ویرایش‌ها

شهیدحسین ثقفی فر

۱٬۰۷۲ بایت اضافه‌شده، ‏۱۲ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۸:۵۴
/* رده */
تاریخ تولد : 1342/04/03{{جعبه اطلاعات افراد نظامی |نام فرد = حسین ثقفی فر|تصویر = 5548.jpg|توضیح تصویر = |ملیت = [[پرونده: حسین‌ محل پرچم ایران.png|22px]] ایرانی|شهرت = |دین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]]|تولد : = [[زادروزهای 03تیر|1342]] ، [[خراسان]] ، [[فردوس]]نام خانوادگی : ثقفی‌فر تاریخ |شهادت = [[الگو: شهدای 25 دی|1365/10/25]]نام پدر : رمضان‌ مکان شهادت : شلمچه|وفات = تحصیلات : دیپلم منطقه شهادت : |مرگ = شغل : |محل دفن = غنی آباد|مفقود = |جانباز = |اسارت = |نیرو = |یگانهای خدمت = |طول خدمت = |درجه = |سمت‌ها = مسول بهداری یگان خدمتی : ل 5 نصرگروه مربوط : سایر شهیدان استان خراسان|جنگ‌‌ها = نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : مسئول‌بهداری‌|نشان‌های لیاقت = گلزار : غنی آباد|عملیات‌ = |فعالیت‌ها = |تحصیلات = |تخصص‌ها = |شغل = |خانواده =}}
 
==وصیت نامه==
• به خاطر دارم قبل از شهادت رسیدن حسین بود که یکی از اهالی روستا به نام آقای چوپانی فوت نموده بود و بعد از مدتی هم که حسین شهید شد. تا اینکه یکشب خواب دیدم که در باغی بزرگ هستیم و آقای چوپانی جلوی درب باغ ایستاده بود و یک قصری هم وسط باغ بود. از آقای چوپانی پرسیدم: اینجا کجاست؟ گفت: قبل از آن که حسین شهید شود اینجا به من خیلی سخت می گذشت و از روزی که ایشان اینجا آمده من خیلی راحت هستم. یعد صدا زدم که حسین کجاست؟ دیدم شهید با لباس سفید و کتابی در دست دارد می آید. بعد به داخل قصر رفتیم. بعد از کمی صحبت گفتم: بابا من هم بیام اینجا؟ گفت: نه بابا، برای شما هنوز زود است. انشاء الله خواهید آمد و بعد خداحافظی کردم و هنوز شهید چند قدمی از من دور نشده بود که از خواب بیدار شدم.
• به یاد دارم زمانی که کوچک بودم و درب منزل نشسته بودم و مادر و خواهر بزرگترم هم نیز داشتند با هم صحبت می کردند و برادرم حسین هم داشت در خانه صلوات می فرستاد. بلند شدم و به خانه رفتم و از حسین پرسیدم که چرا صلوات می فرستی؟ گفت: چون مادر و خواهر دارند غیبت می کنند و من آن زمان نمی دانستم که غیبت یعنی چه؟ از او پرسیدم غیبت یعنی چه؟ او در جواب من گفت: غیبت یعنی کسی گوشت برادر مرده ای را بخورد و گناه کبیره محسوب می شود.
• به یاد دارم آقای غلامی یکی از اهالی روستا که در جبهه مجروح شده بود به عیادتش رفتیم در همین حال بود که خبر آوردند از سپاه آمده اند و با شما کار دارند وقتی به خانه رسیدیم دیدم که برادران سپاه نیستند و رفته اند و به همسایه ها گفته بودند که منزل حسین ثقفی فر کدام است و رفته اند تا اینکه فردای آنروز برادران سپاه آمدند از چهره های آنها فهمیدم که حتماً اتفاقی افتاده و بعد مرا بردند سپاه و خبر شهادت حسین را به ما دادند وقتی به بشرویه رفتیم دیدم که عکس فرزندم بر روی شیشه ماشین ها نصب است و آنجا بود که گفتم: من ناراحت نمی شوم و افتخار میکنم که فرزندم به فرمان حضرت امام (ره) به جبهه رفته و به فیض عظیم شهادت نائل آمده است.منبع سایت یاران رضا<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=5548منبع سایت یاران رضا]</ref>==نگارخانه تصاویر==<gallery> Image:5548.jpg  </gallery> ==پانویس==<references/>==رده=={{ترتیب‌پیش‌فرض:حسین_ثقفی_فر}}[[رده: شهدا]][[رده: شهدای دفاع مقدس]][[رده: شهدای ایران]][[رده: شهدای استان خراسان]][[رده: شهدای شهرستان فردوس]]
مدیر
۳٬۰۱۱
ویرایش