شهيد، آهوي پاي، از همان روزها قدم به قدم با انقلاب از لحاظ فرهنگي رشد نمود و شديداً از امام حمايت مي كرد و با مخالفين امام و انقلاب برخوردي جدي داشت، حتي در اواخر پيروزي انقلاب كه به يكي از روستاهاي نزديك تهران رفته بود در همين رابطه از دست ماموران خدانشناس شاه ملعون طعم تلخ شلاق ستم شاهي را چشيده و اين برخورد جلادان نظام سفاك پهلوي، تاثير زيادي بر روي او نهاد.
از اين زمان مرحله جديدي در زندگي كوتاه اما پرثمر او آغاز گرديد و از اين جا بود كه شديداً به فرامين امام مبني بر خودسازي گردن نهاد و به جهاد اكبر پرداخت. قابل ذكر است كه از درگيري اش با نظاميان رژيم منفور گذشته، چيزي به كسي نگفته بودند تا اين كه شهيد شد آن هم از كساني كه همراه او بودند شنيديم و مطلع شديم.
وي سپس با گذشت دو سال از پيروزي انقلاب به خدمت مقدس سربازي شتافت و به گفته خودش در همان دوران آموزشي در بخش سياسي عقيدتي ارتش شركت فعال داشت. پس از اتمام دوران آموزشي و با وجود اصرار به اين كه در همان بخش بماند و به فعاليت خود ادامه بدهد نپذيرفت و مشتاقانه به جبهه جنگ وارد شد و به نداي هل من ناصر حسين زمان پاسخ مثبت داد و تمام مشقات را با جان و دل پذيرا شد، چند ماهي در آن منطقه با كفار بعثي صهيونيستي جنگيد و چندين بار به مرخصي آمد، با نشاطي دل انگيز به آن كربلاي خونين مراجعت نمود چنان كه گوئي به مهماني مي رود و واقعاً هم همين طور بود و هست، چه چيزي از مهماني خدا بالاتر و شيرين تر است و آخرين باري كه عازم جبهه بود عكس هاي خود را آماده كرد و به ما گفت: اين عكس ها در آينده اي نه چندان دور مورد نياز شما خواهد شد و تاكيد نمود كه اين امانت ها را حفظ كنيد و خداحافظي كنان رفت، سرانجام خبر شهادت اين سرباز رشيد و از جان گذشته را آوردند و آري او به لقاء الله پيوست.منبع سایت شهدای ارتش<ref>[http://ajashohada.ir/home/martyrdetails/29919سایت شهدای ارتش]</ref>==پانویس==<references />== ردهها =={{ترتیبپیشفرض:شهید حسن آهوی پای }}[[رده: شهدا]][[رده: شهدای دفاع مقدس]][[رده:شهدای ارتش جمهوری اسلامی ایران ]][[رده: شهدای ایران]][[رده: شهدای استان قم ]]