شهید سید رضا حسینی فرزند میرزاحسبن: تفاوت بین نسخهها
(صفحهای جدید حاوی «سید رضا حسینی نام:سیدرضا نام خانوادگی: حسینی نام پدر:میرزا حسین محل تولد:نی...» ایجاد کرد) |
Bahrakani98 (بحث | مشارکتها) |
||
| سطر ۱۶: | سطر ۱۶: | ||
خاطرات: | خاطرات: | ||
| − | - روزی من با سید رضا و دوستانم به مسجد جامع نیشابور رفتیم بعد از اقامه نماز ظهر و عصر در مسجد سید رضا به من گفت: مجسمه شاه در اکثر شهرهای کشور به پائین کشیده شده است ولی مجسمه شاه در نیشابور به پائین کشیده نشده است . بیائید ما این کار را در نیشابور انجام دهیم. در جواب به او گفتیم این کار خطرناکی است و در ضمن در توان ما هم نیست. ایشان گفتند: چند روز پیش در مشهد بودم که مجسه شاه را در آنجا به پایین کشیدیم و وجود این مجسمه برای این شهر ننگ است، نهایتاً به سمت فلکه ایران- جایی که مجسمه در آجا نصب شده بود- رفتیم و کم و بیش شعار مرگ بر شاه می دادیم و مردم را دعوت به همکاری می نمودیم ولی متأسفانه استقبال خوبی از طرف مردم نشد، ولی سید رضا گفت : با توکل به خدا این کار را انجام می دهیم. من و چند نفر از دوستانم در چند طرف خیابان نگهبانی می دادیم که مأموران از این موضوع خبر دار نشوند، سید رضا و چند نفر از جوانان به دور مجسمه رفتند و سید رضا یک طناب قرقره بنائی را دور گردن مجسمه شاه انداخت و پائین آمد شروع به کشیدن طناب می کردند، هر کاری کردند مجسمه از زمین جدا نمی شد، ناگهان جرثقیلی از دور فلکه عبور کرد و ما موضوع را با او در میان گذاشتیم. راننده جرثقیل هم به یاری ما شتافت و سیم بکسل جرثقیل را بدور گردن مجسمه انداخت و مجسمه را به پائین کشید و مردم نیز از این وضع به وجد آمده بودند . | + | - روزی من با سید رضا و دوستانم به مسجد جامع نیشابور رفتیم بعد از اقامه نماز ظهر و عصر در مسجد سید رضا به من گفت: مجسمه شاه در اکثر شهرهای کشور به پائین کشیده شده است ولی مجسمه شاه در نیشابور به پائین کشیده نشده است . بیائید ما این کار را در نیشابور انجام دهیم. در جواب به او گفتیم این کار خطرناکی است و در ضمن در توان ما هم نیست. ایشان گفتند: چند روز پیش در مشهد بودم که مجسه شاه را در آنجا به پایین کشیدیم و وجود این مجسمه برای این شهر ننگ است، نهایتاً به سمت فلکه ایران- جایی که مجسمه در آجا نصب شده بود- رفتیم و کم و بیش شعار مرگ بر شاه می دادیم و مردم را دعوت به همکاری می نمودیم ولی متأسفانه استقبال خوبی از طرف مردم نشد، ولی سید رضا گفت : با توکل به خدا این کار را انجام می دهیم. من و چند نفر از دوستانم در چند طرف خیابان نگهبانی می دادیم که مأموران از این موضوع خبر دار نشوند، سید رضا و چند نفر از جوانان به دور مجسمه رفتند و سید رضا یک طناب قرقره بنائی را دور گردن مجسمه شاه انداخت و پائین آمد شروع به کشیدن طناب می کردند، هر کاری کردند مجسمه از زمین جدا نمی شد، ناگهان جرثقیلی از دور فلکه عبور کرد و ما موضوع را با او در میان گذاشتیم. راننده جرثقیل هم به یاری ما شتافت و سیم بکسل جرثقیل را بدور گردن مجسمه انداخت و مجسمه را به پائین کشید و مردم نیز از این وضع به وجد آمده بودند .<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=7008 سایت یاران رضا]</ref> |
| − | + | ==پانویس== | |
| − | + | <references /> | |
| − | + | ||
| − | + | ||
| − | http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=7008 | + | |
نسخهٔ ۱۴ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۰۸
سید رضا حسینی
نام:سیدرضا
نام خانوادگی: حسینی
نام پدر:میرزا حسین
محل تولد:نیشابور
تاریخ شهادت:1360/11/18
مسئولیت:رزمنده
خاطرات:
- روزی من با سید رضا و دوستانم به مسجد جامع نیشابور رفتیم بعد از اقامه نماز ظهر و عصر در مسجد سید رضا به من گفت: مجسمه شاه در اکثر شهرهای کشور به پائین کشیده شده است ولی مجسمه شاه در نیشابور به پائین کشیده نشده است . بیائید ما این کار را در نیشابور انجام دهیم. در جواب به او گفتیم این کار خطرناکی است و در ضمن در توان ما هم نیست. ایشان گفتند: چند روز پیش در مشهد بودم که مجسه شاه را در آنجا به پایین کشیدیم و وجود این مجسمه برای این شهر ننگ است، نهایتاً به سمت فلکه ایران- جایی که مجسمه در آجا نصب شده بود- رفتیم و کم و بیش شعار مرگ بر شاه می دادیم و مردم را دعوت به همکاری می نمودیم ولی متأسفانه استقبال خوبی از طرف مردم نشد، ولی سید رضا گفت : با توکل به خدا این کار را انجام می دهیم. من و چند نفر از دوستانم در چند طرف خیابان نگهبانی می دادیم که مأموران از این موضوع خبر دار نشوند، سید رضا و چند نفر از جوانان به دور مجسمه رفتند و سید رضا یک طناب قرقره بنائی را دور گردن مجسمه شاه انداخت و پائین آمد شروع به کشیدن طناب می کردند، هر کاری کردند مجسمه از زمین جدا نمی شد، ناگهان جرثقیلی از دور فلکه عبور کرد و ما موضوع را با او در میان گذاشتیم. راننده جرثقیل هم به یاری ما شتافت و سیم بکسل جرثقیل را بدور گردن مجسمه انداخت و مجسمه را به پائین کشید و مردم نیز از این وضع به وجد آمده بودند .[۱]