گلزار :
==خاطرات:==
«اگر برگشتم» مادر شهید می گوید: آخرین مرتبه ای که به مرخصی آمده بود. دختر کوچک همسایه ما به او گفت که عمو رضا وقتی که از منطقه برگشتی، برای من یک عروسک بخر. که شهید برگوار در جواب به او گفت عمو رضا دیگر ب نمی گردد و اگر برگشتم این کار را می کنم. «پیشگویی» انسانها در تعالی روح و [[تهذیب نفس]] و تقویت اراده. در عقیده و عمل از انسانهای پیامبر گونه راه و رسم زندگی را آموخته اند. مادر شهید می گوید: در آخرین مرخصی که آمده بود، واقعاً به او الهام شده بود که به شهادت می رسد. معمولاً جنازة شهید را در روزهای دوشنبه و پنج شنبه با هواپیما می آوردند. هر موقع که صدای هواپیما را می شنید به اهل خانه می گفت. چند روز دیگر در همین هواپیما مرا به صورت افقی خواهند آورد.همه از این پیشگویی او ناراحت می دیم. موقع رفتن نیز خداحافظی او با همیشه فرق داشت.
زندگینامه:
گزيده اي از زندگي نامه شهيد بزرگوار غلامرضا زنگويي شهيد غلامرضا زنگويي فرزند غلام حسين در سال 1343 در روستاي افضل آباد از توابع شهرستان بيرجند در خانواده اي مذهبي ديده به جهان گشود. او دوران ابتدايي را در روستا گذراند، و بعد براي ادامه تحصيل راهي شهرستان بيرجند شد و تا کلاس سوم دبيرستان مشغول به تحصيل بود. شوق رفتن به جبهه او را از تحصيل بازداشت. او مدتي در جبهه حضور يافت. و پس از بازگشت تا اخذ مدرک ديپلم به تحصيل ادامه داد و سپس در دانشکده افسري پذيرفته شد. وي پس از گذراندن دوره دانشکده دوباره عازم جبهه و سرانجام پس از مدتي حضور در مناطق غرب در حين مأموريت در محور اسلام آباد به باختران بر اثر واژگون شدن خود رو به ديار باقي شتافت. (روحش شاد و يادش گرامي باد)<ref>[[ http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=11013|سایت یاران رضا]]</ref>
==پانویس==
<references />