شهید غلام علی سالاری اکبر آبادی: تفاوت بین نسخهها
(صفحهای جدید حاوی «کد شهید: 6115267 تاریخ تولد : نام : غلامعلی محل تولد : تربت حیدریه نا...» ایجاد کرد) |
|||
| (یک نسخهٔ متوسط توسط کاربر دیگری نشان داده نشده) | |||
| سطر ۹: | سطر ۹: | ||
نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده | نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده | ||
گلزار : | گلزار : | ||
| − | خاطرات | + | ==خاطرات== |
غلامعلی در حین عملیات و در حال سنگر کندن توسط خمپاره به شهادت رسیده بود. وقتی من به بالین او رفتم دیدم یک پایش قطع شده و خونریزی شدیدی را دارد و مرتب می گفت: السلام علیک یا صاحب الزمان فوراً او را به بیمارستان صحرایی منتقل نمودیم که در آنجا به درجه رفیع شهادت نائل آمد. | غلامعلی در حین عملیات و در حال سنگر کندن توسط خمپاره به شهادت رسیده بود. وقتی من به بالین او رفتم دیدم یک پایش قطع شده و خونریزی شدیدی را دارد و مرتب می گفت: السلام علیک یا صاحب الزمان فوراً او را به بیمارستان صحرایی منتقل نمودیم که در آنجا به درجه رفیع شهادت نائل آمد. | ||
شهید غلامعلی درحین عملیات و درحال سنگر کندن توسط ترکش خمپاره به شهادت می رسد وقتی من به بالین او رفتم دیدم یک پایش قطع شده و خونریزی شدیدی دارد و مرتب زیر لب می گفت: السلام علیک یا صاحب الزمان . فورا ً او رابه بیمارستان صحرایی منتقل نمودم که در آنجا به درجه رفیع شهادت نائل آمد. | شهید غلامعلی درحین عملیات و درحال سنگر کندن توسط ترکش خمپاره به شهادت می رسد وقتی من به بالین او رفتم دیدم یک پایش قطع شده و خونریزی شدیدی دارد و مرتب زیر لب می گفت: السلام علیک یا صاحب الزمان . فورا ً او رابه بیمارستان صحرایی منتقل نمودم که در آنجا به درجه رفیع شهادت نائل آمد. | ||
| − | هنگامیکه همراه شهید غلامعلی جهت آموزش بود که به مرخصی داخل شهری رفتیم. من خواستم برای شهید نوشابه بخرم و بخوریم که ایشان مخالفت کرد و گفت : چون پول کم داریم به جای نوشابه از آب استفاده می کنیم. ولی فقط من یک آینه و شانه برایت بخرم تا یادگاری برایت بماند. من مخالفت کردم ولی او گفت: یادگاری داشته باش زیرا من اولین شهید روستای سلطان آبادرخ هستم. گفتم این حرفها را نزن. ایشان گفت:من خودم خواب دیده ام که شهید می شوم. همانگونه هم شد و به فیض عظیم شهادت نائل آمد. | + | هنگامیکه همراه شهید غلامعلی جهت آموزش بود که به مرخصی داخل شهری رفتیم. من خواستم برای شهید نوشابه بخرم و بخوریم که ایشان مخالفت کرد و گفت : چون پول کم داریم به جای نوشابه از آب استفاده می کنیم. ولی فقط من یک آینه و شانه برایت بخرم تا یادگاری برایت بماند. من مخالفت کردم ولی او گفت: یادگاری داشته باش زیرا من اولین شهید روستای سلطان آبادرخ هستم. گفتم این حرفها را نزن. ایشان گفت:من خودم خواب دیده ام که شهید می شوم. همانگونه هم شد و به فیض عظیم شهادت نائل آمد.<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=11195 سایت یاران رضا] </ref> |
| − | + | ||
| + | ==پانویس== | ||
| + | <references /> | ||
نسخهٔ کنونی تا ۴ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۲۰:۵۳
کد شهید: 6115267 تاریخ تولد : نام : غلامعلی محل تولد : تربت حیدریه نام خانوادگی : سالاری اکبرابادی تاریخ شهادت : 1361/08/22 نام پدر : حسین مکان شهادت :
تحصیلات : نامشخص منطقه شهادت : شغل : یگان خدمتی : گروه مربوط : گروهی برای این شهید ثبت نشده است. نوع عضویت : سایر شهدا مسئولیت : رزمنده گلزار :
خاطرات
غلامعلی در حین عملیات و در حال سنگر کندن توسط خمپاره به شهادت رسیده بود. وقتی من به بالین او رفتم دیدم یک پایش قطع شده و خونریزی شدیدی را دارد و مرتب می گفت: السلام علیک یا صاحب الزمان فوراً او را به بیمارستان صحرایی منتقل نمودیم که در آنجا به درجه رفیع شهادت نائل آمد.
شهید غلامعلی درحین عملیات و درحال سنگر کندن توسط ترکش خمپاره به شهادت می رسد وقتی من به بالین او رفتم دیدم یک پایش قطع شده و خونریزی شدیدی دارد و مرتب زیر لب می گفت: السلام علیک یا صاحب الزمان . فورا ً او رابه بیمارستان صحرایی منتقل نمودم که در آنجا به درجه رفیع شهادت نائل آمد.
هنگامیکه همراه شهید غلامعلی جهت آموزش بود که به مرخصی داخل شهری رفتیم. من خواستم برای شهید نوشابه بخرم و بخوریم که ایشان مخالفت کرد و گفت : چون پول کم داریم به جای نوشابه از آب استفاده می کنیم. ولی فقط من یک آینه و شانه برایت بخرم تا یادگاری برایت بماند. من مخالفت کردم ولی او گفت: یادگاری داشته باش زیرا من اولین شهید روستای سلطان آبادرخ هستم. گفتم این حرفها را نزن. ایشان گفت:من خودم خواب دیده ام که شهید می شوم. همانگونه هم شد و به فیض عظیم شهادت نائل آمد.[۱]