شهید غلامحسین خسروی: تفاوت بین نسخهها
(صفحهای جدید حاوی «کد شهید: 6405539 تاریخ تولد : نام : غلامحسین محل تولد : بیرجند نام خانو...» ایجاد کرد) |
Salimpour98 (بحث | مشارکتها) |
||
| سطر ۱۰: | سطر ۱۰: | ||
گلزار : | گلزار : | ||
| − | خاطرات | + | ==خاطرات== |
زمان عازم شدن ایشان به جبهه های حق علیه باطل بود. تا بار دوم و آخرین بار که به جبهه عازم می شدند با عزمی راسخ تر و قلبی مطمئن تر از دفعه قبل می رفتند و هنگامی که برای خداحافظی از اقوام رفتند من همراه ایشان بودم و دقیقاً یادم هست که عمّه ام گریه کردند و گفتند حسین جان تو یک دانه پسر هستی و سرپرست خواهرانت هستی و اینها برادر دیگری ندارند و اندازه سهمیه ات یکبار رفتی این بار نرو و بگذار دیگران بروند و برادرم برگشت و به عمّه ام گفت: عمّه جان اگر من نروم تا یک دانه پسر هستم دیگری بگوید من تازه دامادم، دیگری بگوید من کار و مشکلات زندگی دارم پسچه کسی باید برود؟ و از مرز و بوم دفاع نماید. آیا اگر دشمنان ما به استان خراسان برسند به ناموس ما رحم خواهند کرد؟ | زمان عازم شدن ایشان به جبهه های حق علیه باطل بود. تا بار دوم و آخرین بار که به جبهه عازم می شدند با عزمی راسخ تر و قلبی مطمئن تر از دفعه قبل می رفتند و هنگامی که برای خداحافظی از اقوام رفتند من همراه ایشان بودم و دقیقاً یادم هست که عمّه ام گریه کردند و گفتند حسین جان تو یک دانه پسر هستی و سرپرست خواهرانت هستی و اینها برادر دیگری ندارند و اندازه سهمیه ات یکبار رفتی این بار نرو و بگذار دیگران بروند و برادرم برگشت و به عمّه ام گفت: عمّه جان اگر من نروم تا یک دانه پسر هستم دیگری بگوید من تازه دامادم، دیگری بگوید من کار و مشکلات زندگی دارم پسچه کسی باید برود؟ و از مرز و بوم دفاع نماید. آیا اگر دشمنان ما به استان خراسان برسند به ناموس ما رحم خواهند کرد؟ | ||
منبع: سایت یاران رضا http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=8135 | منبع: سایت یاران رضا http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=8135 | ||
نسخهٔ ۱۵ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۵:۲۴
کد شهید: 6405539 تاریخ تولد : نام : غلامحسین محل تولد : بیرجند نام خانوادگی : خسروی تاریخ شهادت : 1364/12/07 نام پدر : محمد مکان شهادت :
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده گلزار :
خاطرات
زمان عازم شدن ایشان به جبهه های حق علیه باطل بود. تا بار دوم و آخرین بار که به جبهه عازم می شدند با عزمی راسخ تر و قلبی مطمئن تر از دفعه قبل می رفتند و هنگامی که برای خداحافظی از اقوام رفتند من همراه ایشان بودم و دقیقاً یادم هست که عمّه ام گریه کردند و گفتند حسین جان تو یک دانه پسر هستی و سرپرست خواهرانت هستی و اینها برادر دیگری ندارند و اندازه سهمیه ات یکبار رفتی این بار نرو و بگذار دیگران بروند و برادرم برگشت و به عمّه ام گفت: عمّه جان اگر من نروم تا یک دانه پسر هستم دیگری بگوید من تازه دامادم، دیگری بگوید من کار و مشکلات زندگی دارم پسچه کسی باید برود؟ و از مرز و بوم دفاع نماید. آیا اگر دشمنان ما به استان خراسان برسند به ناموس ما رحم خواهند کرد؟ منبع: سایت یاران رضا http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=8135