ویرایش‌ها

شهید ناصر سازگار

۵ بایت اضافه‌شده، ‏۱۶ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۳۸
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : جانشین گردان
گلزار : بهشت‌رضا
 ==خاطرات:== 
بعد از عملیات آقای سازگار را دیدم سلام و احوالپرسی کردیم .ایشان دست مرا گرفت .دستش خون آلود بود .پرسیدم زخمی شدی ؟ گفت : نه اطراف بدنش را نگاه کردم دیدم پشتش خیس است.دست زدم دیدم خون است.گفتم : مرد حسابی پشت شما خون آلود است .ایشان گفتند :چیزی نشده یک خراش کوچک است .من گفتم : تمام لباسهایت خونی شده او می خواست به نحوی از دست من فرار کند خلاصه با اصرار زیاد او را به داخل چادر بردم .لباسهایش را در آوردم. ترکشی به پشتش اصابت کرده بود و خونریزی داشت. امدادگر راصدا زدم بلافاصله آمد و زخم ایشان را پانسمان کرد ایشان با آن وضعیت هم از کار دست بردار نبود از چادر بیرون رفت .مثل اینکه اصلاً برایش اتفاقی نیفتاده بود.آقای سازگار آنقدر در حال و هوای جبهه و جنگ غرق شده بود که زخمی شدن هم نمی توانست جلوی او را بگیرد
در عملیات فتح المبین در حال پیشروی به سمت دشمن بودیم .نیروها خسته شده بودند .گرما همه را آزار می داد .در بین راه تانکی رادیدم که سایه خوبی داشت به آقای سازگار گفتم : من می روم چند لحظه ای در سایه ی تانک می نشینم تا استراحتی کنم گفت : این تانک عراقی است من گفتم : عیبی ندارد دوسه دقیقه بیشتر نمی نشینم .خلاصه ایشان مانع شد .به راه خود ادامه دادیم هنوز چند قدمی از تانک دور نشده بودیم که گلوله ی توپی به تانک خورد و آن را تکه تکه کرد.به آقای سازگارگفتم :شما ازجا فهمیدید که قراراست چنین اتفاقی بیفتد گفت : به من الهام شد که قرار است اتفاقی بیفتد احساس کردم توقف ما صلاح نیست .
۲٬۹۹۷
ویرایش