ویرایش‌ها

پرش به: ناوبری، جستجو

شهیداحمد کاظمی

۱٬۱۱۲ بایت حذف‌شده، ‏۱۹ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۰۴:۰۳
/* زندگی‌نامه */
== زندگی‌نامه ==
فرمانده سرافراز نیروی زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی سردار سرلشگر پاسدار شهید احمد کاظمی در سال 1337 در شهرستان [[نجف آباد]] از توابع استان اصفهان در خانواده‌ای مو من مومن و عاشق اهل بیت عصمت و طهارت (ع) دیده به جهان گشود. او که ایمان به خدا و عشق به خاندان نبوت و محبت به ائمه اطهار (ع) را از کودکی آموخته بوده با شروع حرکت‌های توفنده انقلاب اسلامی در جریان این حرکت الهی قرار گرفت و هم‌صدا با مردم متعهد و انقلابی نجف‌آباد در همه صحنه‌های مبارزه حضور داشت.
در آغازین روزهای تجاوز دشمن به سوی جبهه‌های دفاع از حریم کشور و دین شتافت و در این عهد خود تا آخرین لحظه وفادار ماند. این سردار دلاور همانند سایر فرماندهان دفاع مقدس، اسوه و الگوی جهاد در خطوط مقدم بود و در این راه چندین بار تا مرز شهادت پیش‌رفت، بدن زخمی این سردار دلاور حکایتی از مقاومت ایثارگرانه او بود. مجروحیت‌های فراوان از ناحیه پا و دست که منجر به قطع انگشت دست وی شده بود گویای ایثار و جان‌فشانی ایشان بود. این فرمانده دلاور از سال 1359 با حضور در برابر شرارت [[ضد انقلاب]] در [[کردستان]] حرکت جهادی خود را آغاز نمود و تا دفع فتنه و شرارت دشمن در کردستان ماند.
سردار شهید کاظمی یادگار صادق و راستین سرداران شهید [[باکری]] ، [[زین‌الدین]] ، [[همت]] ، [[بقایی]] ، به راستی ذره‌ای از شمیم دل نشین آن سرداران شهید بود و آرزوی شهادت، جزیی از آمال و ادعیه آن یار سفر کرده بود. وی پس از پایان جنگ تحمیلی نیز به مدت 7 سال به عنوان فرمانده [[قرارگاه حمزه سیدالشهدا (ع)]] برای حفظ دستاوردهای دفاع مقدس در مناطق عملیاتی باقی ماند.
امیر فاتح دفاع مقدس سردار سرلشگر پاسدار احمد کاظمی به پاس رشادت‌های خود موفق به دریافت 3 مدال فتح از دست مقام معظم رهبری و فرمانده کل قوا گردید. این سردار سرافراز سپاه سیر فرماندهی خود را چنان استوار و با صلابت طی کرد که قدرت فرماندهی و تدبیر وی زبانزد بود.
سردار شهید کاظمی از تاریخ 1/9/59 تا 7/10/60 فرمانده جبهه [[فیاضیه]] بود و به پاس رشادت در دفاع از اسلام و انقلاب و دفع تجاوز دشمن به فرماندهی [[لشگر نجف اشرف اصفهان]] منصوب شد. به دنبال آن فرماندهی [[لشگر امام حسین (ع)]] و معاونت عملیات نیروی زمینی سپاه از جمله مسئولیت‌هایی بود که این سردار دلاور به عهده گرفت و چه زیبا و مقتدرانه اداره کرد. از سال 1379 فرماندهی نیروی هوایی سپاه به این فرمانده رشید و قهرمان سپرده شد که مدت بیش از پنج سال این امر ادامه داشت تا در تاریخ 29/5/84 بنا بر پیشنهاد سردار سرلشگر پاسدار [[دکتر صفوی]] فرمانده کل سپاه، سردار احمد کاظمی به فرماندهی نیروی زمینی سپاه منصوب شد.
*سخنان امام خامنه‌ای «ادام الله ظله العالی» در مورد شهید
[[پرونده:احمد کاظمی 21.jpg|200px|thumb|left|حضور امام خامنه‌ای «ادام الله ظله العالی» قبل از تشییع پیکر شهید کاظمی]]
مقام معظم رهبری در حکم انتصاب سردار شهید کاظمی به عنوان فرماندهی نیروی زمینی سپاه وی را سرداری شجاع و کارآمد و با سوابق روشن به ویژه در دوران دفاع مقدس معرفی فرمودند. آرزوی خدمت برای اسلام و اهداف نظام مقدس جمهوری اسلامی و نیز حفظ و حراست از دستاوردهای انقلاب اسلامی از آرزوهای این سردار دلاور بود و پیوستن به کاروان پر فیض شهدا دعای هر روزه‌اش بود که پذیرش دعا از سوی خدای حکیم و پیوست به خیل شهدا از صدق گفتار و اخلاص او و هم‌رزمان شهیدش حکایت داشت.
 
== شهادت==
*قسمتی از پیام [[مقام معظم رهبری(مدظله‌العالی)|امام خامنه‌ای]] «دام ظله العالی» ]] به مناسبت شهادت سردار [[شهیداحمد کاظمی|سرلشگر پاسدار احمد کاظمی]]'''
در تدبیر و قدرت فرماندهی او در طول جنگ هشت ساله کارهای بزرگی انجام داده و او بارها تا مرز شهادت پیش رفته بود آرزوی جان باختن در راه خدا در دل او شعله می‌کشید و او با این شوق و تمنا در کارهای بزرگ پیش‌قدم می‌گشت. اکنون او به آرزوی خود رسیده و خدا را در حین انجام دادن خدمت ملاقات کرده است. <ref name="shahed">نرم‌افزار شاهد</ref>
<ref>نرم‌افزار شاهد</ref>
==نگارخانه==
*نگارخانه‌ی تصاویر
<gallery>
پرونده:احمد کاظمی 01.jpg
[http://www.aparat.com/v/OdzW4 فرمانده - مشاهده در آپارات]
  == آثار شهید وصیت‌نامه ==*وصیت‌نامه
الله‌اکبر الله‌اکبر- اشهد ان لا اله الا الله- اشهد ان محمد رسول الله- اشهد ان علیاً ولی الله
با نيروهای سرباز زياد سر و كار داشتم.
سردار گفت: اگر توي پادگانت،
دو تا سرباز رو نمازخون و قرآن خون كردي ، اين برات مي‌مونه؛ از اين پست‌ها و درجه‌ها چيزي در نمي‌آد!<ref>[http://shahidkazemi.ir/?p=1995 سایت شهید کاظمی]</ref>
منبع:سایت شهید کاظمی
http://shahidkazemi.ir/?p=1995
*سنگر خاطره
*تعهد
حاج احمد کاظمی در سال 1371 فرمانده [[قرارگاه حمزه سیدالشهدا]] شده بود و زمانی بود که آمریکا به عراق آمده بود، [[ضد انقلاب]] در شمال عراق مستقر شده بود و تشکیلاتی برای خودش درست کرده بود، تابستان و پاییز وارد کشور می‌شد، اذیت می‌کرد، پول زور از مردم می‌گرفت و هر کاری دلش می‌خواست انجام می‌داد. حاج احمد در آن زمان گفت که تنها راه حل، ورود به خاک عراق است که من با مقام معظم رهبری مطرح کردم و ایشان موافقت کردند، بلافاصله شهید کاظمی با 600 کامیون و 50 قبضه توپ وارد عراق شد و منطقه آن‌ها را که در 100 کیلومتری مرز عراق بود محاصره کرد و با شلیک توپ بالای سر آن‌ها، از آن‌ها تعهد کتبی گرفت تا سلاح را کنار بگذارند و کار سیاسی انجام دهند و از سال 1374 تاکنون نیز به تعهد خود عمل کرده‌اند. نکته جالب دیگر در هنگام برگشت این ستون بوده که انواع هواپیماهای اف 16 آمریکایی از سر ستون تجهیزات رد می‌شد و مانور می‌داد و دنبال بهانه می‌گشتند تا به طور کامل تجهیزات ما را از بین ببرند اما شهید کاظمی توانسته بود ستون را با مهارت فوق‌العاده و بدون هیچ عکس‌العملی نسبت به مانور هواپیماهای آمریکایی وارد ایران نماید <ref name="rezaei" />
*غذای بابا
این آخری‌ها ریه‌اش که شیمیایی بود، بیشتر اذیتش می‌کرد. نباید سرخ کردنی می‌خورد و ما هم به خاطر او سرخ کردنی نمی‌خوردیم. به همین خاطر بیشتر، غذاهایی درست می‌کردیم مثل آبگوشت، که خودش هم بتواند بخورد. قبلاً که حالش بهتر بود، همه جمعه‌ها غذا با بابا بود. نمی‌گذاشت مادرم برود داخل آشپزخانه. <ref>کتاب احمد، نوشته سید علی بنی لوحی، ص 147</ref>
 
 
*کار و تلاش
 
صبح اول وقت، وارد مغازه شدم. بسم الله گفتم و نگاهی به چوب های کج و معوج تلنبار شده در گوشه مغازه انداختم.
دست تنها بودم. کلی کار روی زمین مانده داشتم. برش و آماده کردن چوب ها وقت گیر بود.
تو فکر بودم که رسید، ۸-۹ سالش بود. گفتم:
- می تونی کمکم کنی؟
- چه کمکی؟
- برش بزنی؟
- آره اندازه کن تا ببرمشون
- اندازه ها را خط می کشم، تو دقیق رو خط کشی ها برش بزن.
- باشه، خیالت راحت، می تونم.
 
ته دلم قرص نبود. با رگه هایی از نگرانی، اره و چوب های بی زبان را دادم دست احمد و از مغازه بیرون زدم.
نزدیک ظهر برگشتم. چشمانم از خوشحالی برق می زد. باور نمی کردم برش هایی به آن تمیزی و دقیقی کار پسربچه ای هشت، نه ساله باشد.
منبع:یادگاران،جلد ۱۹، ص۲
== پانویس ==
۷۲۲
ویرایش