گلزار :
خاطرات:
یک شب خواب دیدم که فرزندم یحیی در گوشه ای نشسته و تیر به او اصابت کرده است و گریه می کند. نزدیک رفتم دیدم پسرم است. گفتم: خانه ام بسوزد، تو مجروح شده ای . دست به رویم کشید و گفت: ناراحت نشوید من در راه خدا و دین رفته ام. در همان لحظه بود که از خواب بیدار شدم.منبع: سایت یاران رضا <ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=11355سایت یاران رضا]</ref>==پانویس==<references/>