ویرایش‌ها

شهید حمید رضا دستگیر

۵۲۳ بایت اضافه‌شده، ‏۱۴ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۰۷:۴۲
{{جعبه اطلاعات افراد نظامی |نام فرد =حمید رضا دستگیر*حمیدرضادستگیر|تصویر = |توضیح تصویر = |ملیت = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی|شهرت = انگار کسی او را مدام راهنمایی می کرد ، جهت های روشنی را نشان می داد |دین و او راه افتاده بود و درست در ابتدای دروازه های نور قرار گرفته بود.هیچکس فکرش را نمی کرد که روزی او در قامت مردی پاک و استوار در ابتدای دروازه های روشنایی بایستد مذهب = [[مسلمان]]، فریاد بزند و بگوید [[شیعه]]|تولد = [[1345]] ، [[ایلام]] ، |شهادت = [[الگو:به دام گناه نیفتید .شهدای 15 اردیبهشت|1367/02/15]]|وفات = |مرگ = *تولد|محل دفن =|مفقود = |جانباز = |اسارت = |نیرو = |یگانهای خدمت = |طول خدمت = |درجه = |سمت‌ها = جانشینی یگان رزمی تخریب |جنگ‌‌ها = ایران وعراق|نشان‌های لیاقت = |عملیات‌ = والفجر 8|فعالیت‌ها = |تحصیلات = |تخصص‌ها = |شغل = |خانواده =}}==زندگی نامه==
سال۱۳۴۵ بود که چشم هایش به باور به دنیا آمدن رقم خورد و چه روز ها که در بستر زمان سپری کرد و کم کم پاهایش حس راه رفتن ، بر ضربان زمین را لمس کرد و به دنیای دانایی پای نهاد .هنوز پنج بهار را پشت سر نگذاشته بود که دستش از دامن پر مهر مادرش کوتاه شد .دیگر از حضور آن همه مهربانی و آرامش خبری نبود .سایه ی فقرداشت بر شانه های خانواده آوار می شد .اما انگار حضور مادر در فضای خانه حس می شد .انگار او بود که گهگاه صدایش می زد :حمید ،پسرم !توکلت به خدا باشد .درست حس می کرد، خود مادرش بود که بهش قوت قلب می داد .مدام مواظبش بود و هر از گاهی صدایش می زد .کمتر احساس تنهایی و غربت می کرد .این حضور پر حلاوت و شیرین ،در برابر آن همه سختی و تنهایی به او امید و نیرو می داد . مثل هم سن و سالانش در روستا به شبانی روی آورد .مدتی گذشت وحالامردی شده بود، مقاوم و صبور و پرتلاش و امید وار .درس می خواند .به مدرسه می رفت و گاه که از مدرسه بر می گشت ،کتابی به دست می گرفت و به همراه گله به دامن کوه و دشت پناه می برد .در خلوت آن دشتها ،در سایه ی آن درختها و در پناه آن کوهها ،مدام می خواند .معنی دانایی را حس می کرد و هر آنچه را یاد می گرفت به ذهن سیالش می سپرد . دیگر بار آن همه فقر و سختی ،او رااز رسیدن به راه های روشنی باز نمی داشت .درست بر خلاف جریان رودخانه حرکت می کرد .هر چقدر مشکلاتش بیشتر می شد ،او مقاوم تر و استوار تر قد علم می کرد.
==خاطرات==
دشمن،پیکر ها را به عنوان طعمه قرار داده و در آنجا کمین کرده بودند.به اتفاق حمید به آن نقطه رفتیم .علیرغم شرایط سختی که بر آن منطقه حکم فرما بود،با شجاعت و فرماندهی هوشیارانه ی حمید،پیکر تعدادی از شهدا را به عقب آوردیم و شهید دستگیر مثل همیشه به وعده اش عمل کزد.
←← نام آشنا
برای مین های کاشته شده دشمن ،نام حمید بسیار آشنا بود ،با دستهایش آشنا بودند ،زیرا آن را جا بجا می کرد و در شب های مهتابی ،آنها را در زمین می کاشت .هنگام کار، لب های همیشه متبسمش ،ذکر خدا را زمزمه می کرد .او فرمانده دلاور و مظلوم گردان تخریب تیپ۱۱ حضرت امیر (ع) بود. با نیروهای تحت امر خود ،رابطه ای بسیار صمیمانه و برادرانه داشت. یک شب حدود ساعت ۱۲ ،به در خواست گردان ما حمید با تعداد ی از برادران تخریب چی به مقر گردان آمدند تا شیارهای محل تردد نیروهای دشمن را مین گذاری نمایند. نیروها ،مین ها را به محل کار انتقال دادند و وقتی نگاه کردم ،دیدم حمید نیست . گفتم : بچه ها !پس آقای دستگیر کو ؟آنها هیچ عکس العملی نشان ندادند . پس از مدتی که گشتم ، صدای زمزمه ای به گوشم رسید . او مشغول خواندن نماز شب بود . گلوله های خمپاره ۶۰ میلی متری که به اطراف او اصابت می کردند ،هیچ گاه نتوانستند در ارتباط او با معبود خویش خللی وارد سازند . پس از اتمام نماز آمد. لبخندی زد و چیزی نگفت . آسمان کاملَا مهتابی شده بود . حمید مشغول کاشتن مین ها شد . فقط خودش آنها را مسلح می کرد . دیگر نیروها فقط مین ها را در محل کاشت قرار می دادند . این کار تا ساعت ۵ صبح ادامه داشت . حمید نماز صبح را نیز در میدان مین خواند و به مقر گردان بر گشتیم .   م<ref>پایگاه اطلاع رسانی سه هزار شهید استان قزوین</ref>==پانویس== رده‌های این صفحه : شهیدان استان ایلام | شهیدان تیپ امیرالمومنین(ع) | شهیدان جبهه مهران | شهیدان سپاه | فرماندهان شهید<references />
== رده‌ها ==
{{ترتیب‌پیش‌فرض:حمیدرضا_دستگیر}}
[[رده: شهدای ایران]]
[[رده: شهدای استان ایلام]]
==پانویس==
<references />
مدیر
۳٬۰۱۱
ویرایش