شهید عبدالمهدی مغفوری: تفاوت بین نسخه‌ها

از دانش‌نامه فرهنگ ایثار , جهاد و شهادت
پرش به: ناوبری، جستجو
(صفحه‌ای جدید حاوی «== خاطرات == *جلسه اوائل زندگیمون بود و حاج مهدی بعضی از جلسه های کاریش رو توی...» ایجاد کرد)
 
 
(۲ نسخه‌های متوسط توسط ۲ کاربران نشان داده نشده)
سطر ۵: سطر ۵:
 
اوائل زندگیمون بود و حاج مهدی بعضی از جلسه های کاریش رو توی خونه می گرفت. فکر می کردم پذیرایی از کسایی که واسه جلسه میان سخته. به همین خاطر به مادرم گفتم بیاد واسه کمک.
 
اوائل زندگیمون بود و حاج مهدی بعضی از جلسه های کاریش رو توی خونه می گرفت. فکر می کردم پذیرایی از کسایی که واسه جلسه میان سخته. به همین خاطر به مادرم گفتم بیاد واسه کمک.
 
همین که مهدی متوجه شد گفت: «نه! برای این جلسه نه قراره خودت به زحمت بیوفتی نه دیگران، خودم همه کارها رو انجام می دم»
 
همین که مهدی متوجه شد گفت: «نه! برای این جلسه نه قراره خودت به زحمت بیوفتی نه دیگران، خودم همه کارها رو انجام می دم»
 +
<ref>فلش کارت مهروماه، موسسه مطاف عشق</ref>
  
منبع:فلش کارت مهروماه، موسسه مطاف عشق
+
*احترام پدر
 +
 
 +
هر وقت منزل پدر می رفت، دستش را می بوسید. تا پدر و مادر غذا را شروع نمی کردند، دست به غذا نمی زد.
 +
همسرش می گوید: شبی مهمان منزل پدری ایشان بودیم. پدرشان هنوز نیامده بود. گفتم: چرا بیرون نشستی؟ گفت:«می ترسم بیام داخل خوابم ببره و پدرم از راه برسه. اون وقت جواب این بی احترامی رو چطور بدم؟ چطور جبران کنم؟»
 +
خستگی از چهره اش می بارید ولی صبر کرد تا پدرش بیاد بعد بخوابه.<ref> جام نیوز</ref>
 +
 
 +
==پانویس==
 +
<references/>
 +
 
 +
== رده‌ها ==
 +
{{ترتیب‌پیش‌فرض:عبد_المهدی_مغفوری}}
 +
[[رده: شهدا]]
 +
[[رده: شهدای دفاع مقدس]]
 +
[[رده: شهدای ایران]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۱۰ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۰۰:۱۴

خاطرات

  • جلسه

اوائل زندگیمون بود و حاج مهدی بعضی از جلسه های کاریش رو توی خونه می گرفت. فکر می کردم پذیرایی از کسایی که واسه جلسه میان سخته. به همین خاطر به مادرم گفتم بیاد واسه کمک. همین که مهدی متوجه شد گفت: «نه! برای این جلسه نه قراره خودت به زحمت بیوفتی نه دیگران، خودم همه کارها رو انجام می دم» [۱]

  • احترام پدر

هر وقت منزل پدر می رفت، دستش را می بوسید. تا پدر و مادر غذا را شروع نمی کردند، دست به غذا نمی زد. همسرش می گوید: شبی مهمان منزل پدری ایشان بودیم. پدرشان هنوز نیامده بود. گفتم: چرا بیرون نشستی؟ گفت:«می ترسم بیام داخل خوابم ببره و پدرم از راه برسه. اون وقت جواب این بی احترامی رو چطور بدم؟ چطور جبران کنم؟» خستگی از چهره اش می بارید ولی صبر کرد تا پدرش بیاد بعد بخوابه.[۲]

پانویس

  1. فلش کارت مهروماه، موسسه مطاف عشق
  2. جام نیوز

رده‌ها