شهید محمد تقی دلاور: تفاوت بین نسخهها
(صفحهای جدید حاوی «کد شهید: 6406080 تاریخ تولد : نام : محمدتقی محل تولد : قوچان نام خانوادگی : دلاور...» ایجاد کرد) |
Dorostkar98 (بحث | مشارکتها) (پانویس) |
||
| سطر ۱۵: | سطر ۱۵: | ||
به خاطر دارم آخرین باری که محمد تقی به جبهه آبادان اعزام شده بود برای دیدن من به سوسنگرد رفت و از ستاد سوسنگرد سوال کرده بود و گفته بودند در سی کیلومتری اهواز در اردوگاه شهیدبروجردی می باشد که بلااصله برای دیدن من به آنجا آمد و نماز ظهر و عصر را به امامت ایشان برگزار کردیم و بعد از نماز رو به من کرد وحلالیت خواست و گفت :من از همه دوستان و آشنایان حلالیت خواسته و خداحافظی کرده ام . چرا که این آخرین دیدار من با شما و دیگر عزیزان می باشد من در حمله ای که در پیش است حتما شهید خواهم شد و همینطور هم شد. | به خاطر دارم آخرین باری که محمد تقی به جبهه آبادان اعزام شده بود برای دیدن من به سوسنگرد رفت و از ستاد سوسنگرد سوال کرده بود و گفته بودند در سی کیلومتری اهواز در اردوگاه شهیدبروجردی می باشد که بلااصله برای دیدن من به آنجا آمد و نماز ظهر و عصر را به امامت ایشان برگزار کردیم و بعد از نماز رو به من کرد وحلالیت خواست و گفت :من از همه دوستان و آشنایان حلالیت خواسته و خداحافظی کرده ام . چرا که این آخرین دیدار من با شما و دیگر عزیزان می باشد من در حمله ای که در پیش است حتما شهید خواهم شد و همینطور هم شد. | ||
| − | به خاطر دارم یک روز محمد تقی در مغازه یکی از دوستان با یک نفر در رابطه با مسائل انقلاب بحثشان شد و در نهایت با دلخوری از هم جدا شدند و شهید از مغازه خارج شد و رفت . در همان لحظه گفتم محمد الان بر می گردد . جمعی که در مغازه بوند با ورشان نمی شد . مدتی گذشت و آقای دلاور وارد مغازه شد واز آن شخص معذرت خواهی کرد و همین امر باعث شد که آن شخص در رفتارش تجدید نظر کرده و انقلابی شود . | + | به خاطر دارم یک روز محمد تقی در مغازه یکی از دوستان با یک نفر در رابطه با مسائل انقلاب بحثشان شد و در نهایت با دلخوری از هم جدا شدند و شهید از مغازه خارج شد و رفت . در همان لحظه گفتم محمد الان بر می گردد . جمعی که در مغازه بوند با ورشان نمی شد . مدتی گذشت و آقای دلاور وارد مغازه شد واز آن شخص معذرت خواهی کرد و همین امر باعث شد که آن شخص در رفتارش تجدید نظر کرده و انقلابی شود .<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=8886 سایت یاران رضا]</ref> |
| − | + | ==پانویس== | |
| + | <references/> | ||
نسخهٔ ۳۰ بهمن ۱۳۹۸، ساعت ۲۲:۳۷
کد شهید: 6406080 تاریخ تولد : نام : محمدتقی محل تولد : قوچان نام خانوادگی : دلاور تاریخ شهادت : 1364/11/21 نام پدر : غلامحسن مکان شهادت :
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : فرماندهدستهـ ادوات گلزار : باغبهشت
خاطرات
به خاطر دارم آخرین باری که محمدتقی به جبهه آبادان اعزام شده بود برای دیدن من به سوسنگرد رفت و از ستاد سوسنگرد سوال کرده بود و گفته بودند در سی کیلومتری اهواز در اردوگاه شهید بروجردی می باشد که بلافاصله برای دیدن من به آنجا آمد و نماز ظهر و عصر را به امامت ایشان برگزار کردیم و بعد از نماز رو به من کرد و حلالیت خواست و گفت : من از همه دوستان و آشنایان حلالیت خواسته و خداحافظی کرده ام . چر که این آخرین دیدار من با شما و دیگر عزیزان می باشد . من در حمله ای که در پیش است حتما شهید خواهم شد و همین طور هم شد.
به خاطر دارم یک روز محمدتقی در مغازه یکی از دوستان با یک نفر در رابطه با مسائل انقلاب بحث شان شد و در نهایت با دلخوری از هم جدا شدند و شهید از مغازه خارج شد و رفت. در همان لحظه گفتم محمدتقی آلان بر می گردد . جمعی که در مغازه بودند باورشان نمی شد. مدتی گذشت و آقای دلاور وارد مغازه شد و از آن شخص معذرت خواهی کرد و همین امر باعث شد که آن شخص در رفتارش تجدید نظر کرده و انقلابی شود.
به خاطر دارم آخرین باری که محمد تقی به جبهه آبادان اعزام شده بود برای دیدن من به سوسنگرد رفت و از ستاد سوسنگرد سوال کرده بود و گفته بودند در سی کیلومتری اهواز در اردوگاه شهیدبروجردی می باشد که بلااصله برای دیدن من به آنجا آمد و نماز ظهر و عصر را به امامت ایشان برگزار کردیم و بعد از نماز رو به من کرد وحلالیت خواست و گفت :من از همه دوستان و آشنایان حلالیت خواسته و خداحافظی کرده ام . چرا که این آخرین دیدار من با شما و دیگر عزیزان می باشد من در حمله ای که در پیش است حتما شهید خواهم شد و همینطور هم شد. به خاطر دارم یک روز محمد تقی در مغازه یکی از دوستان با یک نفر در رابطه با مسائل انقلاب بحثشان شد و در نهایت با دلخوری از هم جدا شدند و شهید از مغازه خارج شد و رفت . در همان لحظه گفتم محمد الان بر می گردد . جمعی که در مغازه بوند با ورشان نمی شد . مدتی گذشت و آقای دلاور وارد مغازه شد واز آن شخص معذرت خواهی کرد و همین امر باعث شد که آن شخص در رفتارش تجدید نظر کرده و انقلابی شود .[۱]