ویرایش‌ها

پرش به: ناوبری، جستجو

شهید محمد زیرکی

۵ بایت اضافه‌شده، ‏۱۶ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۷:۴۵
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده‌
گلزار :
 ==خاطرات:== 
قبل از شهادت همسرم خواب دیدم که یک باغ سرسبز یک الاغ آوردیم و مقدار علوفه بار الاغ کردیم و از خرابه ای گذشتیم که دیدم همسرم زیرکی نیز آنجاست ولی دو خانم نقاب زده در طرفین او هستند پرسیدم چی شده به ما سر نمی زنی داماد شده ای که دیگر به فکر ما نیستی ؟ گفت : نه من داماد نشدم همیشه به فکر شما هستم این دو خانم کسانی هستند که قرار است مرا به جایگاه همیشگی ببرند صبح از خواب بلند شدم به من الهام شد که به شهادت رسیده است .
دفعه ی دومی که فرزندم محمد به مرخصی آمده در روستای ما عروسی بود و نوار ترانه - موسیقی - گذاشته بودند محمد که در جبهه شهادت دوستانش را دیده بود از این عمل آنها ناراحت شد و رفت و تذکر داد تا نوار را خاموش کنند ولی آنها به حرف محمد گوش نکرده بودند محمد با دیدن این صحنه به مسجد رفته بود و پایه ی منبر را گرفته بود و گریه می کرد و آقا امام زمان(عج) را صدا می زد به نحوی که آنجا از حال رفته بود .
۲٬۹۹۷
ویرایش