ویرایش‌ها

پرش به: ناوبری، جستجو

شهید ناصر اوغری

۲۷ بایت اضافه‌شده، ‏۲۹ تیر ۱۳۹۷، ساعت ۰۶:۰۱
زندگینامه :
بسمه تعالي
شهيد عزيز، ناصر اوغري مدت 6 سال در دبستان رشديه، و 6 سال بقيه تحصيل خود را در دبيرستان آيت الله کاشاني تا مرحله ديپلم گذراند، در سن 6 سالگي پدرش که کارمند شرکت نفت بود در حين انجام وظيفه در هنگام حفاري چاه نفت در [[سرخس ]] دچار سانحه گرديده و از دنيا رفت، بعد از آن مادر بزرگوارش با تمام مشکلات زندگي قيمومت قيمومیت آنها را به عهده گرفت و غير از او دو خواهر و برادرش را نيز بزرگ کرد و آنها را افرادي متعهد، مسلمان و مؤمن تحويل جامعه داد.
 او در خانواده از هر نظر نمونه و الگو و زبانزد خاص و عام بود و اخلاق، رفتار و ادبش باعث محبوبيت او در بين دوستان و آشنايان مي گرديد. وي در اوايل پيروزي انقلاب مشغول تحصيل بود و با جديت در تظاهرات بر عليه رژيم طاغوت شرکت مي کرد، چندين بار نيز در درگيري هاي کوچه و خيابان از طرف مزدوران شاه به او و دوستانش شليک شده بود.
پس از پيروزي انقلاب، علاقه شديدي به خدمت به اسلام و مسلمين داشت و خود به صورت داوطلب به سربازي اعزام گرديد و در حين خدمت در [[لشگر 64 اورمير اورميه]] به مأموريت در [[سپوه ]] و [[پيرانشهر ]] اعزام گرديد و از اين که مي توانست به جمهوري اسلامي خدمتي كرده باشد هميشه خوشحال بود، به مرخصي که مي آمد رفتار گروهک ها در [[کردستان ]] را مورد نکوهش قرار مي داد، عاشق دين مبين اسلام بود که اين امر روحيه او را در مورد علاقه به اسلام در وصيت نامه اش نشان مي دهد.
وي در آخرين باري که به مرخصي آمد به من که نسبت دامادي آنها را دارم گفت که وصيت نامه اي نوشته ام و توصيه کرد که به آن عمل شود و خلاصه روحيه ي بسيار بالايي داشت. وي در تاريخ، 1362/02/16 در مرز بين ايران و عراق در پيرانشهر، چون سمت ديده باني را در توپ خانه داشت با نابود کردن تقريباً يک گردان از نيروهاي بعثي بنا به گفته دوستان و مسئولين عقيدتي سياسي يگان آنها، روز بعد مورد حمله انتقامي مزدوران بعثي يعني در تاريخ، 1362/02/17 واقع مي گردد و به اتفاق دو تن ديگر از همرزمانش به درجه رفيع شهادت نائل مي گردد که اين امر تأثير بسياري بر روي دوستان و آشنايان و خانواده و تمام کساني که او را مي شناختند گذاشت و او را که نمونه اخلاق و ايمان بود زبانرد و نمونه و الگوي خاص و عام گرديد.
  اميدواريم که خداي بزرگ و مهربان او را در روز قيامت از شفاعت کنندگان ياران خود قرار دهد. وي در کارهايي که به او محول مي شد سليقه خاصي به خرج مي داد که اين امر در خانواده باعث نشاط و شادابي و خوشحالي از رفتار و کردار او مي شد. در کارها به مادر و خواهرش چه در مورد منزل و چه در مورد خارج از منزل هميشه کمک مي کرد و هيچ گاه تبسم از لبان او محو نمي شد، نشاط چهره اش روحيه آفرين بود و به تندي و تندخويي رفتار نمي کرد، به مستمندان کمک مي کرد. اين شهيد بزرگوار ازدواج نكرد و مجرد بود. 
تاريخ‌ تولد : 1341/08/27
ش. ش : 387
محل‌ صدور شناسنامه : [[قم]]
 تاريخ شهادت : 1362/02/17
نوع حادثه : حوادث‌ مربوط به ‌جنگ‌ تحميلى
در سال 1360 بود که بنده با تعدادی از بچه های قم به خدمت سربازی اعزام شدیم و در حین خدمت با شخصی اشنا شدم به نام ناصر اوغری از زندگی خود برایم توصیف میکرد میگفت من پدر ندارم خرج برادر و 2 خواهر و.... را میدهم و هم اکنون که به خدمت اعزام شدم نمیدانم سرنوشت اینها چه خواهد شد و هر شب از این تعریف ها برایم میکرد روزی به من گفت.. چون من باتوصیفی رفیق هستم و اگر مشکلی داشته باشی تا جایی که از دستم بر اید کمک خواهم کرد. به من گفت فعلا من میترسم شبها نگهبانی بدهم چه کنم گفتم این مشکلی نیست یک شب من جای تو می ایستم یک شب یکی دیگر از بچه های که با هم رفیق بودم.
من چند شبی را به جای ایشان پست دادم دیدم مشکل است گفتم اگر اجازه بدهی من بروم با فرمانده صحبت کنم بلکه از پست دادن... گفت فلانی من حقیقتش با... دارم و نمیتوانم گفت اگر صحبت کنی کنی من بروم بهداری خیلی خوب می شود بهرحال با فرمانده صحبت کردم و ایشان هم پذیرفتند و از.. انروز ایشان و بهداری مشغول به خدمت شد.
2 ماهی در بهداری خدمت کرد و یک روز امد گفت اینجا هم مشکل دارم چون میترسم جمله کنند و برایم مشکلی پیش امد و خواهر و برادرم تنها شوند. من دیدم خیلی ناراحت است که در بهداری مشغول است دوباره با فرمانده صحبت کردم گفت شما صحبت کن ببین کجا میخواهد برود با ناصر صحبت کردم گفت میخواهم... خدمت کنم وقتی قضیه را با فرماندهی در میان گذاشتم بلافاصله موافقت کرد و گفت باید به منطقه پسوه برود... قبول کرد گفت توپخانه باشه هرکجا باشه ایشان یک هفته دیگر به منطقه پسوه اعزام کردند و روزی من مرخصی امده بودم سر پل نشسته بودم دیدم جنازه ای را تشییع میکردند نگاه کردن دیدم عکس ناصر اوغری است پیش خود باور نمیکردم گفتم خدایا این جوان از بهداری رفت توپخانه که بهتر شود چطور شد که شهید شد وتی رفتم پایگاه سوال کردمچطور کردم چطور شد که ناصر شهید شد گفتند در منطفه پسوه اینها چند توپ که پرتاپ کردند داغ کرده بود و توپ اخری منفجر شد و... انها به درجه شهادت نائل امدند این شهید بسیار.. با اخلاق و نمازش ترک نمیشد و خیلی دوست داشتنی بود که خداوند روح این شهید را شاد بگرداند.
منبع: سایت شهدای ارتش
۱٬۶۳۴
ویرایش