد نظامی |نام فرد = سعید سامانلو|تصویر = سامانلو6.jpg|توضیح تصویر = |ملیت = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی|شهرت = |دین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]]|تولد = [[زادروزهای11 دی|136]] ، [[قم]] |شهادت = [[الگو:شهدای 16 بهمن|1394/11/16]]|وفات = |مرگ = |محل دفن =گلزار شهدای قم|مفقود = |جانباز = |اسارت = |نیرو = |یگانهای خدمت = |طول خدمت = |درجه = |سمتها = |جنگها = |نشانهای لیاقت = |عملیات = منطقه نبل و الزهرا ، سوریه|فعالیتها = |تحصیلات = |تخصصها = |شغل = |خانواده =}}
نام پدر :==وصیت نامه==بسم الله الرحمن الرحیم
محل تولد: قمبه نام خالق هستی همان که از کودکی مرا پروراند و عاشق خود ساخت. همان آقائی که گاهی اوقات به قدری دلم برایش تنگ می شود که می خواهم قالب تهی کنم. همان مولایی که از بنده نوازی او بی حد و حصر خجل وشرمسارم. در خرد سالی به شفاعت اربابم ثامن الحجج امام رضا علیه السلام عمری دوباره بخشید و از مهلکه های بزرگی نجاتم داد که مجال بازگو کردن آنها نیست بهر حال آقای من مولای من در حسرت نظر به وجهت می سوزم و امیدوارم مرا به این دیدار لایق بدانی.
تار ی خ تولد: ۶۰/۱۰/۱یا بقیه الله در این اندک عمر بی ثمرم شما را خیلی آزردم و نوکر و سرباز خوبی نبودم امیدوارم حلالم کنی و دعایم کنی که شرمسار مادرت حضرت زهرا سلام الله علیها نباشم. بنده حقیر مذنب برگه ای می نویسم به یادگار برایتان باشد.
تار ی خ شهادت: ۹۴/۱۱/۱۶اول از همه به دوستانم و همرزمانم خدا قوت می گویم و امیدوارم همیشه در این راه ثابت قدم باشند و بر پیمان خود برسر ولایت فقیه بمانند و تا آخرین قطره خون دفاع کنند و این جز با تقوی و اخلاص و مجاهدت میسر نمی شود.حالات عرفانی خود را بیشتر کنید درس اخلاق بزرگان شرکت کنید واز سخنان لغو وبیهوده پرهیز کنید و از خداوند منان برایتان نصرت و اجر و پاداش عظیم خواستارم و می خواهم این برادر کوچکترین تان را حلال کنید.
محل شهادت: نبل از پدرومادر عزیزم می خواهم صبر پیشه کنند اجر قربانی خود را با جزع و الزهرا، سور ی هفزع زائل نکنند. بزرگواران شما راهم به تقوی الهی سفارش می کنم.پدرم مواظب مادرم باش ... و بیشتر به امور اخروی بپرداز که مایه چشم روشنی خانواده مایی.
محل دفن: قماین کمترین نتوانست فرزند خوبی برای شما باشد ولی اگر توفیق شهادت یافتم شفاعت را برایتان قول می دهم به شرطی که شما نیز کمک کنید.نه نه جان خیلی دوستت داشتم و دارم و از زحمات بی شمارت سپاسگزارم و زبان و این قلم قاصر از بیان سپاسگزاری من است.
وصعبت تاهل: متاهلبابا جان مایه مباهات من در تمام انجمن ها بودی و هستی خداوند به شما خیر عطا کند. حلالم کنید و بدی هایم را ببخشید.
تعداد فرزندان: ۲همسر عزیزم ای که از زمره ساداتی و نور چشم من در دنیا و آخرتی از اینکه مدتی را در کنارت بودم با هیچ چیز این دنیا عوض نمی کنم از آن لحظه که با تو آشنا شدم تا الان تمام لحظاتش برایم شیرین چون عسل گواراست. ببخش به قول هایی که به تو دادم نتوانستم عمل کنم و گاهی اوقات آزارات دادم که خدا می داند شرمسارم و این چیزی است که خیلی آزارم می دهد و از تو طلب حلالیت می کنم و امیدوارم که مرا ببخشی که تو از خاندان کرمی واقعا دوستت داشتم و به تو عشق می ورزیدم از خداوند می خواهم که صبر عظیمی به تو عطا کند.
سادات جان من برای حفظ حریم حرم حضرت زینب سلام الله علیها عمه بزرگوار شما به سوریه آمدم و می خواهم چون عمه جانت صبر کنی و فرزندانت را خوب تربیت کنی که آنها نیز مدافع حریم ولایت باشند و گوش به فرمان ولی امر زمان خود و rId4ولایت فقیه باشند فرزندانی تربیت کن که با تقوی باشند عالم باشند انسان باشند.عزیزم ... علی را از همین حالا مرد بار بیاور که او بعد از من مرد خانه است ....عزیزم تقوی الهی را رعایت کن و به پدر و مادرم سرکشی کن.از خدا می خواهم در سرای آخرت نیز تورا همنشین من ناچیز گرداند. عزیزم به امید دیدار.
زندگی نامه: سع ی د سامانلو در د ی ماه سال ۱۳۶۰ در ی ک خانواده مذهب ی در شهر مقدس قم د ی ده به جهان گشودفرزندانم علی آقا و محمدحسین کوچکم تقوی الهی پیشه کنید خوب درس بخوانید مواظب مادرتان باشید که واقعا نمونه و تک است. به فاطمه زهرا قسم اگر او فرزند اول خانواده بود را اذیت کنید که ۷ ماه قبل، پدر و مادرش نه اگر به او کم رسیدگی کنید از روستا ی پرسپانج قزو ی ن شما نخواهم گذشت.علی جان ... در نمازهایت دعایم کن که من نیز دعا می کنم.بابا جان ورزش کن که تنت سالم باشد وخوب درس بخوان که فهیم شوی و با تقوی باش تا خدا رهایت نکند تا بتوانی سرباز خوبی برای امام زمان عج ومقام معظم رهبری امام خامنه ای (دامت برکاته) باشی.بابا جان قدر این رهبر عزیزمان این سید بزرگوار را بدانید و گوش به قم هجرت کرده بودند فرمانش باشید که او نیز گوش به فرمان مولایمان بقیه الله می باشد.علی جان مواظب مادر و برادرت محمد حسین باش و در تربیت او بکوش . می خواهم هر دوی شما باعث افتخارم باشید به حرف مادرتان گوش بدهید و همسرانی چون مادرتان پاکدامن با حجاب و مومنه انتخاب کنید گناه نکنید و روزی حلال بخورید.
تمام هست ی پدر سع ی د کوچک اش بود که ب ی مار بود خواهرانم و بعد از تولد در ب ی مارستان بستر ی بود برادرانم شما را نیز به تقوی الهی سفارش می کنم فرزندانتان را خوب تربیت کنید مدافع ولایت باشید و باهم مهربان و باصفا و صمیمیت رفتار کنید . نذر امام رضا م ی کوتاهی های اطرافیان را ببخشید تا زندگیتان شیرین شود حلالم کنید و شفا م ی ابداز تمام کسانی که مرا می شناسند حلالیت بگیرید. ومن الله التوفیق، الاحقر سعید سامانلوبایادش صلوات
او از کودک ی محبوب اللهم صل علی محمد وآل محمد و مودب و کوشا با باز ی گوش ی ها ی کودکانه در خانواده رشد کرد. سادگ ی ، ب ی آلا ی ش ی ، گذشت، خداپرست ی و ولا ی ت مدار ی از همان کودک ی در او شکوفا بود و خودش ا ی ن شکوفا یی را کمک پروردگار و رهنمودها ی پدر دلسوزش م ی دانست. از همان کودک ی مادر مهربانش او را در کلاس ها ی قرآن ثبت نام کردد و او با علاقه و پشتکار قرآن و تفس ی ر را فرا گرفتعجل فرجهم
از سن ۱۲ سالگ ی به مسجد م ی رفت و مثل بزرگترها رفتار م ی کرد روزه م ی گرفت و اعمال عباد ی ش را انجام م ی داد<ref>[https://harimeharam. در پا ی گاه بس ی ج محله نقش ها ی کل ی د ی را م ی پذ ی رفت و مسول ی ت پذ ی ر ی اش را به همه ثابت م ی کرد. کلاس ها ی قرآن برگزار م ی کرد و در عزادار ی ها نقش فعال ی داشتir/shahid/179 سایت حریم حرم]</ref>
او درس م ی خواند، ورزش م ی کرد و از رهنمودها ی علما و بزرگان و شهدا در زندگ ی اش استفاده م ی کرد . از و ی ژگ ی ها ی بارز او راستگو یی و کسب رضا ی خدا در هر کار ی بود=نگارخانه تصاویر==<gallery>
در جوان ی در رشته ر ی اض ی (دب ی رستان امام صادق) مشغول به تحص ی ل شد بس ی ار باهوش و علاقه مند به تحص ی ل بود Image:ساامان.jpgImage:سامانلو.jpgImage:سامانلو1.jpgImage:سامانلو2.jpgImage:سامانلو3.jpgImage:سامانلو5.jpgImage:سامانلو6.jpgImage:سامانلو7.jpgImage:سامانلو8.jpgImage:سامانلو10.jpgImage:سامانلو12.jpgImage:سامانلو13.jpgImage:سامانلو16.jpgImage:سامانلو17.jpgImage:سامانلو18.jpgImage:سامانلو115.jpgImage:شهید سعید سامانلو.jpgImage:قرار من وسعید.jpgImage:کتاب.jpg
فعال ی ت ها ی س ی اس ی ، مذهب ی و فرهنگ ی او زبان زد همه بود. او انسان ی بود که اخلاص در عمل داشت، خضوع و خشوع ی در مقابل خدا و در برابر دلاور مردان بس ی ج یی داشت. از همان دوران جوان ی به اردوها ی جهاد ی برا ی کمک ها ی و ی ژه م ی رفت و در آنجا لحظه ا ی از گره گشا یی مشکلات و گرف تار ی ها ی مردم باز نم ی ا ی ستاد و دائما در اند ی شه و عمل در حال خدمت به خلق الله بود .</gallery>
مهمتر ی ن مشخصه ا ی ن شه ی د بزرگوار، تزک ی ه نفس است ا ی شان کلاسها ی ه اخلاق علما را شرکت کرده و کتابها ی ه بس ی ار ی در رابطه با تزک ی ه و اخلاق خر ی دار ی کرده و مطالعه م ی کردند .==پانویس==<references /> او بعد از فارغ تحص ی ل ی از دب ی رستان در دانشگاه دل ی جان رشته حسابدار ی پذ ی رفته شد و با خانواده مذهب ی و سادات ی وصلت نمود که حاصل ا ی ن ازدواج دو فرزند پسر به نام ها ی عل ی و محمدحس ی ن شد. بس ی ار خانواده دوست و پا ی بند به زن و بچه بود .==رده== همچن ی ن اهل مطالعه و کسب ب ی نش بود، روح ی ه ا ی ثار و استقامت او شگفت انگ ی ز بود . بعد از مدت ی که مشغول تحص ی ل در دانشگاه بود متوجه شد در دانشگاه امام حس ی ن تهران، به عنوان افسر پذ ی رفته شده بنابرا ی ن تصم ی م گرفت باق ی مس ی ر زندگ ی اش راا در ا ی ن راه ادامه دهد و وارد سپاه پاسداران انقلاب اسلام ی شد . او در تمام مراحل زندگ ی اش موفق ی ت ها ی چشمگ ی ر ی داشت و رشادت ها ی ب ی شمار ی از خود نشان داد . رشادت ها ی او در شمال غرب در برخورد با گروهک ها ی مزدور ، فعال ی ت ها ی او در خاموش کردن شورش ها ی داخل ی و رشادت ها ی ش در سور ی ه و آزاد ساز ی دو شهر ش ی عه نش ی ن (نبل و الزهرا) تحس ی ن برانگ ی ز است بنا به گفته خود شه ی د سع ی د سامانلو ا ی ن پ ی روز ی شهرها ی ش ی عه نش ی ن (نبل و الزهرا) با کمک خانم فاطمه زهرا (س) انجام شد و بلاخره در ۱۶ بهمن سال ۹۴ ا ی ن سرگرد دلاور به همراه دوستانش شه ی د هاشم ی و شه ی د زارع در شهر رت ی ان سور ی ه به لقا پروردگار شتافتند. وصیت نامه{{ترتیبپیشفرض:سعید_سامانلو}} به نام خالق هست ی همان که از کودک ی مرا پروراند و عاشق خود ساخت. همان آقائ ی که گاه ی اوقات به قدر ی دلم برا ی ش تنگ م ی شود که م ی خواهم قالب ته ی کنم. همان مولا یی که از بنده نواز ی او ب ی حد و حصر خجل وشرمسارم. در خرد سال ی به شفاعت اربابم ثامن الحجج امام رضا عل ی ه ال سلام عمر ی دوباره بخش ی د و از مهلکه ها ی بزرگ ی نجاتم داد که مجال بازگو کردن آنها ن ی ست بهر حال آقا ی من مولا ی من در حسرت نظر به وجهت م ی سوزم و ام ی دوارم مرا به ا ی ن د ی دار لا ی ق بدان ی . ی ا بق ی ه الله در ا ی ن اندک عمر ب ی ثمرم شما را خ ی ل ی آزردم و نوکر و سرباز خوب ی نبودم ام ی دوارم حلالم کن ی و دعا ی م کن ی که شرمسار مادرت حضرت زهرا سلام الله عل ی ها نباشم بنده حق ی ر مذنب برگه ا ی م ی نو ی سم به ی ادگار برا ی تان باشد . اول از همه به دوستانم و همرزمانم خدا قوت م ی گو ی م و ام ی دوارم هم ی شه در ا ی ن راه ثابت قدم باشند و بر پ ی مان خود برسر ولا ی ت فق ی ه بمانند و تا آخر ی ن قطره خون دفاع کنند و ا ی ن جز با تقو ی و اخلاص و مجاهدت م ی سر نم ی شود.حالات عرفان ی خود را ب ی شتر کن ی د درس اخلاق بزرگان شرکت کن ی د واز سخنان لغو وب ی هوده پره ی ز کن ی د و از خداوند منان برا ی تان نصرت و اجر و پاداش عظ ی م خواستارم و م ی خواهم ا ی ن برادر کوچکتر ی ن تان را حلال کن ی د . از پدرومادر عز ی زم م ی خواهم صبر پ ی شه کنند اجر قربان ی خود را با جزع و فزع زائل نکنند. بزرگواران شما راهم به تقو ی اله ی سفارش م ی کنم . پدرم مواظب مادرم باش … و ب ی شتر به امور اخرو ی بپرداز که ما ی ه چشم روشن ی خانواده ما یی . ا ی ن کمتر ی ن نتوانست فرزند خوب ی برا ی شما باشد ول ی اگر توف ی ق شهادت ی افتم شفاعت را برا ی تان قول م ی دهم به شرط ی که شما ن ی ز کمک کن ی د . نه نه جان خ ی ل ی دوستت داشتم و دارم و از زحمات ب ی شمارت سپاسگزارم و زبان و ا ی ن قلم قاصر از ب ی ان سپاسگزار ی من است . بابا جان ما ی ه مباهات من در تمام انجمن ها بود ی و هست ی خداوند به شما خ ی ر عطا کند. حلالم کن ی د و بد ی ها ی م را ببخش ی د . همسر عز ی زم ا ی که از زمره سادات ی و نور چشم من در دن ی ا و آخرت ی از ا ی نکه مدت ی را در کنارت بودم با ه ی چ چ ی ز ا ی ن دن ی ا عوض نم ی کنم از آن لحظه که با تو آشنا شدم تا الان تمام لحظاتش برا ی م ش ی ر ی ن چون عسل گواراست. ببخش به قول ها یی که به تو دادم نتوانستم عمل کنم و گاه ی اوقات آزارات دادم که خدا م ی داند شرمسارم و ا ی ن چ ی ز ی است که خ ی ل ی آزارم م ی دهد و از تو طلب حلال ی ت م ی کنم و ام ی دوارم که مرا ببخش ی که تو از خاندان کرم ی واقعا دوستت داشتم و به تو عشق م ی ورز ی دم از خداوند م ی خواهم که صبر عظ ی م ی به تو عطا کند . سادات جان من برا ی حفظ حر ی م حرم حضرت ز ی نب سلام الله عل ی ها عمه بزرگوار شما به سور ی ه آمدم و م ی خواهم چون عمه جانت صبر کن ی و فرزندانت را خوب ترب ی ت کن ی که آنها ن ی ز مدافع حر ی م ولا ی ت باشند و گوش به فرمان ول ی امر زمان خود و ولا ی ت فق ی ه باشند فرزندان ی ترب ی ت کن که ب ا تقو ی باشند عالم باشند انسان باشند . عز ی زم … عل ی را از هم ی ن حالا مرد بار ب ی اور که او بعد از من مرد خانه است …. عز ی زم تقو ی اله ی را رعا ی ت کن و به پدر و مادرم سرکش ی کن . از خدا م ی خواهم در سرا ی آخرت ن ی ز تورا همنش ی ن من ناچ ی ز گرداند . عز ی زم به ام ی د د ی دار . فرزندانم عل ی آقا و محمدحس ی ن کوچکم تقو ی اله ی پ ی شه کن ی د خوب درس بخوان ی د مواظب مادرتان باش ی د که واقعا نمونه و تک است . به فاطمه زهرا قسم اگر او را اذ ی ت کن ی د که نه اگر به او کم رس ی دگ ی کن ی د از شما نخواهم گذشت . عل ی جان … در نمازها ی ت دعا ی م کن که من ن ی ز دعا م ی کنم . بابا جان ورزش کن که تنت سالم باشد وخوب درس بخوان که فه ی م شو ی و با تقو ی باش تا خدا رها ی ت نکند تا بتوان ی سرباز خوب ی برا ی امام زمان عج ومقام معظم رهبر ی امام خامنه ا ی دامت برکاته باش ی بابا جان قدر ا ی ن رهبر عز ی زمان ا ی ن س ی د بزرگوار را بدان ی د و گوش به فرمانش باش ی د که او ن ی ز گوش به فرمان مولا ی مان بق ی ه الله م ی باشد . عل ی جان مواظب مادر و برادرت محمد حس ی ن باش و در ترب ی ت او بکوش . م ی خواهم هر دو ی شما باعث افتخارم باش ی د به حرف مادرتان گوش بده ی د و همسران ی چون مادرتان پاکدامن با حجاب و مومنه انتخاب کن ی د گناه نکن ی د و روز ی حلال بخور ی د . خواهرانم و برادرانم شما را ن ی ز به تقو ی اله ی سفارش م ی کنم فرزندانتان را خوب ترب ی ت کن ی د مدافع ولا ی ت باش ی د و باهم مهربان و باصفا و صم ی م ی ت رفتار کن ی د . کوتاه ی ها ی اطراف ی ان را ببخش ی د تا زندگ ی تان ش ی ر ی ن شود حلالم کن ی د و از تمام کسان ی که مرا م ی شناسند حلال ی ت بگ ی ر ی د . ومن الله التوف ی ق الاحقر سع ی د سامانلو خاطرات و گزارشات[[رده: 1. ب ی ان برخ ی خصوص ی ات شه ی د سع ی د سامانلو شه ی د سامانلو روح ی ه جهاد ی و مبارزه در راه خدا رو ز ی اد داشت . ارادت خاص ی به شهدا داشت]] دائم الوضو بود هم ی شه نمازش را اول_وقت م ی خواند و تا جا یی ک امکان داشت امر به #معروف م ی کرد غ ی رت ی بود و ائمه رو ز ی اد دوست داشت عاشق حضرت زهرا بود خوشحال بود داماد خانم شده و افتخار م ی کرد با جذبه و خوشرو بود در رشته ها ی ورزش ی ز ی اد ی استاد بود مثل کا ی ت سوار ی ،تکواندو، رزم آوران، کاراته و … اهل کمک بود و بس ی ار با محبت . رفقا شو خ ی ل ی دوست داشت حت ی تو وص ی ت نامش اول برا ی رفقا نوشته …. عاشق رهبر ی و ولا ی ت بود رهبر رو نائب برحق صاحب الزمان م ی دانست با توسل به پدر خانمش شه ی د رباط جز ی شهادتش را مثل او در بهمن ماه از خدا م ی گ ی رد ارسال ی محمد باقر بلوط ی از اصفهان 2. عل ی سامانلو فرزند شه ی د مدافع حرم سع ی د سامانلو ۵ ساله که بودم ی ه روز بابا سع ی د بهم آ ی ت الکرس ی رو ی اد داد و با هم هر روز تمر ی ن م ی کرد ی م بعد از چند روز د ی دم بابام برا ی من و عز ی ز جونم ی ه کاسه است ی ل خر ی ده که توش آ ی ت الکرس ی نوشته شده بهمون گفت از ا ی ن به بعد تو ا ی ن آب بخور ی د بعد به من کل ی سفارش کرد تمام آب ا ی ن کاسه رو هر وقت که م ی خوا یی توش آب بخور ی با ی د تمام بخور ی ب ی رون نر ی ز ی ی ا ا ی نکه تو چاه نر ی ز ی حت ی نم ی زاشت بشورمش م ی گفت م ی گفت آ ی ه قرآن است نبا ی د تو چاه بره نبا ی د جا یی بشور ی ز ی ر پا باشه ی ا تو گلدان م ی شستش ی ا جا یی که ز ی ر پا ی ا چاه نباشه من خ ی ل ی اون کاسه رو دوست دارم هنوز هم اگه مر ی ض باشم با اون کاسه آب م ی خورم سر ی ع خوب م ی شم چون بابام برام گفته بود عظمت آ ی ت الکرس ی چقدر بالا است حت ی هر روز م ی خونم آ ی ت الکرس ی رو . من عاشق بابام هستم که ا ی نقدر چ ی زا ی خوب ی ادم داده 3. بنده مط ی ع ی ، از دوستان آقا ی سامانلو هستم دختر من از پسر کوچک، شه ی د سامانلو چند ماه ی کوچکتر است . پسر آقا سع ی د که به دن ی ا آمده بود بنده همراه خانواده به د ی دنشان رفت ی م از آقا سع ی د پرس ی دم اسم پسرتان را چه گذاشت ی د ؟ گفت محمدحس ی ن گفتم دختر من هم چند ماه د ی گر به دن ی ا م ی آ ی د و هم باز ی محمدحس ی ن تو م ی شود گفتم اسم دخترم را م ی خواهم بگذارم (آدر ی نا ) آقا سع ی د ی کم بهم نگاه کرد گفت ی عن ی چ ی ؟ گفتم ی عن ی دختر ز ی با رو گفتم اسم اص ی ل ا ی ران ی است خند ی د و گفت من اگر هزار تا بچه، داشته باشم اسمشان را زهرا و فاطمه ، عل ی و محمد (اسم ائمه) م ی گذارم گفت خجالت بکش !! ا ی ن چه اسم ی ه؟ ! بهش بگ ی م آدر ی نا خانم … ی ا بگ ی م خانم آدر ی نا … خند ی د گفت اصلا بهش (خانم) نم ی اد سع ی د گفت ی ک ی از حقوق فرزند بر پدر انتخاب نام درست برا ی ش است آخه آدر ی نا ی عن ی چ ی ؟ بهم گفت اون دن ی ا از پدر و مادر خصوصا پدر درباره اسم بچه سوال م ی شه اسام ی که اسم ائمه نباشه اونجا شن ی ده نم ی شه بعد کل ی حد ی ث از امام ها درباره (نامگذار ی ) که حق فرزند بر پدر است رو برام گفت کل ی حالم دگرگون شد بعد از حرف ها ی سع ی د با حالت شرمسار ی گفتم آخه اسم فاطمه و زهرا خ ی ل ی دار ی م دختر برادرم ، دختر خواهرها ی خانم همشون از ا ی ن اسم ها گذاشتن بچه ها قاط ی م ی شوند وقت ی آنها را صدا م ی کن ی م . سع ی د لب هاشو گز ی د و سرشو تکون داد و گفت [[رده: واقعا متاسفم کاش قبل ا ی نکه بابا بش ی ، بزرگ م ی شد ی … گفت ا ی ن طور ی که حرف م ی زن ی منو حرص م ی د ی سع ی د گفت اونا فاطمه بنت حسن و حس ی ن…… . هستند. فاطمه تو بنت ابوالفضل م ی شه نگران نباش قاط ی نم ی شن !! مگه نخود لوب ی ا ن؟ خلاصه گفتم بابا غلط کردم هر چ ی تو م ی گ ی م ی زارم ؟ گفت به من چه ؟ مگه من باباشم !!! سه ساعته دارم باهات حرف م ی زنم آخرش م ی گ ی قاط ی م ی شن !!! کل ی خند ی دم ول ی اون روز د ی گه چ ی ز ی نگفت ی م تا اومدم خونه همسرم گفت چ ی م ی گفت ی د با آقا سع ی د ؟ واسه خانمم تعر ی ف کردم که چقدر آقا سع ی د رو حرص دادم . خانمم خند ی د گفت راست م ی گه خوب دخترمون که بدن ی ا اومد اسمشو گذاشت ی م فاطمه وقت ی به سع ی د گفتم خ ی ل ی خوشحال شد گفت آفر ی ن ، آفر ی ن بر تو بهم گفت هر خونه ا ی که دختر داره با ی د ی ه اسم فاطمه هم داشته باشه انشالله به زود ی ها ی زود، عل ی دار هم بش ی د روحت شاد آقا سع ی د، تو رو خدا منو حلال کن هر وقت به اون روز فکر م ی کنم دلم برات تنگ م ی شه 4. مرض ی ه مهد ی لو عکاس ا ی ن تصاو ی ر به ی اد ماندن ی در گفتوگو با خبرنگار تسن ی م گفت : … قرار شد برا ی عکاس ی و ته ی ه گزارش از نما ی شگاه ی اد ی اران با فرزندشه ی د سامانلو به ا ی ن نما ی شگاه برو ی م . و ی افزود: وقت ی به نما ی شگاه رس ی دم من وعل ی و فرزند شه ی د شهروز برا ی عکاس ی از بق ی ه جدا شد ی م و مس ی ر ی را ط ی کرد ی م و چند عکس گرفت ی م به غرفه شهدا ی شهدای مدافع حرم رس ی د ی م چند عکس برا ی گزارش و چند عکس ی ادگار ی هم با ماکت شه ی د سع ی د سامانلو گرفت ی م .]] rId5 مهد ی لو با اشاره به ثبت تصاو ی ر ماندگار برخورد فرزند شه ی د با تمثال پدرش گفت[[رده: محمد حس ی ن فرزند کوچک شه ی د سامانلو با د ی دن ماکت پدرش به سمت تپه دو ی د و مدام پدرش را صدا م ی زد اطراف ی ان با د ی دن ا ی ن صحنه احساسات ی شده بودند و اشک م ی ر ی ختند با توجه به شناخت ی که از محم د حس ی ن داشتم م ی دانستم اگر مادرش بخواهد جلو ی او را بگ ی رد و توض ی ح دهد فقط ی ک عکس است قبول نم ی کند و تا آخر ب ی قرار ی م ی کند .شهدای ایران]] و ی عنوان کرد[[رده: پ ی ش از ا ی ن هم که محمد حس ی ن ب ی قرار ی پدر را م ی کرد با آغوش کش ی دن تصو ی ر پدر شه ی دش آرام م ی شد، محمد حس ی ن به سخت ی از تپه بالا م ی رفت و همسر شه ی د و بق ی ه تحت تأث ی ر ا ی ن صحنه بودند چند عکس از ا ی ن صحنه گرفتم اصلاً تصور نم ی کردم تصاو ی ر ا ی نقدر مورد استق بال قرار بگ ی رد عکسها پشت سرم هم گرفته م ی شد ف ی لم چند دق ی قه ا ی هم گرفته شده که به زود ی از طر ی ق کانال ی ک ی از رسانهها ی معتبراستان شهدای استان قم منتشر خواهم کرد . rId6 و ی تصر ی ح کرد: محمد حس ی ن بعد از ا ی نکه متوجه شد تنها ی ک تمثال است ب ی قرار شد و فر ی اد زد اما به فاصله چند ثان ی ه که از تپهها پا یی ن آمد خوشحال بود و گفت نازش کردم . مهد ی لو افزود: همسر شه ی د سامانلو محمد حس ی ن را در آغوش کش ی د و فرزند شه ی د آرام شد، در طول مس ی ر خانواده شه ی د مدافع حرم حجت الاسلام محمد عل ی قل ی زاده را مشاهده کرد ی م محمد حس ی ن خودش را در آغوش فرزند شه ی د قل ی زاده انداخت بعد از کم ی باز ی در آغوش فرزند شه ی د مدافع ح رم به آرام ی به خواب رفت . گزارش کامل تسن ی م : https://www.tasnimnews.com/fa/news/1395/07/07/1196220/%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D9%84%D8%AD%D8%B8%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D9%88-%D8%B4%D8%AF%D9%86-%D9%81%D8%B1%D8%B2%D9%86%D8%AF-%D8%B4%D9%87%DB%8C%D8%AF-%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%86%D9%84%D9%88-%D8%A8%D8%A7-%D8%AA%D9%85%D8%AB%D8%A7%D9%84-%D9%BE%D8%AF%D8%B1%D8%B4 عل ی سامانلو پسرشه ی د سع ی د سامانلو در گفتگو با خبر نگار ثامن اظهار داشت : پدرم خ ی ل ی مهربان بود و هم ی شه به من و محمد حس ی ن مهربان ی م ی کرد و من را به راهپ ی ما یی م ی برد ی کبار که چهار سالم بود در راهپ ی ما یی خسته شدم من را بغل کرد اما از آن به بعد خودم تمام مس ی ر راهپ ی ما یی را م ی رفتم . و ی گفت: ی کسال قبل از شهادت پدرم خواب د ی دم که او در سور ی ه است و با چند نفر از همرزمانش در حال جنگ ی دن است انها تکف ی ر ی ها را کشتند اما ی ک ی از آنها زنده مانده بود و به پدرم شل ی ک کرد و او را شه ی د کرد من از خواب ب ی دار شدم و پدرم را در اغوش گرفتم و مدام او را م ی بوس ی دم که پدر علت را پرس ی د گفتم خواب د ی دم شه ی د شد ی اوهم برا ی انکه من را آرام کند م ی گفت شهادت ل ی اقت م ی خواهد و مدام با من شوخ ی م ی کرد تا من آرام شوم اما من تا مدت ها حت ی از ا ی نکه به تهران هم برود نگران بودم . پسر شه ی د سامانلو گفت: قبل از شهادت رفتارها یی از پدرم م ی د ی دم که عج ی ب بود وقت ی به گلزار شهدا م ی رف ی تم ، بعد از فاتحه خوان ی به سمت چهار سنگ م ی رفت و رو ی آنها فاتحه م ی خواند من تعجب م ی کردم م ی گفتم مگر برا ی سنگ هم فاتحه م ی خوانند؟ پدرم م ی گفت بعدا متوجه م ی شو ی ، و هر زمان به گلزار شهدا م ی رفت ی م سنگ مزار شهدا را م ی شمرد که بب ی ند چند شه ی د د ی گر اضافه شدند و به سمت همان سنگ ها م ی رفت و فاتحه م ی خواند همان محل ی که بعد ازشهادت در انجا به خاک سپرده شد و من حالا معن ی کار آن روز پدرم را متوجه م ی شوم. منبع: http://www.takrimeshahid.ir/2017/01/25/ شهید-سعید-سامانلو /]]