==خاطرات==
امید اصغری عشقعلی قنبری: سال ۱۳۶۶ آخرین باری که به جبهه رفته بودیم، عشقعلی چهره ای نگران داشت و رفتار او با همیشه متفاوت بود. عملیات آغاز شده بود و ما باید با ماشین کمپرسی جهت انجام وظیفه به خط اعزام می شدیم، قبل از حرکت، عشقعلی گفت: لاستیک ماشین را عوض کنیم تا در بین راه با مشکل روبرو نشویم. من به او گفتم بگذار پس از بازگشت از عملیات، لاستیک را عوض کنیم ولی او خطاب به من گفت: شاید از این مأموریت باز نگشتیم. من هم پذیرفتم و پس از عوض کردن لاستیک ماشین، با بار ماسه به محل عملیات حرکت کردیم. وقتی که مشغول تخلیه بار شدیم، دستگیره ماشین خراب شد. عشقعلی از ماشین پیاده شده تا دستگیره را تعمیر کند، پس از انجام کار، به محض اینکه می خواست پایش را بالا بگذارد و سوار کامیون شود، خمپاره ای در کنار او به زمین نشست و ترکش آن یک پای عشقعلی را قطع کرد. صحنه صحنه ی عجیبی بود، دشمن به سمت منطقه ای که ما در آن بودیم شلیک می کرد، همه جا را آتش و دود فرا گرفته بود، به طوری که هیچکس جرأت جلو رفتن و کمک به دیگران را نداشت. اما با هر زحمتی که بود بعد از دقایقی خود را به او رساندم تا به بیمارستان منتقلش کنم، ولی متأسفانه به دلیل خون زیادی که از وی رفته بود در راه بیمارستان دعوت حق را لبیک گفت و به شهادت رسید.<ref>[http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=2206 سایت خط سرخ]</ref>
http==نگارخانه تصاویر== <gallery> Image://khatesorkhشهید عشقعلی قنبری.ir/indexjpgImage:شهید عشقعلی قنبری1.php?martyr_idjpgImage:شهید عشقعلی قنبری2.jpgImage:شهید عشقعلی قنبری3.jpgImage:شهید عشقعلی قنبری4.jpgImage:شهید عشقعلی قنبری5.jpgImage:شهید عشقعلی قنبری6.jpgImage:شهید عشقعلی قنبری7.jpgImage:شهید عشقعلی قنبری8.jpgImage:شهید عشقعلی قنبری9.jpgImage:شهید عشقعلی قنبری10.jpg </gallery> =2206=پانویس==<references /> == ردهها =={{ترتیبپیشفرض:عشق_علی_قنبری}}[[رده: شهدا]][[رده: شهدای دفاع مقدس]][[رده: شهدای ایران]][[رده: شهدای استان قزوین]][[رده: شهدای شهرستان تاکستان]]