ویرایشها
- قرار بود برای انتخاب رئیس جمهور رأی بدهیم و من به بنی صدر رأی دادم . اسماعیل وقتی این موشوع را فهمید خیلی ناراحت شد وبه من گفت : چرا این کار را کردی و چرا به حرفهای امام گوش نکرده اید وپیام امام را نشنیده گرفته اید ومن از ایشان خواستم در کار بزرگ تر ها دخالت نکنند ولی ایشان باز هم حرفشان این بود که ما نباید به بنی صدر رأی دهیم وبنی صدر رئیس جمهورخوبی برای ما نمی شود وما گول ظاهر وصحبتهای او را خورده ایم وبعد فهمیدیم که اسماعیل درست می گفت .
- اسماعیل حدوداً در سن پانزده سالگی بود که روزی از مدرسه برگشت دیدم کاپشن نویی که یکی از اقوام برایش هدیه آورده بودند و بسیار قشنگ بود در تن او نیست علّت را جویا شدم . او در جواب گفت : در مدرسه برای جبهه ها کمک جمع می کردند و من کاپشن را به جبهه ها کمک کردم <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=8554 سایت یاران رضا] </ref>
==پانویس==
<references />