شهید، ایرج آموخت: شهادت! ای آغوش پُر مهر خدایی! ای تو ناله های دردمند شیعه! تو را دیدم و می شناسم. تو را در محراب کوفه دیدم که مظلومیتت را نثار قدوم مبارک حضرت علی (ع) کردی. تو را در قتلگاه دیدم، که پیکر پاره پاره ی فرزند زهرا(س) را به آغوش کشیدی و تو را در فیضیه و میدان شهدا دیدم، که سراسیمه به یاری اسلام آمده بودی. تو را در قتلگاه ۷۲ تن کربلای ایران دیدم که با بیرق های پاره پاره و سوخته به جنگ کفر و نفاق رفتی.تو را بر بالین شهید مظلوم بهشتی دیدم که بر مظلومیتش خون گریستی. تو را در جبهه های نبرد، خیابان ها، کوچه ها و در وجب به وجب خاک میهن اسلامی دیدم و هرگز فراموشت نخواهم کرد. بار خدایا! این قطره خون ناچیز و ناقابل مرا در راه گسترش اسلام از من حقیر بپذیر و اگر جان ما این ارزش را دارد که برای اسلام فدا شود و انقلاب به پیش رود، پس صدها بار به ما جان بده تا مبارزه کنیم و شهید شویم. بار خدایا! اگر با ریختن خون ما اسلام و انقلاب به پیش خواهد رفت، پس ای گلوله ها! ببارید به سینه های ما. بار خدایا! پروردگارا! اینک تو را شاهد می گیرم که آگاهانه به مشهد خویش می روم. ...و اما شما ای عزیزانم! بعد از شهادتم لباس عزا بر تن نکنید و در مجلسم عزاداری کاری نکنید که مردم خیال بکنند که مُرده ام. نه! در مجلسم شاد باشید و بگویید او زنده است؛ چون که: «شهید، قلب تاریخ است.» اگر جسم و جان من پیش شما نیست، روحم در نظرتان است. بعد از شهادتم لباس سیاه بر تن نکنید؛ چرا که من به معشوقم رسیده ام. عشقم الله است و من بنده او هستم و حجله ی عزای من، حجله ی دامادی من است. شما پدر عزیزم! در دوران کودکی و جوانیم برایم زحمت زیادی کشیدی ولی من لیاقت جبران آن را نداشتم؛ امیدوارم که مرا ببخشید و بعد از شهادتم مرا دعا کنید که خداوند، منِ حقیر را به درگاه هستی بپذیرد. ...و تو، ای مادر عزیزم! بعد از شهادتم هیچ افسوس مخور و چون کوه، محکم و استوار باش و در شهادتم قطره ای اشک مریز، هر چند می دانم که داغ فرزند، بسیار بزرگ است؛ ولی این را بدانید که من با شهادت، ازدواج کرده ام! لباس دامادی من، همان لباس آغشته به خون من است و حجله ی عزای من، حجله ی دامادی من است؛ پس شاد باشید. وصیت دیگر من این است که: همیشه گوش به فرمان رهبر باشید و از امام خمینی در هر موقعیت، دفاع و حمایت کنید و همواره راه شهیدان را ادامه دهید و این که همیشه با مستمندان باشید. حضرت پیامبر(ص) میفرماید: «هر مسلمانی که شب را به روز آورد و فکر برادر مسلمان خود نباشد، مسلمان نیست.» و من امیدوارم که شما به این حدیث عمل کنید. ان شاء الله ...و مادر عزیزم! وصیت آخر من این است که سلام مرا به تمام دوستان و آشنایان برسان و به آنها بگویید که مرا حلال کنند؛ چون ممکن است ما دیگر برنگردیم. اگر برنگشتم، مرا حلال کنید و اگر شهید شدم، قطره ای برای من اشک نریزید و همچون زینب(س) استوار باشید.۱ (۰۹۵۶۰۰۱) پسر شهید شما، ایرج آموخت ۱۸/۱۱/۱۳۶۴
==خاطرات==
همسر و مادر شهید: آخرین باری که همسر و فرزندم به مرخصی آمدند، شبی همسرم هیأت قرآن شهر را دعوت کرد منزل و پس از پذیرایی به آنها گفت: «این آخرین دیدار ماست و من میدانم که به همراه پسرم «ایرج» از بین شما خواهیم رفت.» فردای آن شب، آنها هر دو عازم جبهه شدند و چند ماهی هم هیچ خبری از آنها نداشتیم. حتی نامهای هم برایمان نمیفرستادند، طوری که کمکم نگران شدیم. من که از بقیهی افراد خانواده نگرانتر بودم، یک شب در خواب دیدم که در به صدا در آمد. سراسیمه خود را پشت در رساندم. وقتی در را باز کردم، همسرم «امیدعلی» را دیدم، در حالی که دسته گلی در دست داشت. آن را به من داد و گفت: «اینها را ببر آب بده تا خشک نشوند.» بعد خداحافظی کرد و رفت. من در حالی که نگران و دستپاچه بودم، گفتم: «کجا میروی؟» گفت: «ایرجم دارد به شهادت میرسد؛ میروم به او کمک کنم.» هراسان از خواب بیدار شدم و بسیار گریه کردم. بعد از گریه، کمی آرام شدم. دوباره خوابم برد و بار دیگر «امید» را در خواب دیدم. این بار لباسهای بسیجیاش را از من میخواست؛ در حالی که لباسهایی که به تن داشت، پاره پاره شده بود. من هر چه از احوال «ایرج» میپرسیدم، او فقط میگفت: «ایرج» دارد شهید میشود!» این بار هم از من خداحافظی کرد و رفت. به دنبال او، تا چند خیابان آن طرفتر دویدم؛ اما دو تا خانم محجبه، راه مرا سد کرده و گفتند: «تو هرگز به آنها نخواهی رسید؛ برگرد و برو!» باز هم در حالی که کاملاً مضطرب و نگران بودم، از خواب پریدم. صبح بود و در سطح شهر «آبیک» ولولهای به پا شده بود. همهی اهل شهر به گرد خانهی ما جمع شده بودند، تا خبر شهادت همسر و فرزندم را به ما بدهند.منبع : پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین<ref>[http://khatesorkh.ir/index.php?martyr_id=1471پایگاه اطلاع رسانی سرداران و 3000 شهید استان قزوین]</ref>
==نگارخانه تصاویر==
[[File<gallery> Image:min-pictureشهید ایرج آموخت 1.jpg]]Image:شهید ایرج آموخت.jpgImage:شهید ایرج آموخت2.jpgImage:شهید ایرج آموخت3.jpgImage:شهید ایرج آموخت4.jpgImage:شهید ایرج آموخت5.jpgImage:شهید ایرج آموخت6.jpgImage:شهید ایرج آموخت7.jpgImage:شهید ایرج آموخت8.jpgImage:شهید ایرج آموخت9.jpgImage:شهید ایرج آموخت10.jpg </gallery> ==پانویس==<references />
== ردهها ==
{{ترتیبپیشفرض:ایرج_آموخت}}