ویرایش‌ها

شهید حسن جلمبادانی

۳۳۸ بایت اضافه‌شده، ‏۵ اسفند ۱۳۹۸، ساعت ۰۸:۱۲
- یادم هست زمانی که اسمش را برای اعزام به سپاه نوشته بود و روز اعزام اسمها را می خواندند به دوستش گفته بود من جثه ام کوچک است و به همین خاطر مرا به جبهه نمی برند ، شما مرا از پشت بلند کنید تا وقتی که اسم مرا خواندند متوجه قد کوتاه من نشوند ، ولی آنها متوجه شده بودند و از اعزام آن جلوگیری کرده بودند ، وقتی از آنجا برگشت به شدت گریه می کرد و یکراست رفت بالای پشت بام و تا روز بعد پایین نیامد ، وقتی پایین آمد به من گفت پدرجان شما اگر آنجا بیایید و رضایت بدهید مرا می برند.دوباره با او به محل اعزام رفتیم ولی با اینکه من رضایت دادم او را نبردند.مادرش به او گفت : مادرجان ، دورت بگردم ، بگذار کمی سنت بزرگتر شود بعد می توانی با خیال راحتتر به آنجا بروی ، او گفت نمی خواهد حالا دور من بگردید ، وقتی که شهید شدم دور جنازه ام بگردید.بعد شناسنامه اش را دو سه سال بزرگتر کرد و با همان شناسنامه به جبهه اعزام شد .
- وقتی برای اولین بار می خواست به منطقه برود مقداری پول به او دادم و گفتم اینها را همراهت ببر شاید لازمت شود ، او گفت : نه پدرجان پول دارم و همین پولی که دارم به بچه ها می دهم تا برایم نگه دارند که اگر من شهید شدم خون من روی آنها نریزد و حرام نشود ، این پولها را بگیر و برای یادگاری پیش خودت نگهدار و اگر لازم شد برای تشییع من استفاده کن .<ref>[http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID=5906منبع سایت یاران رضا]</ref>
منبع سایت یاران رضا==پانویس==<references/>
http://yaranereza.ir/ShowSoldier.aspx?SID= 5906= رده‌ها =={{ترتیب‌پیش‌فرض:شهید حسن جلمبادانی }}[[رده: شهدا]][[رده: شهدای دفاع مقدس]][[رده: شهدای ایران]][[رده: شهدای استان خراسان رضوی ]][[رده: شهدای شهرستان سبزوار ]]
۶۹۱
ویرایش