ویرایش‌ها

شهید سید علیرضا حسینی فرزند عباس

۱٬۳۱۸ بایت اضافه‌شده، ‏۱۹ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۱۲:۰۸
Jafari9809 صفحهٔ [[شهسد سید علیرضا حسینی فرزند عباس]] را بدون برجای‌گذاشتن تغییرمسیر به [[شهید سید علیرضا حسینی فرزند عباس]] منتقل کرد
{{جعبه اطلاعات افراد نظامی |نام : فرد = سید علیرضاحسینی فرزند عباس|تصویر = 7073.jpg|توضیح تصویر = |ملیت = [[پرونده:پرچم ایران.png|22px]] ایرانی|شهرت = |دین و مذهب = [[مسلمان]]، [[شیعه]]|تولد = [[ بیرجند]] |شهادت = [[زادروزهای 28آبان|1362/08/28]] |وفات = |مرگ = |محل دفن = |مفقود = |جانباز = |اسارت = |نیرو = |یگانهای خدمت = |طول خدمت = |درجه = |سمت‌ها = امدادگر-بهیار -پرستار|جنگ‌‌ها = |نشان‌های لیاقت = |عملیات‌ = |فعالیت‌ها = |تحصیلات = |تخصص‌ها = |شغل = |خانواده = }}
نام خانوادگی : حسینی‌==خاطرات==
محل تولد *شبی که سید علیرضا حسینی در عملیات والفجر8 به درجه‌ی رفیع شهادت نائل آمده بود من هم زمان در لشکر ویژه‌ی شهداء و در جبهه حضور داشتم. شب خواب دیدم که در منزلمان عروسی است و دو خانم که هر دو فاطمه نام داشتند و از سادات خاندان ما بودند تشریف آوردند و پس از احوال پرسی به من گفتند: بیرجند‹‹ ناراحت نباشید، این روزها برای همه است وقتی که صبح از خواب بیدار شدم با خودم گفتم: فرزندم شهید شده است و چنین هم بود. به شهرستان رفتم تا پیکر فرزندم را تشییع کنم وقتی می‌خواستم روبروی جنازه‌اش قرار بگیرم لباسهای بسیجی خودم را پوشیدم و بدین وسیله‌ خواستم با وی عهد ببندم که راه نورانیش را ادامه بدهم .
تاریخ شهادت : 1362/08/28 نام پدر : سید عباس‌ مسئولیت : امدادگر-بهیار -پرستار خاطرات: - شبی که سید علیرضا حسینی در عملیات والفجر8 به درجه‌ی رفیع شهادت نائل آمده بود من هم زمان در لشکر ویژه‌ی شهداء و در جبهه حضور داشتم. شب خواب دیدم که در منزلمان عروسی است و دو خانم که هر دو فاطمه نام داشتند و از سادات خاندان ما بودند تشریف آوردند و پس از احوال پرسی به من گفتند:‹‹ ناراحت نباشید، این روزها برای همه است وقتی که صبح از خواب بیدار شدم با خودم گفتم: فرزندم شهید شده است و چنین هم بود. به شهرستان رفتم تا پیکر فرزندم را تشییع کنم وقتی می‌خواستم روبروی جنازه‌اش قرار بگیرم لباسهای بسیجی خودم را پوشیدم و بدین وسیله‌ خواستم با وی عهد ببندم که راه نورانیش را ادامه بدهم . - *یک روز فرزندم علی گفت:" من آرزو دارم که شهید شوم." به او گفتم:" نه پسرم تو باید زنده باشی و بجنگی تا راه کربلا باز شود و مرا به زیارت امام حسین(ع) ببری" علیرضا گفت:" نه مادر جان! اگر زنده به خدمت جدم بروم، جده ام زهرا خواهد گفت:" جایی که پیروان ما با سر آمده اند. تو که اولاد مایی، چرا با پا آمده ای؟" آن وقت جواب جده ی سادات را چه بدهم؟ سایت یاران رضا <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=7073سایت یاران رضا]</ref>==پانویس==<references />== رده‌ها =={{ترتیب‌پیش‌فرض:شهید سید عليرضا حسینی}}[[رده: شهدا]][[رده: شهدای دفاع مقدس]][[رده: شهدای ایران]][[رده: شهدای استان خراسان جنوبی ]][[رده: شهدای شهرستان بیرجند ]]
مدیر
۳٬۰۱۱
ویرایش